زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه‌ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها

۱ مطلب در آذر ۱۳۹۳ ثبت شده است

می‌گویم، با صدایی رسا و لحنی کوبنده و قاطع، چنان که هیچ‌وقت یادم نرود:

خواهی نشوی رسوا، جماعت را هم‌رنگ خودت کن، نه آن‌که خودت را مثل موش ببازی و رنگ جماعتی شوی که خودشان هم خود را نمی‌شناسند.

و البته اگر هم می‌ترسی، لیاقتت همان است که جماعت تو را به هر سو بکشاند و شعورت را عملاً به سخره بگیرد.

بدان، بدان و بفهم که ما نمی‌ترسیم، نمی‌ترسیم رفیق!

و این‌کار را می‌کنیم، جماعت را هم‌رنگ خودمان می‌کنیم، می‌شود و می‌توانیم. و تازه اگر هم نشد، رسوا می‌شویم اصلاً؛ رسوایی هزاران بار بهتر از خودباختگی است. رسوایی ابداً برایمان عار نیست، بل بی‌دلیل و بی‌هدف هم‌رنگ جماعت‌شدن است که ازش شرممان می‌آید.

لطفا خوب خوب توجه کن؛ دقت کن، بدان، و بفهم که بنده‌ی مردم نیستیم!

آقا، خانم، برادر، خواهر، من بنده‌ی مردم نیستم!

این‌قدر در گوش من نخوان عرفْ فلان است، عرف بهمان است، عرف نمی‌پسندد، عرف بدش می‌آید، عرف ناراحت می‌شود. بله، عرف هم ممکن است اهمیت داشته‌باشد، اما نه ذاتاً؛ عرف زمانی ارزش دارد که یا شرع برایش جایی قائل باشد یا عقل، و الّا فلا.

واقعیت آن است که ما ارزش‌هایمان قبلاً‌ تعیین شده‌اند؛ به واسطه‌ی شرع، و به واسطه‌ی عقل. ببخشید که دیگر فرصتی باقی نمانده برای عرفِ عوام، آن‌هایی‌شان که به مشتی عمل پوچ بی‌ارزش بها بخشیده‌اند و بسا خوبی‌هایی که بهایش را به فراموشی سپرده‌اند.

این‌که این دسته از مردم محترم، از ما یا من خوششان نیاید، برایم هیچ اهمیتی ندارد دوست عزیز! این‌که مرا کنار بگذارند یا نپسندند یا هرچه.

ما شاخص داریم؛ ارزش‌ داریم؛ تصمیم می‌گیریم، آن‌طوری که درست می‌دانیم، آن‌طور که درست است، درست و غلط هم برایمان معیار دارد، معیارش هم «خوش‌آیند این و آن» نیست. ما چشممان پیِ پسند مردم نیست، نیست که نیست. ما کارمان را انجام می‌دهیم، جماعت را هم - تا بشود - هم‌رنگ خودمان می‌کنیم، و از هیچ‌کسی هم نمی‌ترسیم.

با احترام

۱۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۲۴ آذر ۹۳ ، ۱۰:۰۴
سید طه