زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۵ - برف دونه
    :(
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۲ - برف دونه
    :)

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۲ ثبت شده است

روی پله نشسته‌ام و ساعدم را زیر چانه‌ ستون کرده‌ام و به یک نقطه خیره‌شده‌ام و به آینده‌ها و آرزوها و برنامه‌هایم فکر می‌کنم.

خواهرزاده‌ی هشت-نه ساله‌ام هم کنارم نشسته‌است و ساعدش را زیر چانه‌ ستون کرده‌است و احتمالا به یک نقطه خیره شده‌است و احتمالا به آینده‌ای یا آرزویی یا برنامه‌ای فکر می‌کند.

می‌گویم: می‌دانی؟ می‌خواهم کاری کنم که مثل بمب صدا کند!

می‌گوید: خب، برو ترقه‌بازی!!

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۲ ، ۲۲:۲۸
سید طه

برخوردیم به یکی از همین تندیس‌های بزرگِ شهری،

ازم پرسید: این مجسمه یعنی چه؟ اصلاً هم که قشنگ نیست!

گفتم: بله؛

این، نه زیباست، و نه هیچ معنایی دارد،

این یک اثر هنری است!


«هنر در جامعه‌ی ما، تا آن‌حد تباه شده‌است که هنر بد، نه‌تنها هنر خوب به‌شمار می‌رود، بلکه مفهوم خود هنر نیز از میان رفته‌است؛ از این‌رو، برای آن‌که سخن از هنر جامعه‌ی خود گوییم، پیش از همه لازم است که هنر حقیقی را از تقلبات هنری جدا کنیم.»

[تولستوی، لئون؛ هنرچیست؟، ترجمه‌ی کاوه دهگان، فصل پانزده، ص166]

 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۲ ، ۱۲:۴۱
سید طه

در بحث وجود یا عدم جهان خارج از ذهن، مباحثی مطرح شد و دوستان در بحث‌ها شرکت کردند و نکات و نظرات مفیدی را بیان فرمودند.

 

حال، بنا دارم یکی از پاسخ‌های خوبی را که در رد نبود وجود خارجی شنیده‌ام تقریر کنم:

وجود خارج از ذهن را نمی‌شود استدلال کرد، پذیرش این امر از اولیاتی است که پیش از فلسفه مورد تأیید قرار می‌گیرد و بنای فلسفی روی آن سوار می‌شود. یعنی چنین نیست که در حیطه‌ی بحث فلسفی بتوان با استدلالات عقلی آن را ثابت یا نفی کرد، بلکه یکی از لوازم ورود به فلسفه پذیرش وجود خارجی و تحقق آن است، وگرنه راه از همان‌جا به جای فلسفه به سفسطه کشیده‌‌می‌شود و مسیر این‌دو هیچ‌گاه - حتی در ابتدای آن - مشترک نیست.

همه‌ی افراد به وجود خارج از ذهن خود اذعان دارند و به عبارتی می‌توان این را قضیه‌ای بدیهی دانست. اگر فردی منکر وجود خارجی می‌شود، از دو حالت خارج نیست: یا در تصور وجود خارجی دچار مشکل است، و یا این‌که غفلتش، مانع از تشخیص این امر شده. برای چنین فردی نمی‌توان استدلال عقلی در اثبات بدیهی آورد، چون اساساً بدیهیات قابل اثبات نیستند، بلکه بایست برای او استدلال‌های تنبهی اقامه کرد، یعنی گزاره‌هایی که او را متوجه سازد که خودش به این مسئله اذعان دارد. در حقیقت در قالبی مشابه استدلال به او یادآوری می‌کنیم که تو خودت این را قبول داری، ولی به آن بی‌توجهی.

 

اما استدلال تنبهی یا تنبیهی در این مورد به این صورت است:

زمانی که ما از لفظ وجود ذهنی استفاده می‌کنیم، یعنی این وجود ذهنی را از یک حیثیت دیگر وجود - همان وجود عینی و خارجی - جدا کرده‌ایم، و گرنه اصلا وجود خارجی معنا نداشت. مثلا وقتی من می‌گویم آب سرد، یعنی به وجود آب گرم هم اعتقاد دارم، وگرنه هرگز از این قید بی‌فایده استفاده نمی‌کردم. زمانی که من دارم وجود را به دو دسته‌ی ذهنی و خارجی تقسیم می‌کنم یعنی مرز بین ذهن و واقع را درک کرده‌ام، اگر چه ممکن است به آن انتباه و توجه نداشته‌باشم.

به عبارت دیگر اگر وجود تنها ذهنی بود، دیگر هیچ تصوری از عالم خارج ذهن ایجاد نمی‌شد، در آن صورت چگونه می‌شد عالمی خارج از ذهن فرض کرد و در مورد بودن یا نبودنش قضاوت نمود؟ همین نکته که با هرکسی می‌توان در مورد چیزهایی که در بیرون است و چیزهایی که در ذهن است، طرح بحث کرد، این یعنی همه، تمایز این دو را به خوبی متوجه می‌شوند و بنابراین، بداهتاً بین این دو مرز قائلند و هر یک را به صورت مجزا درک می‌کنند.

اگر توضیح بیش‌تری لازم بود، در آینده اضافه می‌کنم و یا در پاسخ نظرات می‌آورم.

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۲ ، ۰۰:۱۴
سید طه

«... این‌ بچه‌ای که شما می‌دیدید در اثر تلقین پدر در دوازده‌سالگی نمازش بیست‌دقیقه طول می‌کشید، نماز شب می‌خواند، دعا می‌خواند، یک‌مرتبه می‌بینید در بیست‌وپنج ‌سالگی یک فاسق و فاجری از آب در می‌آید که آن سرش ناپیداست، چرا؟ برای این‌که شما به بهانه‌ی مقامات عالیه‌ی روح، سایر غرایز او را سرکوب کرده‌اید. البته در غریزه‌ی بچه خدا بوده است، قیامت و عبادت بوده‌است، اما شما این غریزه‌ی خدا و قیامت و عبادت را در حالی در این بچه تقویت کرده‌اید که جلوی سایر غرایز او را گرفته‌اید، سایر غرائز او را حبس کرده‌اید، عصبانی و ناراحت کرده‌اید، به زندان انداخته‌اید، حق و حظ آن‌ها را نداده‌اید، سهم آن‌ها را نداده‌اید؛ دنبال فرصتی می‌گردند. در یک فرصتی که برایشان پیش می‌آید، در یک وقت که بچه فیلمی را تماشا کند یا در مجلسی با یک زن جوان آشنا بشود، همان کافی است که این نیروهای ذخیره‌شده‌ی سرکوب‌شده، یک‌مرتبه زنجیرها را پاره کند و به‌کلی تمام آن ساختمانی را که پدر در وجود او به غلط ساخته‌است، ویران سازد. درست مثل باروتی که منفجر بشود، منفجر می‌شود...»1


1- از: مطهری، مرتضی؛ آزادی معنوی؛ فصل توبه، ص115

2- با دل‌جویی صمیمانه از رفیقم، م.ص. که پدر و مادرش حرف‌هایش را نمی‌فهمند!

3- این سخنرانی در سال 1390 ایراد شده‌است، البته 1390 هجری قمری، یعنی مصادف 1349 هجری شمسی. اگرچه از آن زمان خیلی گذشته‌است، اما انگار این حرف بیش‌تر به درد زمان ما می‌خورد! زمانه‌ی ما هم اقتضائات خاص خودش را دارد. چیزهای جدید، حرف‌های جدید، همین چهره‌ی متفاوت و حضور جسورانه‌ی تکنولوژی و در آمیختگی وحشت‌ناک‌ آن با فرهنگ در زندگی بچه‌های امروز...

پدر و مادرها خیلی به‌هوش باشند، خیلی به هوش باشند. خیلی... هنوز هم بیش‌تر.

4- با پدر مادرها حرف‌های بسیار دارم. امیدوارم بتوانم روزی همه‌ش را بنویسم...

 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۲ ، ۰۸:۳۰
سید طه

1- نخست باید به یک نکته اشاره کنم، اصطلاحاتی که در مطلب قبلی به کار برده‌بودم چندان دقیق نبود و این در یک بحث فلسفی عیب فاحشی است. مثلا صورت ذهنی، منبعث از واقعیت خارجی است که در ذهن شکل می‌گیرد، بنابراین هرکجا از این اصطلاح استفاده شده منظورم همان چیزهایی است که در ذهن من است،‌ و البته چیزی بیرون از ذهن من نیست! اگر در موارد دیگری هم در به‌کاربردن اصطلاحات دچار اشتباه شده‌ام عذرخواهی می‌کنم.

 

2- دوم، در مطلب گذشته من خودم را در مقام یک رئالیست قرار داده‌بودم که می‌خواست از یک نظریه‌ی ایده‌آلیستی دفاع کند. این، مسیر بحث را دچار خطاهایی می‌کند و مناظره‌ای هم اگر شکل بگیرد، دارای اشکالات خیلی زیادی خواهد بود. لذا از این پس، من کاملا خودم را در جای یک منکر حقیقت خارجی قرار می‌دهم.

 

3- کسی که حقیقت خارجی را قبول ندارد، یعنی بیرون از ذهن خودش کسی را موجود نمی‌داند که خواسته‌باشد برایش استدلال بیاورد و قانعش کند. موجودات در ذهن من هستند و اهمیتی ندارند. اما در این بحث من خودم را جای کسی قرار می‌دهم که نظریه‌ی پیش‌فرضش همین ایده‌آلیسم است، از نوعی که خواهم گفت، ولی به تازگی دچار تردید شده‌است و می‌گوید مثلا این محمدحسین متألهی شاید درون ذهن من نباشد و لذا با او به بحث می‌پردازد. فکر کنم در این مقام دیگر استدلال و بحث کار بیهوده‌ای نباشد.

 

4- محمدحسین در نظری که پای مطلب قبلی گذاشته‌بود به سؤال مهمی اشاره کرد:

«البته باید بهم بگی شما چه جور ایده آلیستی هستی؟ خود ذهن شما هست یا نیست؟

یعنی شما اگر وجود را به ذهنی و غیر دهنی تقسیم کردی یعنی وجود چیزی به نام ذهن در خارج را قبول داری که خارج و داخل برایش تعریف می شود . حالا هر چه خارجش است را نفی می کنی

این ذهن شما که وجود دارد ممکن است یا واجب؟

این سوال آخر را پرسیدم که مسیر بحثم را در ادامه بدانم»

و اما پاسخ من:

حق با شماست و پاسخ این‌ سؤالات در تعیین جهت بحث تأثیر زیادی دارد.

نظریه‌ی من دقیقا این است: خدایی که واجب الوجود و علت العلل است، تنها یک چیز آفرید. این مسئله با قاعده‌ی الواحد هم سازگار است و اساساً غیر از این ممکن نیست. همان‌چیزی که مشائیان آن را عقل اول و اشراقیان نور اول می‌دانند. اما من می‌گویم چنین نیست. خداوند که واحد و بسیط است، بنا بر اصل سنخیت، یک مخلوق واحد دارد و آن هم من هستم!

من در حقیقت یک ذهن هستم و نه چیزی غیر از آن. در داخل ذهن من عواملی باعث ایجاد موجوداتی شده‌اند و جهانی را در ذهن من ساخته‌اند. این عوامل، مورد اولیه‌اش توسط خالق افاضه شده و بقیه از یک‌دیگر منبعث شده‌اند. مثلا چیزی شبیه بینگ‌بنگ، اما در داخل ذهن من و نه بیرون از آن. پس ذهن من در حقیقت ممکن الوجود است و تنها عامل بیرونی اثرگذار روی آن خداوند است که واجب الوجود است. و دیگر خارج از ذهن من چیزی نیست و اساسا خارج از ذهن، چیزی جز خدا نیست. در عالم فقط خداست و من هستم. حالا دیگر هیچ چیزی نمی‌تواند به من آسیب برساند و یا مرا منتفع کند، زیرا اثر انتفاع و اضرار باید از بیرون باشد. یک چیز نمی‌تواند بر خودش خاصیت علّی داشته‌باشد. بنابراین آن‌چه در جهان ذهنی من رخ می‌دهد هیچ اهمیتی ندارد. رئیس جمهور ساخته‌ی ذهن من، رفته است با یک رئیس جمهور دیگر ساخته‌ی ذهن من مذاکره کند یا نکند، این‌ها هیچ تأثیر حقیقی بیرونی ندارد و تلاش بیهوده برای تغییر این‌مسائل کاری عبث و بی‌نتیجه است. مثلا شما که به حقیقت خارجی معتقدی، مثل زمانی است که به خواب رفته‌ای و در خواب آشفته، می‌بینی که دو نفر دارند با هم دعوا می‌کنند و تلاش می‌کنی آن‌ها را نجات دهی. تلاش تو کاری بیهوده است، زیرا دعوای آن ها در ذهن توست و در حقیقت هیچ‌چیز را عوض نمی‌کند. تو صبح از خواب بیدار می‌شوی و می‌بینی که هیچ‌چیز عوض نشده‌است. چون همه‌ی آن‌ها در درون ذهن تو بوده‌است. اما این فقط یک مثال است برای کسانی که واقعیتی در خارج می‌پذیرند، چون خارج از ذهن من هیچ‌چیزی نیست.

 

5- شما -مخاطب عزیز- اگر می‌خواهید با من هم‌ذات‌پنداری کنید، باید بدانید که من در ذهن شما هستم. هیچ‌چیزی بیرون از ذهن شما نیست. شما اگر فرض کنید که من واقعیت دارم و شما هم واقعیت دارید، نمی‌توانید در این داوری شرکت کنید. یعنی شما فکر نکنید که من دارم وجود شما را زیر سؤال می‌برم و مثلا به شما توهین می‌کنم که تو اصلا نیستی! بلکه دارم به شما تذکر می‌دهم که فقط شما هستی که هستی، و همه‌چیز در ذهن شماست. شما باید مسئله را از نگاه خودتان بررسی کنید.

 

۱۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۲ ، ۱۶:۱۲
سید طه

محمدحسین متألهی در آخرین مطلب وبلاگش، مسئله‌ی بسیار قدیمی وجود ذهنی و وجود عینی و در حقیقت نزاع بین ایده‌آلیسم و رئالیسم را در قالب خاطره‌ای جالب بیان کرده‌است. بعد از خواندن آن مطلب بر آن شدم که کمی مسئله را دقیق‌تر و عمیق‌تر بررسی کنم. اگر محمدحسین بپذیرد یک بحث دوطرفه‌ی وبلاگی را به صورت پرسش و پاسخی شروع خواهیم کرد، به این صورت که من واقعیت‌داشتن وجود خارجی را زیرسؤال می‌برم و سعی می‌کنم تا ادله‌ی محمدحسین در اثبات حقیقت خارجی را پاسخ دهم. البته این‌کار در شرایطی که من قائل به وجود عینی هستم کار دشواری است!

خب، اول مسئله را یک بار مرور می‌کنم. می‌دانیم که بخشی از خواب‌هایی که انسان می‌بیند تنها ذهنیت اوست که در هنگام خواب به صورت رؤیا برایش بازسازی شده‌است و ارتباطی با شهود و یا رؤیای صادقه ندارد. در آن موارد آن‌چه انسان در خواب مشاهده می‌کند تنها ساخته‌ی ذهن است و یعنی هیچ حقیقت خارج از ذهنی ندارد. تمام ذهنی است و تنها در ذهن است. یعنی اگر من در یک چنین خوابی، مثلا متأثر از حوادث روزانه، ببینم که دارم با دوستم مشاجره می‌کنم، آن دوست من که در رؤیا با من مشاجره می‌کند هرگز وجود خارجی ندارد. فقط ساخته‌ی ذهن است و در ذهن من است. اما من این مسئله را کی متوجه می‌شوم؟ وقتی که از خواب بیدار شوم.

یعنی تا زمانی که در حال مشاهده‌ی آن رؤیا هستم احساس می‌کنم که این حادثه در حال وقوع است و واقعی است، برای همین در خواب پریشان می‌شوم، می‌ترسم و کلا آن‌چه مشاهده می‌کنم روی من اثر می‌گذارد. زمانی که از خواب برخاستم متوجه می‌شوم که آن‌چه دیده‌بودم تصاویر ذهنی بوده‌اند و حالا در حال مشاهده‌ی جهان واقعی است.

اما اشتباه همین‌جاست!1 چون من باز هم از تصاویر ذهنی خودم خارج نشده‌ام و باز هم دارم یک سری موجودات ذهنی را نزد خودم مرور می‌کنم. فقط پیش از آن در ذهن خودم تصویر کرده‌بودم که به خواب رفته‌ام و حالا تصویر کرده‌ام که از خواب بیدار شده‌ام و به تعبیری برگشته‌ام به لایه‌ای بالاتر از لایه‌های وجودهای ذهنی، اما همه‌شان وجودهای ذهنی هستند.

در واقع، من خواستم مسئله را با مثال خواب واضح‌تر کنم. کسی که خواب است، کنترلی روی واکنش تصایر ذهنی‌اش ندارد. تصاویر ذهنی در حال خواب انسان را می‌ترساند و او را غمگین یا شاد می‌کند. و کسی که دارد این خواب‌های آشفته را می‌بیند، نمی‌تواند آن عوامل را کنترل کند یا روی آن‌ها اثری خداگونه بگذارد، یعنی نسبت به آن‌ها سلطه ندارد و همه در اختیار او نیستند. بنابراین این‌که همه‌چیز در ذهن من باشد، مستلزم این نیست که من بتوانم آن‌ها را کنترل کنم.

آن‌چه ابن سینا هم می‌گوید نمی‌تواند پاسخ قانع‌کننده‌ای باشد. چون اگر در خواب یک نفر مرا بزند، من احساس درد می‌کنم، در حالی که هیچ ضربه‌ای به جسم من وارد نشده‌است. پس شاید الان که ابن سینا می‌خواهد مرا بزند، یک وجود ذهنی است که با ضربه‌های ناجوانمردانه به من القای حس ناخوشایند درد می‌کند، و ممکن است من در عالم ذهن خود برای دفع این حس ناخوشایند حرف او را بپذیرم که واقعیت خارجی وجود دارد، اما آیا این مسئله‌ای را حل می‌کند؟ این یک اعتراف بی‌ارزش است و هیچ‌چیزی را اثبات نمی‌کند.

پس فرض من این است که همه‌ی آن‌چه من در ارتباط با آن هستم، همه در ذهن من است. علی‌القاعده شما هم اگر قائلید که شما وجود دارید، باید بدانید که من و این نوشته‌ها و این اینترنت و این‌حرف‌ها همه در ذهن شماست. اما من و بقیه‌ی صورت‌های ذهنی شما ادعا دارند که ما وجود خارجی هستیم. و ممکن است من به عنوان یک صورت ذهنی بسیار گستاخ ادعا کنم که اصلا شما - که صاحب منِ صورت‌ذهنی هستید - در ذهن من هستید و می‌پندارید که واقعیت دارید. ولی به هرحال این ادعا‌ها فقط از سوی صورت‌های ذهنی غیرواقعی است و هیچ اهمیتی ندارد.

خب، فعلا به همین اندازه اکتفا می‌کنم و منتظر پاسخ‌ها و نقدهای این نظریه هستم، اگر محمدحسین پذیرفت که یک بحث دوطرفه شکل بگیرد، این موضوع را دنبال می‌کنیم، وگرنه یکی از این دو گزینه را انتخاب خواهم کرد: یا این‌که مطلب را به کلی حذف می‌کنم، و یا این‌که خودم خلاصه‌ای از بررسی‌های گذشته‌‌ام را راجع به پاسخ این‌مسئله تقریر می‌کنم.

امیدوارم بحث خوبی را پیش رو داشته‌باشیم.


1- اگر قائل باشم که هیچ‌چیزی خارج از ذهن من نیست، آن‌وقت اشتباه همین‌جاست!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۲ ، ۲۱:۴۸
سید طه

گیرم می‌رویم اردوی راهیان نور، زیر آفتاب می‌نشینیم روی خاک‌ها، چفیه را می‌اندازیم روی سرمان و گریه می‌کنیم و گریه‌ می‌کنیم؛ بعد هم حس می‌کنیم که حالمان خیلی خوب شده‌است و خوش‌حال بازمی‌گردیم و می‌رویم شهر و دیارمان و همان‌طور که یک هفته‌پیشش، زندگی تکراری‌مان را از سر می‌گیریم. و تازه خیلی هم خرسندیم که سبک شده‌ایم و معنویتمان زده‌است بالا و پیش‌خودمان می‌گوییم که چه‌قدر آدم خوبی هستیم که مثلا تعطیلات نوروزمان را صرف زیارت مقاتل شهدا کرده‌ایم و چه و چه. اساسا شهدا را واسطه‌ی تخلیه‌ی روحی خودمان قرار می‌دهیم. چند نفرمان به این فکر می‌کند که شهدا چه کردند؟ چند نفرمان وقتی روی خاک‌ها می‌نشیند و جای خون‌های پاک شهدا را لمس می‌کند، به این می‌اندیشد که حالا من چه‌طور بشوم شهید امروز، مجاهد امروز؟ اصلا زمانی که فرهنگ و علم مضاف‌الیه سنگر قرار می‌گیرند،‌ یعنی چه؟ آیا جهاد علمی و جهاد فرهنگی یعنی همین بازی ما با درس‌ها و کتاب‌هایمان، یعنی همین تفریحات فرهنگی که برای تنوع انجام می‌دهیم و یحتمل بعدش هم کلی منت می‌گذاریم بر خدا و پیغمبر و شهدا و انقلاب که ما اهل خدمت خالصانه هستیم و از این حرف‌ها.

کداممان، چند نفرمان سعی می‌کنیم شرایط آن زمان دفاع مقدس را با زندگی امروز معادل‌سازی کنیم و همانند شهدا یا همسران شهدا زندگی کنیم؟ کداممان جهاد را کلیدواژه‌ی سبک زندگی خودمان قرارداده‌ایم؟

مواظب باشیم انس با شهدا را با شهیدبازی اشتباه نگیریم! حق؟


* خودم را عرض می‌کنم!

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۲ ، ۱۱:۲۹
سید طه