زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها

آن‌همه زندگی...

چهارشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۰۲ ق.ظ

تصور کن کسی را که عزیزش سکته‌ی مغزی کرده و به کما رفته و در بخش مراقبت‌های ویژه، به زور چند دستگاه زنده نگه‌ش داشته‌اند. مثلاً می‌تواند پسری باشد که مادرش در چنین حالی است. برای این پسر فراهم‌کردن هزینه‌های سنگین بیمارستان سهل‌تر است از آن امضایی که باید پای برگ رضایت بزند تا دستگاه‌ها را از مادرش جدا کنند. این پسر برای بهبود مادرش دعا می‌کند، هزینه می‌کند، سختی می‌کشد، امید دارد...

حالا تصور کن این پسر، برادر بزرگ‌تری داشته‌باشد که مدتی گذاشته‌بوده و رفته‌بوده و حالا دوباره در این شرایط به یاد مادر و برادرش افتاده باشد و از راه رسیده‌باشد. برادر بزرگ‌تر طرز فکرهای خاص خودش را دارد. برای او این هزینه‌های بیمارستان بی‌معنی و غیرمنطقی است و هیچ توجیهی ندارد. برای او، بود و نبود این‌ دستگاه‌ها تفاوتی نمی‌کند. او مثل برادرش نیست که فرق زنده‌بودن و نبودن مادر را در این شرایط درک کند. پس می‌رود و راست امضا می‌زند پای برگ رضایت‌نامه و مقدمات جداکردن دستگاه‌ها از پیکر مادر فراهم می‌شود.

و حالا تصور کن که برادر کوچک - که دیگر کاری از دستش برنمی‌آید - دمی که دارند دستگاه‌ها را جدا می‌کنند پشت‌ شیشه‌ی بخش مراقبت‌های ویژه ایستاده و لحظه‌لحظه امیدهایش را تک‌تک از قلبش می‌کَند و به کناری می‌اندازد. از پشت شیشه نگاه می‌کند که یکی‌یکی، آرام‌آرام دستگاه‌ها را جدا می‌کنند. نگاه می‌کند و در سکوت فریاد می‌کشد و در خودش می‌سوزد. نگاه می‌کند با حسرت، نگاه می‌کند با اشک، نگاه می‌کند با آه،‌ نگاه می‌کند و با بغضی که دارد خفه‌اش می‌کند کلنجار می‌رود، نگاه می‌کند و دل می‌کَند،‌ دل می‌کند از آن‌همه امید، از آن همه خاطرات خوب، از آن‌همه عشق، از آن‌همه زندگی...

 

می‌دانی؟ وقتی داشتم عکس‌هایش را می‌دیدم، که آمده‌اند و دارند پلمپ1 می‌کنند، یک حس مشابهی داشتم. با حسرتی مشابه، با آهی مشابه، با بغضی مشابه، با احساسی مشابه.


تذکر: این صرفاً ابراز صادقانه‌ی یک احساس است، نه اظهار نظر سیاسی و از این‌حرف‌ها. امیدوارم واگویه‌ی آن‌چه در قلبم می‌گذرد کسی را نرنجاند.

نیمه‌مرتبط: اگرچه این یک تشبیهی بود برای تداعی بهتر یک احساس، اما می‌تواند بهانه‌ای هم باشد برای یک دعای خوب: خدا سایه‌ی ‌عزیزانمان را بر سرمان حفظ کند. آن‌هایمان که هنوز از نعمت مادر برخورداریم، خدا کمکمان کند که قدرشان را بدانیم. مادر آفریده‌ی شگفت‌آوری است، از شکوه‌مند‌ترین مخلوقات خداوند مادر است. صفات متعددی از خدا را می‌توان در مادر متجلی دید. حق مادری مادرها هرگز توسط فرزندان ادا نمی‌شود. چون اصلا توان چنین‌ چیزی از عهده‌ی بشر خارج است. کوتاه کنم؛ به قول میلاد2: مظلوم‌ترین عاشق دنیا، مادر...


[در پی تذکر دوستان برای روشن‌تربودن مطلب پاورقی‌‌ها اضافه شد:]

1- پلمپ دستگاه‌های سانتریفیوژ در تأسیسات هسته‌ای برای جلوگیری از غنی‌سازی بیش از پنج درصد مطابق توافق‌نامه‌ی ژنو.

2- همان میلاد عرفان‌پور خودمان

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۱۱/۰۲
سید طه

نظرها  (۲۴)

سلام
سخنرانی زیر را اگه نخوندید از دست ندید
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=24721
پاسخ:
سلام
بله، متن این سخنرانی را همان روز بعد از دیدار خواندم و بسیار استفاده کردم.
حتی می‌خواستم در مورد دو موضوع پیوست فرهنگی و زبان فارسی مطالبی در وبلاگ بنویسم که به دلایلی به تعویق افتاد.
بله واقعا
خدا سایه همشونو بالای سر ماها نگه داره
بقول یکی از رفقا
از دامن زن مرد به معراج رسد
بر دامن پاک مادران شهدا صلوات
پاسخ:
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

ببخشید، شما مطلب را کامل خواندید؟!
۰۲ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۵۸ حسین بوذرجمهری
سلام
غم نداشته باش مرد. اینا بازیای سیاسی. کدوم مادر؟ کدوم کما؟ مرگ؟ یک خواب کوتاه میانروزی است. این نهضت شکست ندارد، حتی با برادر حسن و ممد خاتمی!
پاسخ:
سلام.
مرحبا به تو جوان الحق که خیلی زیبا تشبیه کردی من هم مثل شما چنین احساسی داشتم اما چنین مثال زیبایی برایش پیدا نکردم.
خدا را شکر که چنین جوانان انقلابی ای داریم...
الحمدلله
پاسخ:
الحمدلله کما هو اهله.
خداکند که از آن‌ انقلابی‌هایی که گفتید باشیم.
سلام
ببخشید
تازه متوجه شدم
خواندم کامل ولی مثل اینکه سروته زده خواندم
الان ...
واقعا یه موقع ترکمن چای و گلستان و فن کن اشتاین... رو که تو تاریخ میخوندیم همیشه با خودم می گفتم چرا؟جدا عقل تو سرشون نبود
دوباره میگفتم اونا عیاش بودن.بی فکر و نالایق بودن(در واقع دین نداشتن)
ولی الان می بینم داریم بدتر از ترکمن چای رو با لبخند پیش میبریم
چند وقت پیش یه تریبون آزاد توی دانشگاه ما بود
یکی رفت بالا گفت ما باید با آمریکا مذاکره کنیم
جمعیت رفت رو هوا...بعد گفت به دلیل اینکه...بعد دلایلشو از بدی های آمریکا در حق ما گفت
بعد دوباره همه هو کردن
ینی اون موقع داشت دود تو سرم در میومد.ینی اینا دانشجو ان؟؟اگه تو کوچه بازار بود غمم نبود
بعد یکی رفت بالا گفت من مطمئنم  شماها نصفتونم بندای قراردادو نخوندین
مردم ما انقلاب کردن چون مذهبی بودن.چون دین براشون آرمان بود
ولی پیشرفت تکنولوژی فقط نفس آدما رو تپل میکنه
دشمنم که داره خیلی خوب به جنگ نرمش ادامه میده
بعد وقتی دین رفت و نفس اومد روی کار حاضریم بخاطر نفس لامصب حتی از این ترکمن چای خوشحال بشیم
دین...
۰۴ بهمن ۹۲ ، ۱۳:۲۱ ...:: زرافه ::...
این رو هم باید گذاشت به پای اضافه شدن تجربه برای این ملت.

پاسخ:
به قول حافظ : «من جرب المجرب حلت به الندامه»

هر کس کار تجربه‌شده‌ای را تجربه کند، پشیمانی حق اوست...
سلام
نوع نگاه بی نظیربود...
ولی بدان که برادر کوچکتر با این اتفاق بیشتر قدر مادرش را می فهمد!حتی اگر از دستش بدهد...

پاسخ:
سلام
احسنت!
نکته‌ی قشنگی بود. استفاده کردم.
سلام
بروزیم با مبحث جدید کتب تاریخ با عنوان :
" ظریف الممالکـــ " !!
با حضور گرمتون خوشحالمون میکنید..
یا علی..
پاسخ:
سلام
یا علی مدد
ترجیح میدم در مورد توافقنامه سکوت کنم
به نظرم صبر بهترین راه حل است
صبر...

پ.ن: حسن باید خوب حواسش را جمع کند که بلایی که سر محمود آمد سرش نیاید
من با این پست کلی گریه داشتم. ولی مثل همیشه خوردمش.
من دلم تنگ شده برای خودمان. به خدا قسم.

پاسخ:
سلام.
سلام سید
بوی ناامیدی شنیدم کمی
عسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا
ارادت
علی علی

سلام

کاش از چشمان بارونی علی کوچولو شرم میکردند

توجـــّـه                    توجــــّه

.:: این انقلاب باید زنده بماند ::.

تربتــــــ بروز شــــد..
سلام
به روزیم با مطلبی تحت عنوان"در باب علوم انسانی"
خوشحال می شویم سر بزنید
یاحق
سلام با مطلب فتبارک الله احسن الخالقین...به روزم
منتظر نقد هسم خوشحال میشم
۲۳ بهمن ۹۲ ، ۱۳:۲۷ خادمه ی حرم شاه عبدالعظیم حسنی ع

سلام علیکم

رو موج شناوری از نظرات دوستان به وبلاگ شما هدایت شدم

این پستتون واقعا نشون دهنده ی غم بزرگی بود به روایت های روزانه.

انشاالله زودتر فرج مولا عج برسه

نمیدونم حقیقتا چی باید بگم...

دعا کنیم

دعا

اولین باره که به وبتون سرمیزنم و برای تکرار این بازدید با افتخار و احترام به پیوند دوستانم رقم میزنم شما رو بزرگوار

تمنای دعای فرج دارم و یا علی

که زندگی را نمکی نیست... به جز حب علی ع

۲۷ بهمن ۹۲ ، ۲۱:۵۷ خادمه ی حرم شاه عبدالعظیم ع
  و علیکم السلام. سلام ازمنه بزرگوار
بله سعادت بزرگی نصیبم شده
انشاالله لایق باشم و دستگیر عاقبتم بشه
چشم بزرگوار انشاالله فردا دعاگوتون هستم
من هم تمنای دعای فرج دارم
سپاسگذارم


کشته شد محسن و آنان که تماشا کردند،
سند تیر به اصغر زدن امضا کردند...
حضرت محسن ـ علیه السّلام ـ فرزند سقط شده فاطمه ـ سلام الله علیها ـ است که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ او را محسن نامید و به وسیلة ضربات، غلاف شمشیر قنفذ، خلیفه دوم و در اثر ضربات پای وی ، سقط شد
هیچ یک از منابع معتبر تاریخی و مقاتل به محل دفن حضرت محسن ـ علیه السّلام ـ اشاره نکرده اند، امّا این که حضرت محسن در پای درب نیم سوخته خانه امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ دفن شده، در کتاب جامع النورین چنین نقل شده است: بعد از آن که دومی با لگد بر پهلوی آن بانوی بزرگوار زد، حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ روی زمین افتاد، هر طور بود از جا برخاست حرکت کرد و به خانه آمد و روی زمین افتاد و صدا زد: عمر مرا کشت.
امیر المؤمنین، آن امام مظلوم جلو آمد تا حال او را در آن وضع دید، صدا زد: فضّه، فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را دریاب که درد او را فراگرفته است، فضّه به یاری فاطمه(س) رفت چند لحظه گذشت، به سوی امیرالمؤمنین(ع) آمد، چیزی روی دست گرفته بود، حضرت پرسید: فضّه این چیست؟
پاسخ داد: مولای من، بدن بی جان محسن است. حضرت فرمود؛ من که نمی توانم از خانه بیرون روم و کسی را هم که ندارم او را به بقیع ببرد و به خاک سپارد، خودت او را در آستانه خانه دفن کن
گرچه منابع تاریخی به این نکته اشاره نکرده اند ولی شاید با دو احتمال بتوان گفت که حضرت محسن در آستانه و پای درب نیم سوخته دفن شده باشد.
احتمال اول: با توجه به محیط خفقان و جَوّ سیاسی حاکم بر آن عصر که حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را در تنگنا قرار داده بودند تا برای تثبیت خلافت ابوبکر حتی با زور و آتش زدن خانه فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ از آن حضرت بیعت بگیرند؛ می توان گفت که شرایط آن عصر این اجازه را به حضرت علی ـ علیه السّلام ـ نداد که حضرت محسن را در قبرستان بقیع دفن کنند.
احتمال دوم: این که اگر حضرت محسن را در قبرستان بقیع ـ قبرستان عمومی مدینه ـ دفن می کردند حتماً مقتل و تاریخ نویسان به آن اشاره می کردند، پس عدم اشاره تواریخ به قبر آن حضرت شاید دلیل بر این است که حضرت محسن مخفیانه و در خانه دفن شده است.

آجرک الله یا صاحب الزمان عج فی مصیبت امک

سلام علیکم
علیرضاجون ارمیتا غصه نخوریدتصویب شد پدراتون بیسوادن واقعا با این قردادخون این دوتا شهیدمون مباح شد ترکمانچای دیگری بهامضا رسید وتاریخ دوباره تکرارشد
گیرم که مومن نباشم
اما بنده ی تو که هستم
می شود بر دل من نیز نازل کنی...؟!
هو الذی أنزل السّکینة علی قلوب المؤمنین
( سوره فتح، آیه4)

سلام علیکم بزرگوار
به روز هستم
تشریف فرماییتون باعث افتخاره
تمنای دعای فرج دارم و یا علی
.:: دشوارترین مبارزه از زبان امام خامنه ای مدظله العالی ::.

سلام..
بروزیم و منتظر حضور گرم شما..
عاقبتتون ختم بشهادت ان شاءالله..
یا علی مدد..
نبرد بین خیر و شر دائمیست دوستان...

أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ
آیا کسی که در دل شب به طاعت خدا و سجده و قیام به سر برد و از آخرت، هراسناک، و به رحمت حق امیدوار باشد، با کسی که در کفر و گناه است یکسان است؟
(سوره زمر آیه 9)

سلام علیکم
به روزم بزرگوار. پیرامون همین آیه ی شریفه ی بالا
تشریف فرماییتون باعث افتخاره
لایق بدونید و از نکته نظراتتون بهره مندم کنید
تمنای دعای فرج دارم و یا علی

سلام

ممنون بابت حضور ارزشمندتون.

انشاالله سرفرصت برمیگردم و مطالبتون رو میخونم.

یاحق

چه دفاعی از خود بکنم؟
شما بفرمایید...

سلام
منتظر نظرات شما بزرگوار هستیم..
در پناه خدای خوبیها..

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">