زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها

حسرت

سه شنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۲۳ ق.ظ

گویند که ذوالقرنین حکیم با کاروانی راه سفر در پیش گرفته‌بود، شام‌هنگامی بی‌‌اختر و مهتاب در بیابانی پیش می‌رفتند، چنان که ظلمات همه جا سایه‌ افکنده‌بود و چشم چشم را نمی‌دید.

ذوالقرنین کاروانیان را نگاه داشت و به آن‌ها گفت که از سنگ‌ریزه‌های بیابان قدری در کوله‌بار خود بریزند. عده‌ای به وی اعتماد کردند و مشتی از سنگ بیابان برداشتند، برخی که به علم و حکمت او وثوق بیش‌تری داشتند، به جای یک، چند مشت در بار خود ریختند و گفتند حتماً چیزی می‌داند که می‌گوید. عده‌ای هم البته حرفش را نادیده گرفتند و گفتند سنگ‌ریزه همه‌جا هست، برای چه بارمان را سنگین کنیم، هر کجا که نیاز داشتیم همان‌جا برمی‌داریم.

کاروان به راه افتاد و مسیر را پیمود تا صبح پیش آمد و آفتاب رخ نمود و هوا روشن شد و همه دیدند که آن سنگ‌ریزه‌های بیابان نه سنگ‌های بی‌ارزش معمولی، که گوهرهای قیمتی و جواهر بوده‌.

آن‌جا همه حسرت خوردند، چه آنان که چیزی برنداشته‌بودند و آشکارا خسارت دیده‌بودند، چه کسانی که از همه بیش‌تر برداشته‌بودند که چرا بیش از آن نیندوختند.

 

حال حکایت من هم همین است. ماه مهمانی رفت و نفهمیدم چه بود که از دستم رفت. در این ماه، سنگ هم اگر برمی‌داشتی جواهر بود، آن‌جا که خواب عبادت بود و تنفس تسبیح، خدا می‌داند که نماز و قرائت‌قرآن و تعلم و تفکر چه‌قدر ثواب داشت.

 

ماه رمضان، ماه مهربان، ماه مهمانی،

رفتی، و چه داغی بر دلم ماند از این ناگهان رفتنت،

که رفتنت، برای منی که غافل بودم از حضورت، خیلی ناگهانی بود.

ماه رحمت، ماه مغفرت، حیف که ندانستم قدر حضورت را، حیف.

نمی‌دانستم که وقتی بروی این‌چنین حسرت بر دل می‌مانم، این‌چنین دل‌تنگ می‌شوم، این‌چنین غم بر دلم می‌نشنید...

رفتی، و چه‌قدر در این زمانه میان ما -آدم‌های سرگرم دنیا- غریب هستی ای ماه،

چه‌قدر کم‌اند آنان که می‌شناسندت،

و لحظه‌هایت را غنیمت می‌شمارند...

رفتی، و حالا از نبودنت چنان حزن بر قلبم سنگینی می‌کند که انگار نه‌ انگار فردا عیدی است، از بزرگ‌ترین اعیاد امت رسول خدا.

فکر می‌کنم «فطر» عید آنانی است که باری برای خودشان بستند در ماه گذشته،

و من بیچاره‌ی جامانده، چه‌چیز را برای خودم مبارک بدانم با این همه خسارت، با این همه غفلت...

ماه عزیز، اعتراف می‌کنم که وقتی بودی نمی‌دانستم رفتنت چنین سخت خواهد بود و پر از آه و حسرت و اندوه..

می‌گریم، می‌‌گریم، گریه‌ای که دیگر ثمر ندارد، گریه‌ای که جایش نیمه‌شب‌های تو بود.

می‌گریم از دلتنگی، از دلتنگی لحظه‌های شرین سحرت، نمازت، دعایت، افطارت.

رفتی، و حالا چیزی جز درد حسرتی عمیق برایم نمانده،

حیف... کاش وقتی کنارم بودی، فراموشت نمی‌کردم...

اشتباه کردم، پشیمانم، پشیمان از لحظه‌لحظه‌های از دست رفته‌،

پشیمان از این همه فرصتی که از کف دادم.

خدا کند، سال بعد، باز هم کنار هم باشیم... ماه مهربان...

 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۳/۰۵/۰۷
سید طه

نظرها  (۱۹)

۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۰:۵۳ محمد علی رنجبر طزنجی
سلام
عید بر شما مبارک
پاسخ:
سلام
بر شما هم مبارک
۰۷ مرداد ۹۳ ، ۱۰:۵۵ محمد علی رنجبر طزنجی

فعالیت های یادداشت نو از آغاز تا...

در حال بروز رسانی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  بیست و چهارم خرداد 1393ساعت   توسط یادداشت نو  |  یک نظر

 

 

قدر بشناسید مستان آخرین پیمانه را

ساقی امشب باز می بندد در میخانه را

گو به مهمانان که مهمانی به پایان آمده

خورده یا ناخورده باید ترک کرد این خانه را    

شاعر: نجاریان (سالک)


حقیقتا سخنی کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
خواستم بگم اصن تابلو بود که این پست رو از تهِ تهِ تهِ دلتون نوشتین!!
:)
واقعا همینطوره
اصن من یه مشکل بنیادین(!) با عید فطر دارم! عید فطر که میشه آدم نمیدونه خوشحال باشه یا ناراحت؟!!!
پاسخ:
سلام
ممنونم،
و خوشحالم که به دلتون نشسته...

و به رغم این مشکل بنیادینی که اشاره کردید، عیدتون مبارک!
۰۹ مرداد ۹۳ ، ۰۰:۰۰ حسین بوذرجمهری
سلام
حسرت که همه عمر را از دست داده ام و چه اندک فعل مثبت داشته ام، اگر داشته باشم:(
پاسخ:
سلام
هم‌ذات‌پنداری می‌کنم حسین‌آقا...
۰۹ مرداد ۹۳ ، ۰۲:۴۹ ...:: بخاری ::...
+1

بعضی وقتها قرار است چیزی بنویسیم؛ دیگران می نویسند. ما می خوانیم.
شکر فی جمیع الاحوال.
یاعلی.
پاسخ:
سلام
ممنونم
و به هرحال خدا را شکر...
یا علی مدد

سلام

عیدگذشتتون مبارک

مطلبتون بسیار بسیار زیبا بود هم لفظ و هم مفهوم عالی کار شده.

یه سوال؟؟؟ من روز قبل از عیدبه زلال سر زدم یه مطلبی تحت عنوان حرف های در گوشی بود که الان هرچی میگردم پیداش نمیکنم کجاس؟چی شد؟

پاسخ:
سلام
عید شما هم مبارک
ممنونم، نظر لطف شماست.
در پی نظر یکی از دوستان مطلب را فعلاً برداشتم.
البته شاید دوباره بگذارم. شاید.
چه‌طور مگه؟

(ضمناً یه چیزی: از حضرتعالی و سایر بزرگوارانی که در نظرشان سؤالی مطرح می‌کنند، خواهش می‌کنم یه ردی، نشانی،‌ آدرس ایمیلی، وبلاگی، چیزی از خودشان بگذارند که من اگر نخواستم این‌جا علناً جواب بدم، راهی وجود داشته‌باشد. خیلی ممنون)
السلام علی عباد الله الصالحین

خیلی درست فرمودید و چه نیکو پروردید مطلب را، برای این سخن احساس شد متاثّر از دعای 45 صحیفه‌ی سجّادیّه بوده باشید اینطور نیست؟
خیلی ماه خوبی بود الان هرجا هست خدا حفظش کنه تا سالیان آینده.
مـــمنون
پاسخ:
السلام علیکم و رحمة الله

لابد احساس شما خیلی هم بی‌راه نمی‌گوید!!
البته که ماه خوبی بود...

خواهش می‌کنم، کاری نکردم!

(خواهشی که از نظردهنده‌ی گرامی قبلی داشتم، از حضرتعالی هم دارم، اگر صلاح می‌دانید! با سپاسگزاری)

عالی بود 


دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن

از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ

وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن

گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار

کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

 

پاسخ:
سلام

ممنون،
و ممنون از شعرت،
و ممنون از تذکرت.

یا علی
بازم مثل همیشه، خیلی خوب بود آقا سید.

پاسخ:
شما نظر لطف دارید. خیلی ممنونم از شما.
سلام آقا طه؛
بسیار متن زیبایی بود...
ایشالا که از این ماه استفاده کرده باشیم.
وبلاگ خوبی داری :)
التماس دعا
پاسخ:
سلام آٔقا پوریا
لطف دارید.

خدا توفیقتان بدهد
محتاجم به دعا
۱۱ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۱۵ شاید مهم نباشد...

سلام

اگر ماه رمضان برگردد، چکار میکنی؟

فبل از ماه رمضان که داشتی برای ماه رمضانت فکر میکردی، چه طرحی در ذهن داشتی؟

ده روز که گذشت و دیدی کاری نکرده ای، آن موقع چکار کردی؟ ظاهرا کاری نکردی و همان برنامه قبلی را ادامه دادی!!

متوجهی منظورم چیست؟

خیلی خیلی ببخشید... ولی از این احساس حسرتها حالم به هم میخورد...

حتا اگر خودم آنها را قی کرده باشم...

 

خوب است این غزل در میان نظرات بود تا معنی از دل برآمدن یادم نرود...

 

این صراحت را ببخش...

پاسخ:
سلام بزرگوار

رمضان، چیزی است که هر چه‌قدر هم از آن استفاده کرده‌باشی، باز هم حسرت دارد، حسرت که چرا بیش‌از این نه...
در آن قصه‌ی اول مطلب هم اشاره به همین مطلب قصد شده‌بود.
پس به نظرم همه‌ی حسرت‌ها این‌قدر که شما فرمودی حال‌به‌هم‌زن نیستند. اگرچه شاید حسرت من مصداق حرف شما باشد.
به هر حال، سخنت برای من پند است. تذکری که باعث می‌شود حواسم جمع‌تر باشد. پس ممنونم از این هدیه‌ی ارزشمند.

و از این صراحت ممنونم،
مزه‌ی گزنده‌ی تلخی، اثر پند را ماندگارتر می‌کند.

باز هم به‌م سر بزن، عزیز.
و مرا از نظراتت بهره‌مند کن، با همین صراحت!

سپاس،
یا علی
۱۲ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۲۶ ایران جوان بمان
سلام
دوستانی که مشتاق دریافت اطلاعات در مورد موضوع افزایش جمعیت که مورد تأکید حضرت آقاست به این وبلاگ سربزنند.
پاسخ:
سلام
سپاس
غم سرمایه ی بزرگی است
غنیمت بشمارش

سلام بر سلام
جواب نمیخوام!
پاسخ:
سلام!
سلام سیدجان.

خیلی زیبا بود. توفیقات شما روز افزون انشاالله
پاسخ:
سلام.
ممنونم محمدجان.
البت من نمی‌دونم شما کدوم محمدی!

۱۳ مرداد ۹۳ ، ۱۰:۲۲ محمد علی رنجبر طزنجی
سلام
دوباره یه پست گذاشتی 
و 
فرار...
پاسخ:
سلام
فرار؟
فرار از چی؟ فرار از کی؟
من همین‌جا هستم، ولی ساکت...
۱۷ مرداد ۹۳ ، ۲۲:۲۶ محمد علی رنجبر طزنجی

سلام

عاجزانه خواهشمند است مطلب زیر خوانده و آن را نشر دهید:

مأموریت جوان مؤمن انقلابی برای پیشرفت کشور

http://farsi.khamenei.ir/others-report?id=27137

سلام 
غم معبر خوبی است مثل شک، امّا نباید در آن متوقّف شد یا بدان خو کرد.
اینکه غم از چه و کجا نشأت می‌گیرد است که میزان توقف در آن را مشخّص می‌کند.
دیگه نبینم غمگین باشی چه الآن چه بعدا.
قول بده!
مگه خدا جابر العظم الکسیر نیست.
استخوان من و تو که خرد نشده، شده؟ 
پس خدا می‌تواند من و تو را و بدیهایم را جبران کند، به شرط اینکه خودم را در طریق انسانیّت قرار داده باشم و سعیم را بکنم.

پاسخ:
سلام
قول نمی‌دهم!
و البته فکر می‌کنم غم هم گاهی -و یا حتی شاید بیش‌تر وقت‌ها- نعمت است...
این‌طور نیست؟
سلام
دلیلت برای اینکه غم اکثر وقت ها خوب است چیست؟
"غم معبر خوبی است مثل شک، امّا نباید در آن متوقّف شد یا بدان خو کرد.
اینکه غم از چه و کجا نشأت می‌گیرد است که میزان توقف در آن را مشخّص می‌کند."
کجای جمله‌ی فوق غلط است.
من نظرم این است که غمگین نبودن با الکی خوش بودن فرق دارد.
شاید نباید غمگین بود باید معتدل بود.
ضمنا پیامهای خصوصی نیز جواب خصوصی(رایا نامه ای)دارند احتمالا.


۱۰ مرداد ۹۴ ، ۱۵:۱۵ حسین بوذرجمهری
امسال هم خواندم!
امسال امّا بیشتر حس کردم حسرت را

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">