زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۵ - برف دونه
    :(
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۲ - برف دونه
    :)

ناکامی

سه شنبه, ۳ دی ۱۳۹۲، ۰۳:۱۹ ق.ظ

به این فکر می‌کنم که اگر الان بیفتم و بمیرم، لابد کنار عکسم می‌نویسند جوان ناکام، فلانی.

و نمی‌دانم که می‌دانید چه‌قدر از این وضعیتم خجالت می‌کشم یا نمی‌دانید!

و نمی‌دانم که می‌دانید چه‌قدر شرمسارم از هرکسی که مرا می‌بیند و سؤال می‌کند، و من باید سرم را بیندازیم پایین و افسوس و خجالت، که بله، متأسفانه من هم‌چنان...

بعد طرف باور نمی‌کند و با تعجب می‌پرسد: یعنی واقعا تو هنوز...؟

و من دوباره سری تکان می‌دهم و زیر فشار نگاه سنگین او بیش‌تر له می‌شوم و هیچ نمی‌گویم.

او قدری سکوت می‌کند و این سکوت کش‌دارش مثل کوهی روی قلبم سنگین می‌شود. احساس حقارت می‌کنم. می‌خواهم بلندبلند گریه کنم!

بعد او - انگار که باز هم بخواهد بیش‌تر شرمنده‌ام کند - سؤالاتش را ادامه می‌دهد که: خودت تا به حال نخواسته‌ای یا از آن طرف...

و من آرام جواب می‌دهم که: معلوم است که من می‌خواهم...

و او که انگار به این زودی نمی‌خواهد از این عذاب‌دادنش دست بردارد حرفم را قطع می‌کند که: اگر می‌خواستی تا به حال شده‌بود، مشکل لابد از خودته که هنوز دلت نخواسته و نخواسته‌ای...

و من فقط امیدوارم که حقیقت به این بدی که او می‌گوید نباشد. امیدوارم مصلحت دیگری در کار بوده‌باشد...

 

برایم سخت است این عقب‌افتادن‌ها و جاماندن‌ها. برایم سخت است که همین‌روزها بمیرم و بعد از مرگم بگویند فلانی جوان بود و ناکام ماند و رفت.

من باز هم جاماندم از رفقایم. من از خودم، از خدا، از زمین و از همه خجالت می‌کشم. برایم دعا کنید، دعا کنید که من هم زودتر...

 

دعا کنید که من هم زودتر کربلا را ببینم.

راستی که هر جوانی هنوز کربلا نرفته، جوان ناکام است.

این چندمین اربعین عمر من بود که از راه دور زیارت می‌‌کردم؟!


یک عذرخواهی صمیمانه به خاطر نبودنم در این مدت گذشته، و یک سپاس و عذرخواهی صمیمانه‌تر از بزرگوارانی که نظر گذاشته‌اند و من فعلا به نظرات عزیز و محترمشان پاسخی نمی‌دهم.

ان‌شاءالله در اولین فرصت.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۱۰/۰۳
سید طه

نظرها  (۹)

۰۳ دی ۹۲ ، ۱۰:۵۳ محمد علی

حَدَّثَنِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَى الْعَطَّارِ عَنْ بَعْضِ أَهْلِ الرَّیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ ع فَقَالَ أَیْنَ کُنْتَ فَقُلْتُ زُرْتُ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع فَقَالَ أَمَا إِنَّکَ لَوْ زُرْتَ قَبْرَ عَبْدِ الْعَظِیمِ عِنْدَکُمْ لَکُنْتَ کَمَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ ع.(کامل الزیارات ابن قولویه ص 343

در زیارت نامه حضرت عبدالعظیم آمده است:«السلام علیک یا سیدالکریم و السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی».
حالا که توفیق نداشتیم به زیارت مولامون حضرت اباعبدالله برویم انشاءالله سعی کنیم به زیارت حضرت عبدالعظیم برویم ودر محضر ایشان از خدا بخواهیم زیارت سیدالشهداء(ع)را نصیبمان بگرداند.
پاسخ:
سلام
موافقم
سلام
از ناکام هم ناکام تر
واقعا فکر می کنم چقدر زندگی قبل از کربلا بی مزه بوده(واژه ی بهتری پیدا نکردم)
ان شاالله قسمت بشه به زودی برین
خواستم برای طرح جلد ازتون ایده بگیرم
ولی اگه وبو بخونید که دیگه واقعا شرمنده کردید
التماس دعا این روزها
پاسخ:
سلام
خدا مزه‌ی زندگی را به ما هم بچشاند...
۰۶ دی ۹۲ ، ۱۲:۲۴ حسین بوذرجمهری
سلام
ناقلا، ولی خداوکیلی کنار عکس قبر کسی که کربلا نرفته ناکام نمینویسن!
پاسخ:
سلام
بله، اما واقعیت همین است...

ضمناً
بستگی دارد چه کسی کنار عکس اسمت را بنویسد.
۰۷ دی ۹۲ ، ۰۰:۴۹ سلمان محمدی
سلام ، با چندتا روضه بروزیم...
http://rozeha.blog.ir
پاسخ:
سلام
آدم، بدون روضه از دنیا عقبه.
آدم، با چند تا روزه میشه بروز.

بروز باشید!
۱۶ دی ۹۲ ، ۱۹:۱۳ سید محمد
سلام
آدم حوس می کنه مجرد باشه و بتونه به این خوبه حرفشو بزنه.!!!!!!
خدا کنه به حاجتت برسی. یه کربلای خانوادگی، اووووف چه شود.!

۲۰ دی ۹۲ ، ۰۱:۰۹ من ، بی تو
ان شاء الله که اربعین سال بعد اونجا دعاگوی ما باشید ...
پاسخ:
ان‌شاءالله.
ممنون از دعای خیر خوبتان
دوست دارم برم
رفتم مشهد فکر میکنم تذکرشو گرفتم باید تا امتحان کربلا دانشگاه صبر کنم
ولی من میرم میدونم

خاطره مینویسم خوشحال میشم سری بزنید
۲۷ بهمن ۹۲ ، ۲۲:۴۸ سعید صدیقی
به خدا که رشکم آید به رخش ز چشم خویشم
که نظر دریغ باشد به چنان لطیف رویی
اللهم الرزقنا...
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ که حرف دل منو زدید...
البته دو تا از حرف های دل منو زدید که به هم بی ربط بود... ولی شما به طرز زیبایی اون دو تا رو بهم ربط دادید!

اولا که آقا من اینننننننننننقده بدم میاد رو قبر یکی می نویسن جوان ناکام که حد نداره... ظاهرا برای جوونای مجرد می نویسن این تعبیر رو... ولی من متنفرم... کی از کجا میدونه من زندگی به کامم بوده یا ناکام مرده م آخه؟؟ اصن به کسی چه ربطی داره؟؟ :-| اصلا دوس ندارم رو قبرم بنویسن: جوان ناکام
گفته باشم
:-|
ثانیا منم کربلا نرفتم تا حالا اقا سید :( :( :(
دارم دق می کنم. به خدا بعضی از دوستام سالی دو بار، سه بار هم شده که برن... :(
ینی ارباب ما رو رسماً نطلبیده، نه؟؟؟
:( :( :(
پاسخ:
سلام
یعنی ارباب ما رو رسما نطلبیده...؟
امیدوارم واقعیت به این تلخی نباشد...

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">