زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها

بازی

جمعه, ۵ مهر ۱۳۹۲، ۱۱:۲۹ ق.ظ

گیرم می‌رویم اردوی راهیان نور، زیر آفتاب می‌نشینیم روی خاک‌ها، چفیه را می‌اندازیم روی سرمان و گریه می‌کنیم و گریه‌ می‌کنیم؛ بعد هم حس می‌کنیم که حالمان خیلی خوب شده‌است و خوش‌حال بازمی‌گردیم و می‌رویم شهر و دیارمان و همان‌طور که یک هفته‌پیشش، زندگی تکراری‌مان را از سر می‌گیریم. و تازه خیلی هم خرسندیم که سبک شده‌ایم و معنویتمان زده‌است بالا و پیش‌خودمان می‌گوییم که چه‌قدر آدم خوبی هستیم که مثلا تعطیلات نوروزمان را صرف زیارت مقاتل شهدا کرده‌ایم و چه و چه. اساسا شهدا را واسطه‌ی تخلیه‌ی روحی خودمان قرار می‌دهیم. چند نفرمان به این فکر می‌کند که شهدا چه کردند؟ چند نفرمان وقتی روی خاک‌ها می‌نشیند و جای خون‌های پاک شهدا را لمس می‌کند، به این می‌اندیشد که حالا من چه‌طور بشوم شهید امروز، مجاهد امروز؟ اصلا زمانی که فرهنگ و علم مضاف‌الیه سنگر قرار می‌گیرند،‌ یعنی چه؟ آیا جهاد علمی و جهاد فرهنگی یعنی همین بازی ما با درس‌ها و کتاب‌هایمان، یعنی همین تفریحات فرهنگی که برای تنوع انجام می‌دهیم و یحتمل بعدش هم کلی منت می‌گذاریم بر خدا و پیغمبر و شهدا و انقلاب که ما اهل خدمت خالصانه هستیم و از این حرف‌ها.

کداممان، چند نفرمان سعی می‌کنیم شرایط آن زمان دفاع مقدس را با زندگی امروز معادل‌سازی کنیم و همانند شهدا یا همسران شهدا زندگی کنیم؟ کداممان جهاد را کلیدواژه‌ی سبک زندگی خودمان قرارداده‌ایم؟

مواظب باشیم انس با شهدا را با شهیدبازی اشتباه نگیریم! حق؟


* خودم را عرض می‌کنم!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۷/۰۵
سید طه

نظرها  (۶)

۰۵ مهر ۹۲ ، ۱۶:۵۶ ...:: زرافه ::...
بله واقعا. حواسمان باید به این باشد که شهدا اگر الان بودند چه میکردند، ما هم همان را بکنیم. البته بدبختی قضیه اینجاست که این را میدانیم و باز کار خودمان را میکنیم.

*خودم را عرض میکنم!
پاسخ:
سلام
راست میگی. البته به نظر من گاهی در شناخت وظیفه‌ هم دچار اشتباهاتی می‌شویم.
پناه می‌بریم به خدا...
سلام قشنگ بود. اتفاقا من هم میخوام مطالبی رو در مورد همین موضوع یعنی جنگی که بود و جنگی که هست بنویسم. سید جان ممنون میشم کمک کنی.

با موضوع "ما بر چه میراثی تکیه زده ایم؟"  میزبان شما هستیم.
tolue-shams.bogfa.com
لطفا،حتما پیشنهادات و انتقادات خودتون رو بیان کنید.
یا حق
پاسخ:
سلام
در خدمتم.

توفیقاتت روزافزون.
در پناه حق
۰۵ مهر ۹۲ ، ۲۰:۴۶ حسین بوذرجمهری
سلام
در ادامه حرف زرافه جان اضافه کنم که متأسفانه ما این را میدانیم. ولی نمیدانیم چه باید بکنیم!
اکثراً وضع موجود را خوب میشناسیم، ولی وضعیت مطلوب و راهبرد رسیدن به مطلوب را نمیدانیم
یادش بخیر. شریعتی یک جایی در نقد اگزیستانسیالیسم و هر چیزی برای خودش بودن و علم برای علم بودن خیلی قشنگ گفت که: «بدترین قسمت آنجاست که دین را بگیریم برای خود دین. دینی که راه است برای رفتن و رسیدن به مقصود، بایستیم درونِ خود راه و از راه تعریف و و تفسیر و تمجید کنیم که به به. چه راه خوبی است!» (به مضمون)
پاسخ:
سلام
ممنون
با "هیس! دخترها فریاد نمی زنند... "منتظر حضورتون هستم :)

یا علی
پاسخ:
سپاس از دعوتتون.
یاعلی مدد
خودمان را عرض کردید. . .
پاسخ:
بله، خودمان را؛
من و امثال من...
۰۷ مهر ۹۲ ، ۰۰:۱۹ من ، بی تو
عادت کردیم به ظاهر سازی..
پاسخ:
و این، چه اتفاق بدی است!
پناه می‌برم به خدا...

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">