زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۵ - برف دونه
    :(
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۲ - برف دونه
    :)

آیا خارج از ذهن تو چیزی هست؟! (قسمت دوم)

شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۲، ۰۴:۱۲ ب.ظ

1- نخست باید به یک نکته اشاره کنم، اصطلاحاتی که در مطلب قبلی به کار برده‌بودم چندان دقیق نبود و این در یک بحث فلسفی عیب فاحشی است. مثلا صورت ذهنی، منبعث از واقعیت خارجی است که در ذهن شکل می‌گیرد، بنابراین هرکجا از این اصطلاح استفاده شده منظورم همان چیزهایی است که در ذهن من است،‌ و البته چیزی بیرون از ذهن من نیست! اگر در موارد دیگری هم در به‌کاربردن اصطلاحات دچار اشتباه شده‌ام عذرخواهی می‌کنم.

 

2- دوم، در مطلب گذشته من خودم را در مقام یک رئالیست قرار داده‌بودم که می‌خواست از یک نظریه‌ی ایده‌آلیستی دفاع کند. این، مسیر بحث را دچار خطاهایی می‌کند و مناظره‌ای هم اگر شکل بگیرد، دارای اشکالات خیلی زیادی خواهد بود. لذا از این پس، من کاملا خودم را در جای یک منکر حقیقت خارجی قرار می‌دهم.

 

3- کسی که حقیقت خارجی را قبول ندارد، یعنی بیرون از ذهن خودش کسی را موجود نمی‌داند که خواسته‌باشد برایش استدلال بیاورد و قانعش کند. موجودات در ذهن من هستند و اهمیتی ندارند. اما در این بحث من خودم را جای کسی قرار می‌دهم که نظریه‌ی پیش‌فرضش همین ایده‌آلیسم است، از نوعی که خواهم گفت، ولی به تازگی دچار تردید شده‌است و می‌گوید مثلا این محمدحسین متألهی شاید درون ذهن من نباشد و لذا با او به بحث می‌پردازد. فکر کنم در این مقام دیگر استدلال و بحث کار بیهوده‌ای نباشد.

 

4- محمدحسین در نظری که پای مطلب قبلی گذاشته‌بود به سؤال مهمی اشاره کرد:

«البته باید بهم بگی شما چه جور ایده آلیستی هستی؟ خود ذهن شما هست یا نیست؟

یعنی شما اگر وجود را به ذهنی و غیر دهنی تقسیم کردی یعنی وجود چیزی به نام ذهن در خارج را قبول داری که خارج و داخل برایش تعریف می شود . حالا هر چه خارجش است را نفی می کنی

این ذهن شما که وجود دارد ممکن است یا واجب؟

این سوال آخر را پرسیدم که مسیر بحثم را در ادامه بدانم»

و اما پاسخ من:

حق با شماست و پاسخ این‌ سؤالات در تعیین جهت بحث تأثیر زیادی دارد.

نظریه‌ی من دقیقا این است: خدایی که واجب الوجود و علت العلل است، تنها یک چیز آفرید. این مسئله با قاعده‌ی الواحد هم سازگار است و اساساً غیر از این ممکن نیست. همان‌چیزی که مشائیان آن را عقل اول و اشراقیان نور اول می‌دانند. اما من می‌گویم چنین نیست. خداوند که واحد و بسیط است، بنا بر اصل سنخیت، یک مخلوق واحد دارد و آن هم من هستم!

من در حقیقت یک ذهن هستم و نه چیزی غیر از آن. در داخل ذهن من عواملی باعث ایجاد موجوداتی شده‌اند و جهانی را در ذهن من ساخته‌اند. این عوامل، مورد اولیه‌اش توسط خالق افاضه شده و بقیه از یک‌دیگر منبعث شده‌اند. مثلا چیزی شبیه بینگ‌بنگ، اما در داخل ذهن من و نه بیرون از آن. پس ذهن من در حقیقت ممکن الوجود است و تنها عامل بیرونی اثرگذار روی آن خداوند است که واجب الوجود است. و دیگر خارج از ذهن من چیزی نیست و اساسا خارج از ذهن، چیزی جز خدا نیست. در عالم فقط خداست و من هستم. حالا دیگر هیچ چیزی نمی‌تواند به من آسیب برساند و یا مرا منتفع کند، زیرا اثر انتفاع و اضرار باید از بیرون باشد. یک چیز نمی‌تواند بر خودش خاصیت علّی داشته‌باشد. بنابراین آن‌چه در جهان ذهنی من رخ می‌دهد هیچ اهمیتی ندارد. رئیس جمهور ساخته‌ی ذهن من، رفته است با یک رئیس جمهور دیگر ساخته‌ی ذهن من مذاکره کند یا نکند، این‌ها هیچ تأثیر حقیقی بیرونی ندارد و تلاش بیهوده برای تغییر این‌مسائل کاری عبث و بی‌نتیجه است. مثلا شما که به حقیقت خارجی معتقدی، مثل زمانی است که به خواب رفته‌ای و در خواب آشفته، می‌بینی که دو نفر دارند با هم دعوا می‌کنند و تلاش می‌کنی آن‌ها را نجات دهی. تلاش تو کاری بیهوده است، زیرا دعوای آن ها در ذهن توست و در حقیقت هیچ‌چیز را عوض نمی‌کند. تو صبح از خواب بیدار می‌شوی و می‌بینی که هیچ‌چیز عوض نشده‌است. چون همه‌ی آن‌ها در درون ذهن تو بوده‌است. اما این فقط یک مثال است برای کسانی که واقعیتی در خارج می‌پذیرند، چون خارج از ذهن من هیچ‌چیزی نیست.

 

5- شما -مخاطب عزیز- اگر می‌خواهید با من هم‌ذات‌پنداری کنید، باید بدانید که من در ذهن شما هستم. هیچ‌چیزی بیرون از ذهن شما نیست. شما اگر فرض کنید که من واقعیت دارم و شما هم واقعیت دارید، نمی‌توانید در این داوری شرکت کنید. یعنی شما فکر نکنید که من دارم وجود شما را زیر سؤال می‌برم و مثلا به شما توهین می‌کنم که تو اصلا نیستی! بلکه دارم به شما تذکر می‌دهم که فقط شما هستی که هستی، و همه‌چیز در ذهن شماست. شما باید مسئله را از نگاه خودتان بررسی کنید.

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۰۷/۱۳
سید طه

نظرها  (۱۵)

۱۳ مهر ۹۲ ، ۱۷:۴۵ محمد حسین متالهی اردکانی
سلام

این همان موضوعی است که بنده ازش دفاع می کردم و جوابی پیدا نکردم. خدایی که تنها مخلوقش ذهن من است. 

کلیت قضیه اینه که من در این مناظره باید تحقیق کنم چون خودم از همین موضع 40 روز دفاع کرده ام و جواب نگرفته ام . حاج آقا مجتبی مصباح جواب های خوبی داشتند که نرسیدیم با هم بررسی کنیم

فعلا صرفا یک پیشنهاد :
شما هم تو نظرات جواب بده که سیر بحث برای مخاطب قابل پیگیری باشه

یا علی
پاسخ:
سلام

من یک بار پی این موضوع گشتم و یک جواب‌هایی شنیدم، شاید خودم هم شروع کنم به ارائه‌ی برخی پاسخ‌ها، حالا ببینیم چه می‌شود.

من پاسخ‌های شما را در پست‌های جدید منعکس می‌کنم،
مگه این‌جوری برای مخاطب سیر بحث قابل پیگیری نیست؟

یاعلی مدد.

۱۳ مهر ۹۲ ، ۱۷:۵۵ محمد حسین متالهی اردکانی
موضوع نه

موضع منظورم بوده
۱۳ مهر ۹۲ ، ۱۸:۱۶ محمد حسین متالهی اردکانی
و اینکه روش ابن سینا هیچ چیز را اثبات نمی کند را کاملا قبول دارم
۱۳ مهر ۹۲ ، ۲۱:۵۳ محمد حسین متالهی اردکانی

سلام

 

فعلا یک نکته به ذهنم میرسه که کمی خارج بحثه ولی مفیده

 

من فعلا نمی تونم به ایده آلیست بودن شما ایراد جدی بگیرم ولی نتایجی که از ایده آلیست بودنت گرفتی کاملا غلطه . برای اینکه نشون بدم ، من هم میشم ایده آلیست و جریان رو بررسی می کنیم

 

از الآن من ایده آلیست هستم :

 

همه چیز ذهن من است . ولی من می فهمم در ذهنم دو دسته ی متمایز  از موجود ها وجود دارد . بعضی تحث تاثیر اراده و خواست من هستند و بعضی نیستند . همه چیز را ذهن من میسازد ولی همه آنها را نمی خواهم بسازم . فقط بعضی را نیت می کنم و برای ساختشان اراده می کنم .

 

ذهن من به صورت ناخودآگاه می تواند یک آپارتمان 100 طبقه بسازد ولی من گاهی برای ساختن یک ساختمان کوچک به صورت خود آگاه 2 سال کار می کنم . بنا میارم ، پول خرج می کنم و ... ، یعنی عملا ذهنم لقمه رو دور سرم میگردونه . به جای تصور کردن ساختمون ، بنا . آجر و سیمان و ... وکلی زحمت رو تصور میکنه

 

تنها فرقش اینه که اینجا اختیار دارم . اراده دارم . در واقع حس اراده دارم . می خواهم و و تغییر خاصی را که میخواهم دردنیای ذهنی ام ایجاد می کنم

 

خوب تا اینجای کار رو داشته باشید . به جز ذهن من خدایی هست که خالق منه و هدف من رو میشناسه و موظفه موجبات کمال من رو ایجاد کنه . همین خدا که عالم مطلقه گفته اعمال احتیاری من باید به شکل خاصی باشه . با مسامحه حرف زده . منظورش اینه که تولیدات ارادی ذهنم را باید کنترل کنم همانطور که او می خواهد . غیر ارادی ها که دست من نیست . پس من هم همین کار را می کنم . مثلا گفته حق ندارم گربه ای که در ذهنم هست رو از با خواست خودم در ذهنم اذیت کنم . من هم این کار را نمی کنم چون او گفته و او خداست

 

 

 

سید طه به نظر من ایده آلیست می تواند خیلی هدف مند زندگی کند ، حزب اللهی باشد و به روحانی هم گیر بدهد


یاعلی

پاسخ:
سلام
ببین، به نظر من چند جور می‌شود نگاه تو را نقد یا تکمیل یا تصحیح کرد:

یکی این‌که این‌طور نیست که ناخودآگاه و خودآگاه تو در عالم ذهنی‌ت تفاوت داشته‌باشند و در یکی تو اراده داشته‌باشی و در دیگری نداشته‌باشی، بلکه تو در هر دو اراده داری، ساختن یک خانه‌ی صد طبقه در یک ثانیه در ذهن کاملا ارادی است اما لایه‌های گوناگونی در عالم ذهنی وجود دارد. همه در ذهن هستند، اما حدود قدرت تو در همه‌ی لایه‌ها یکسان نیست.

یک نظر دیگر که می‌توان دارد این است که آن‌چه در یک ثانیه ساخته می‌شود یک حقیقت و وجود ذهنی نیست، یک تصور ذهنی است، یعنی آن‌چه برایش زحمت می‌کشی، ایجاد ربط و نسبت به واقعیاتی است که در نزد ذهن تو حاضر است، تا چیز تازه‌ای را به دست آوری، ولی آنچه سریع تولید می‌کنی صورت است و وجودی ندارد، مثل عکسی که در آینه می‌افتد. مثل سایه‌ی یک شیء. چون یک تصویر است سریع ساخته می‌شود، اما سریع هم از بین می‌رود و ثبات ندارد.

پس این‌ها دو دسته از موجودات در یک ردیف نیستند، یا در دو لایه هستند و یا یکی از این دسته‌ها موجود است و دیگری فقط تصویر است.

اما در مورد آن‌چه در مورد تشریع در عالم ذهنی گفتی در حقیقت می‌تواند کار را به جایی برساند که ما اسم این عالم را بگذاریم عالم ذهنی تو، بدون هیچ‌تغییری. یعنی تو خودت را نسبت به همه‌ی آن‌چه در ذهنت می‌گذرد مسئول می‌دانی و گاهی آن‌ها می‌توانند به خدا از تو شکایت ببرند و اگر حقوقشان را نادیده‌بگیری باید پاسخ بدهی و اگر کار نادرستی انجام دهی مجازات می‌شوی. خب، این‌جا دو اشکال به وجود می‌آید، یکی این‌که دیگر ذهنی یا حقیقی بودن عالم هیچ اهمیتی نخواهد داشت! یعنی گیرم عالم همه‌ش در ذهن تو، اصلا هیچ‌چیزی تغییر نخواهد کرد، حتی ایدئولوژی‌ها و جهان‌بینی‌ها، همه سر جای فعلی‌شان و دارای اهمیت‌هایی که الان دارند خواهند بود.
اشکال دوم یک سؤال است که من از تو می‌پرسم: در چنین عالم ذهنی با شریعتی که خداوند برای تو تشریع کرده، قطعا معادی هست و حشر و نشری، آیا این معاد هم در عالم ذهن تو تحقق خواهد داشت یا بیرون از آن است؟ کلا در مورد معاد چه توضیحات و توجیهاتی داری؟

در آخر هم بگویم که بالأخره کار خودت را کردی و مرا هل دادی سمت رئالیسم و خودت جای ایده‌آلیست ایستادی، ولی بدان که تا آخر این‌جوری نمی‌مونه!
۱۴ مهر ۹۲ ، ۲۱:۵۳ حسین بوذرجمهری
سلام
مسئله الواحد رو بیشتر باز میکنی؟
این ایده آلیسمی که تو تعریف کردی متالهی، به نظرم خیلی هم عالیه! آخه شما که اینقدر درون دینی بحث میکنین خوب یباره بگین خدا خودش گفته من همه چیز رو خلق کردم پس ایده آلیسم رو هواست! البته نمیشه گفت منظور خدا خلق کردن توی ذهنه چون مثلا هیچ مخلوقی به شکل جن توی ذهن من نیست ولی اون میگه خلق کرده.
به نظرم اینقدر درون دینی بحث کردن خیلی ضایع است! با رجوع به احادیث این حرفها منتفیه و اگه خدا فقط منو خلق کرده باشه پس بهشت و جهنم هم توی من هستن پس من باید به توی خودم تبعید بشم! و اصلا ممکن نیست! و حساب و کتاب معنی نداره چون نسبیتی موضوعیت نداره و همه وعده های الهی رو هواست! اونوقت چطور شما میتونین اعتقاد داشته باشین وعده خدا نسبت به آخرت و حساب و کتاب و رفتن به بهشت و جهنم درسته در حالی که من نمیتونم به قسمتی از خودم بروم؟!
پاسخ:
سلام
من فعلا پاسخ می‌دهم با محمدحسین بیاید.
قاعده‌ی الواحد را بعدا توضیح می‌دهم.
در مورد تشریع، خداوند در عالم ذهنی من، می‌تواند تشریع کند و احتمالا طبق نظر متألهی، می‌تواند یک پیامبر ذهنی در ذهن من قرار دهد و به من امر و نهی کند. بهشت و جهنم هم که من از متألهی پرسیدم تا معاد را در این نظریه‌اش توضیح دهد، اما خودم فکر می‌کنم که هیچ اشکالی ندارد که بهشت و جهنم در ذهن تو باشد. تو کلا همه‌ی سیر و سفرهایت در عالم ذهن خودت هست. تبعیدی در کار نیست، بلکه تغییر دادن شرایط و ظروفی است که در ذهن تو حاکم است و این هیچ اشکالی ندارد. همان‌طور که در چارچوب واقع‌گرایی، زمانی که خواب می‌بینی حس خوشایند یا ناخوشایندی داری، مثلا خواب خوب که می‌بینی رفته‌ای بهشت در درون ذهن خودت و خواب بد هم جهنم است در ذهن تو. اما الأن که همه چیز در ذهن من است، بهشت و جهنم هم در ذهن من تعریف می‌شود و من بعد از یک سری تعاملات با جهان ذهنی خودم با وجوه تازه‌ای از جهان ذهنی خودم مواجه می‌شوم. این که اشکالی ندارد!
حدس می‌زنم محمدحسین هم چنین نظری در رابطه با معاد در جهان ذهنی خودش طرح کند.
در قالبی که او طراحی کرده، حساب و کتاب هم کاملا معنا پیدا می‌کند، چون خدا هم‌چنان در مقام خدایی خودش هست و نسبت به عالم ذهنی من هم می‌تواند امر و نهی داشته‌باشد، اما همین نکته که در عالم ذهنی من چه‌قدر تعیین تکلیف کار منطقی‌ای باشد و اساسا ممکن باشد یا نباشد جای بحث دارد، ضمنا اشکال دیگری هم به نظرم وجود دارد که در پاسخ نظر محمدحسین طرح کردم.
کمی مسئله نیاز به فکر دارد. فکر می‌کنم و بعد که به نتیجه رسیدم، شاید در یک یا چند پست جداگانه مباحث را جمع‌بندی کنم.
البته من جواب‌های جالبی در رد این ایده‌آلیسم گرفته‌ام که کمی بعد خواهم گفت، فعلا ترجیح می‌دهم فکر کنیم و بحث را پیش ببریم و همه‌ی جوانب را بررسی کنیم.
ممنون از حضور و دقت شما.
۱۵ مهر ۹۲ ، ۰۴:۴۹ حسین بوذرجمهری
سلام
این در شرایطی است که من از ازل تا ابد از خواب بیدار نشوم. یعنی هیچوقت نفهمم در ذهنم بوده ام. ولی منظور اکثر ایده آلیستا چیزی شبیه به فیلم اینسپشن هست که با مرگ آدم از خواب بیدار بشه. اگر هم بگیریم که آدم هیچوقت بیدار نبوده و قرار نیست بیدار بشود خوب نشود! چون اونوقت چنین فکری هیچوقت قابل اثبات نیست! ضمن اینکه اصلا اینطور هم اگر فکر کنم باز واقعیت سر جای خودش میمونه. چون روی دادن و وقوع پیدا کردن یک امر نسبی است و هیچ ما به ازایی در خارج از ذهن نداره پس همه اون چیزی که توی ذهنه واقعیه. در نتیجه اینطور فکر کردن راهگشای هیچ چیزی نیست و آدم بهش فکر نکنه راحت تر هستی رو میشناسه!
اگر قاعده الواحد همون نظر پارمنیدسه که از یک خالق یا آرخه تنها و تنها یک مخلوق یا تخنه حاصل میشه، اونوقت باید در اقتدار خدا شک کرد. اونوقت خدا قادر مطلق نیست. که اعتقاد به این قاعده لازمه اینگونه ایده آلیسمی هست. ضمن اینکه اون یک چیز میتونه انرژی باشه. با خلق انرژی میشود همه این جهانی رو که میبینی (حداقل جنبه مادی جهان را) خلق کرد. همه جهان فقط و فقط انرژی است. پس نیازی به خلق ذهن نیست که بعدا در این ذهن همه چیز از جنس وهم باشد تا بتوان حاصل شدن کثرت را از وحدت توضیح داد.
باز هم میگم این نظرات چون تقریبا هیچ تناسبی با اسلام نداره اینقدر درون دینی بحث کردن راه به جایی نمیبره. ضمن اینکه اینطور جهان بینی ضرورت و فایده ای نداره و چون هیچوقت آدم بیدار نمیشه این بحث هیچوقت اثبات نمیشه پس احتمالا این مدل بحث کار عبثیه و نتیجه ای نداره.
پاسخ:
سلام
- ما کار به نظریات دیگران نداریم! ما نظریه‌ی خودمان را داریم.
- من آن‌چنان که محمدحسین شریعت را در عالم ذهن ممکن می‌‌داند، نمی‌دانم. به نظر من تکلیف در عالم ذهن جای بحث دارد.
- قاعده‌ی الواحد شبیه همین چیزی است که گفتی و اقتدار خدا را هم زیر سؤال نمی‌برد.
- این که خودت گفتی حداقل جنبه‌ی مادی جهان، یعنی نه کل جهان، پس نمی‌تواند حرفت درست باشد.
- این نظر هیچ تناقضی با اسلام ندارد! کجاش عدم تناسب است؟ ضمنا شما بحث را به قول خودت، بیرون دینی ادامه بده، ما هم همراهی می‌کنیم، ولی من قول نمی‌دهم تا پایانش بیایم!
- این‌که فایده‌ای نداره، حرف قابل فکریه! تقریبا قبول دارم!
۱۵ مهر ۹۲ ، ۰۸:۳۱ محمد حسین متالهی اردکانی
سلام دوستان

در پاسخ به نقد و تکمیل شما

حرف من اینه که خودآگاه ذهن ما در زمین بازی ناخودآگاه بازی می کنه. تصاویر لحظه ای لزوما ناپایدار نیستند. مثلا شما وقتی وارد شهر جدید میشوی در یک لحظه ذهنت میدان و خیابون و صدها خانه میسازد و همه پایدار هستند. ولی شما نسبت به ناخودآگاهت اختیار نداری ولی تو همین زمینی که ناخود آگاه ساخته میتونی با اختیار خودت یک سری تغییرات رو در عالم ذهنی بدی. من مراتب ذهن را دو تا فرض کردم و شما آن را چند لایه فرض کردید . اصل مساله مشخص است.

درباره ی دو سوال شما
سوال اول : بله به نظر من ایده آلیسمی که شما تعریف کردی با واقع گرایی خیلی فرق نداره . یعنی در عمل تضادی با هم ندارن . طبق تعریف شما ذهنی و واقعی بودن هیچ اهمیتی نخواهد داشت. در چنین شرایطی به نظر من ذهنی تصور کردن دنیا یک وسواس فکری و بی اهمیت است که مشکل جدی هم ایجاد نمی کند

جواب سوال دوم را هم که خودت بهتر از من دادی. 

حسین بحث ما هم اصلا درون دینی نیست . بحث اینجاست که به نظر من ایدهآلیسم سید تضادی با دین ندارد


پاسخ:
سلام
نه، من می‌گویم اصلا وجودهایی در ذهن و تصاویری در ذهن. یعنی دو ساحت و عالم متفاوت. این‌ها مراتب و لایه‌ها نیستند دیگر. کلا از دو سنخ هستند. اگر این با حرف شما یکی است، پس‌ هیچ‌چی.
۱۵ مهر ۹۲ ، ۱۰:۱۴ حسین بوذرجمهری
مطمئنی درون دینی نیست؟ این نوع ایده آلیسم که خیلی به خدا اعتقاد داره. چطور درون دینی نیست؟
۱۵ مهر ۹۲ ، ۱۲:۲۶ حسین بوذرجمهری
خوب سید جان
شما به یک چیزی به نام ذهنت اعتقاد داری بر مبنای حرف من شک میکنم پس هستم (که فکر نمیکنم جزء نظرات خودمان باشد همانطور که نظر پارمنیدس!).
ولی خدا رو چطور قبول داری؟ و چطور فهمیدی ذهنت مخلوق است؟
بعد من بصورت حداقلی گفتم عالم مادی را. چون نمیدانیم مثلا فرشته از جنس انرژی هست یا نه. اصلا شاید خود انرژی از جنس یک چیز دیگر است که آن میتواند همان چیزی باشد که معنویت نیز از آن است یعنی ذهن خودش زیر مجموعه آن باشد.که احتمالا همینطور است. شاید نظریه ریسمان تلاشی در این جهته
پاسخ:
سلام
فعلا درگیر دو مسئله‌ی دیگرم،
مهلت بده، شاید جواب بدم.
ببخشید.
۱۵ مهر ۹۲ ، ۱۲:۲۷ حسین بوذرجمهری
بیرون دینی هم اینطور میشود بحث کرد که تو بالاخره خارج از خودت یک چیزی را قبول کردی به اسم خدا. چطور اثباتش کردی؟ این متالهی که میبینی تقریبا معتقده خدا اثبات ناپذیره!
۱۵ مهر ۹۲ ، ۱۷:۰۵ محمد حسین متالهی اردکانی
چرا حرف تو دهن من میزاری؟

۱۵ مهر ۹۲ ، ۱۷:۳۰ حسین بوذرجمهری
سلام
با وجودی که خیلی دوست دارم این بحث رو حداقل دنبال کنم حتی اگر نتوانم شرکت کنم، فعلا سعی میکنم دنبال هم نکنم!
از دیشب تاحالا مغزمو خورد! حواس برام نمونده! ضمن اینکه به احتمال بسیار زیاد خود بحث اصلی هیچ نتیجه ای هم نداره و فقط از اطرافش چیزهایی آدم یاد میگیره که ترجیه میدم مغزمو آزاد کنم تا بتونم به درسم برسم.
البته امیدوارم بتونم!
التماس دعا
۱۵ مهر ۹۲ ، ۱۹:۱۳ محمد حسین متالهی اردکانی
خوش به حالت سید طه که فعلا درگیر دو مساله دیگر هستی

خوشا به سعادتت
سلام دوستان عزیز
یک سوال شاید خیلی کمک کننده باشه اونم اینه که در گذاره ذهن من، من تعریفش چیه!
اگر خدا ذهن را مستقیما آفریده پس این مخلوق نمیتواند اضافه مالکیت نسبت به چیز دیگری جز خدا بگیرد.
به نظر من دو تا چیز رو باید تعریف کنید تا بحث دقیق شود:
1- ذهن
2- من
البته من این بحثو خیلی پیش رفتم و آخر هم به همین نکته که به شما گفتم رسیدم!
و متاسفانه نه ذهن تعریف دقیقی در فلسفه داره نه من!!!!
یا حق
کاش دوستان به جای اینجا در جایی مثل انجمن های اینترنتی بحث می کردن که قابل پی گیری باشه...

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">