زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه‌ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...


اگر مطلبی را از این‌جا -یا از هرجای دیگر- نقل می‌کنید، منصف باشید و منبعش را هم ذکر کنید. دمتان گرم :)

آن‌چه گذشت
تازه‌ترین نظرها

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

دیداری داشتیم با محمدحسین باطنی. دانش‌‌آموخته‌ی کارشناسی مهندسی کامپیوتر از دانشگاه صنعتی شریف و دکتری علوم کامپیوتر از دانشگاه پرینستون، که هم اکنون پژوهشگر ارشد دفتر نیویورک گوگل است.

از میان انبوه حرف‌های شنیدنی و تأمل‌برانگیزش، دو نکته‌ی جالب را درباره‌ی دانشگاه پرینستون نقل می‌کنم:

 

اول این‌که در پرینستون حضور هرگونه مراقبی سر جلسات امتحان ممنوع و خلاف مقررات است.  دانشجوها موظفند یک عبارت خاص را بالای برگه‌ی هر امتحان، با دست‌خط خود بنویسند و امضا کنند، عبارتی که در آن به شرفشان قسم می‌خورند که هرچه در این برگه نوشته‌اند آموخته‌ها و دانسته‌های خود آن‌هاست. اگر نوشتن این عبارت را فراموش کنند، برگه‌ی امتحانی‌شان به هیچ‌وجه تصحیح نخواهد شد. این، تنها اقدامی است که دانشگاه برای جلوگیری از تقلب انجام می‌دهد.

جالب است که حتی استاد هم اجازه‌ی حضور سر جلسه‌ی امتحان را ندارد؛ چون اگر باشد، به هرحال نوعی مراقب به حساب می‌آید. حال اگر برای دانشجویی در برگه‌ی سؤال ابهامی وجود داشته باشد، می‌تواند در حین برگزاری امتحان به دفتر استاد مراجعه کند و سؤالش را بپرسد و بازگردد، و اگر برای کار ضروری دیگری هم نیاز به خروج پیدا کند، می‌رود و برمی‌گردد. اصلاً هیچ مراقبی وجود ندارد که بخواهد به دانشجو برای رفتن یا نرفتن اجازه بدهد.

حال اگر به هر طریقی -به رغم عدم مراقبت و سخت‌گیری دانشگاه- تخلفی از سوی دانشجویی ثابت شود، برخوردهایی جدی -هم‌چون اخراج از دانشگاه- را در پی خواهد داشت.

 

این روش، مرا به یاد منش قضایی شریعت اسلامی می‌اندازد. به نظرم شبیه است به مصادیق متعددی که در سیره‌ی معصومین شنیده‌ایم، حاکی از این‌که اسلام در مواردی که آسیب خطای فرد متوجه جامعه نیست، هیچ اصراری به تجسس و اتها‌م‌زنی و کشف فسق پنهان ندارد. برای مثال احکام زناکار را نگاه کنید، اصلاً وضعیت طوری است که انگار می‌خواهد نتیجه به نفع زناکار تمام شود! یعنی شرایط اثبات جرم و احکام مربوط به شاهدان و دیگر موارد، در وهله‌ی اول -به جای مچ‌گیری و اصرار بر تنبیه- همه در جهت کتمان مسئله است؛ اما اگر با وجود این اغماض، خطای کسی اثبات شود، لازم است مجازات اسلامی در موردش اجرا شود، که بسیار هم جدی است و شوخی هم برنمی‌دارد.

 

به دانشگاه برگردیم. من فکر می‌کنم برخورد این‌چنینی پرینستون یک روش کاملاً اسلامی، تقوا محور و مبتنی بر اعتماد است، که بازدارندگی درونی ایجاد می‌کند. به دانشجو می‌گوید قسم خودت را بیش‌تر از گزارش‌های هر مراقبی و تصویرهای هر دوربینی قبول دارم. دانشگاه از اول این را به دانشجویش القا می‌کند که مثلاً «یک پرینستونی دروغ نمی‌گوید، یک پرینستونی تقلب نمی‌کند، یک پرینستونی به مراقب نیازی ندارد، چون یک پرینستونی خودش مراقب خودش هست».

 

حالا به راستی این روش بیش‌تر در کاهش تقلب‌ها و افزایش حس مسئولیت تأثیر دارد یا روش‌های مچ‌گیرانه و بچه‌گانه‌ی دانشگاه‌های کشور ما؟ واقعاً کدام برازنده‌ی دانشگاه‌های اسلامی است؟ نه، انصافاً؟! به نظر من که پاسخ واضح است!

 

اما نکته‌ی دوم مربوط می‌شود به هویت‌بخشی دانشگاه به دانشجوها و تلاش برای ایجاد علقه‌ای در دل دانشجویان نسبت به دانشگاه. پرینستون با دانشجویش طوری رفتار می‌کند که پس از پایان تحصیلات، خود را مدیون دانشگاه بداند و همه‌جا از دانشگاه به خاطر خوبی‌هایش به نیکی یاد کند. اصلاً -به قول محمدحسین باطنی- بخشی از هزینه‌های دانشگاه از طریق کمک‌های فارغ التحصیلان گذشته تأمین می‌شود. برای نمونه، یک هنگ‌کنگی هر سال مبلغ قابل توجهی به این دانشگاه آمریکایی کمک مالی می‌کند. چرا؟ چون وقتی دانشجوی آن‌جا بوده، دوره‌ای خاطره‌انگیز و به یادماندنی از تحصیل در خاطرش به جای مانده و حالا خودش را مدیون می‌داند. دانشجویان دانشگاه‌های آمریکا، به واسطه‌ی نام و نمادها هم که شده، دانشگاهشان بخشی از هویت آن‌هاست. دوستش دارند و حتی نسبت به آن عِرق پیدا می‌کنند، و در نتیجه با افتخار برای سربلندی‌اش زحمت می‌کشند.

 

کافی است! بی‌هیچ حرف اضافه‌ای، این‌ها را می‌گذارم کنار انبوه واگویه‌ها و دردل‌هایی که از دانشجوهای بهترین دانشگاه‌های تهران شنیده‌ام، که گویی می‌خواهند از دانشگاه‌هایشان فرار کنند و هرگز به آن بازنگردند، تا مبادا تلخی‌های خاطرات بی‌توجهی‌ها و سهل‌انگاری‌ها و گیر و گورهای بیهوده و نادیده‌گرفتن‌های چیزهای مهم و اهمیت‌دادن به چیزهای پیش‌ پا افتاده و امثال آن برایشان تازه شود.

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۴ ، ۰۷:۲۴
سید طاها

خلوت،

هوای ابری،

مه،
باران نم‌نم،

- گویی هر دقیقه یک قطره -

و چمن‌های مرطوب،

و سرمای ملایم،

و سکوتی مداوم

- که هر از گاه با سقوط قطره‌ای می‌شکند -

 

و نیم‌کت خیس چوبی،

و دو لیوان

چای یخ کرده...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۳۳
سید طاها