زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه‌ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...


اگر مطلبی را از این‌جا -یا از هرجای دیگر- نقل می‌کنید، منصف باشید و منبعش را هم ذکر کنید. دمتان گرم :)

آن‌چه گذشت
تازه‌ترین نظرها

دیوونه کیه؟ عاقل کیه؟!

يكشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۰۸ ب.ظ

صفر. در پانوشت پست قبلی حرف‌هایی گذرا و خودمانی درباره‌ی مواجهه‌ی روان‌شناسی با مردم نوشتم. در پی آن نوشته و نظراتی که درموردش درج شد، در این مطلب چند نکته عرض می‌کنم. پیش از خواندن این مطلب می‌توانید سری به آن پانوشت و کامنت‌های مربوط به‌ش بزنید.

 

یک. پیشنهادات مؤکد: اگر فیلم Stonehearst Asylum (تیمارستان استون‌هرست) را ندیده‌اید، پیش از خواندن این مطلب یا با فاصله‌ی کوتاهی بعد از آن، حتماً حتماً ببینید. تماشای فیلم خیلی راحت‌تر از خواندن کتاب است، اما بالأخره «تاریخ جنون» میشل فوکو را هم بخوانید.

 

دو. این‌که برخی رفتارها طبق عقل سالم انسانی غیر متعارف، نابه‌هنجار یا آسیب‌زا هستند؛ قبول. فعلاً خطابم در مورد این رفتارها نیست، گرچه در مورد مرتکبان این رفتارها هم به نظرم باید «رفتار» را واجد نابه‌هنجاری یا چیزی شبیه به این بدانیم، نه این‌که «کسی» را که دچار چنین رفتاری است، دیوانه یا بیمار یا دچار «اختلال» خطاب کنیم و این‌گونه، انزوا یا افسردگی را هم به دردهایش بیفزاییم!

پس در این موارد حاد نیز، نابه‌هنجاری «رفتار» فرد را توصیف می‌کند و نه خودش را. رفتار او نادرست و نیازمند کنترل یا اصلاح است، اما شاید خودش نه گناه‌کار باشد و نه روانی و نه هیچ‌چیز دیگری!

 

سه. اما درباره‌ی رفتارهایی که نمود بارزی در غیرمتعارف‌بودن ندارند، گویا معیارهای کمّیِ روان‌شناسان تعیین می‌کند که فرد دچار اختلال هست یا نیست. به نظر من این روش کمّی برای چنین موضوعاتی به شدت ناکارآمد است. نه تنها در مواجهه با رفتار و روان انسان، بلکه در پزشکی هم متد کمّی‌گرا مورد نقد است. این متد رایج در پزشکی، تنها یکی از دیدگاه‌هایی است که در فلسفه‌ی پزشکی برای بیماری و درمان مطرح شده است، و منتقدان آن حرف‌هایی برای گفتن دارند. دکتر احمدرضا همتی‌مقدم، پزشک و پژوهشگر فلسفه‌ی پزشکی، در این باره می‌گفت که در کشور خود ما همین نگاه و روش باعث شده که بسیاری از بیماران، زنده از بیمارستان ترخیص نشوند! در این نگاه، انسان به مثابه‌ی یک ماشین یا برنامه‌ی کامپیوتری است که در تمامی نمونه‌هایش از یک دستورالعمل واحد پیروی می‌کند و هر چیزی که در محدوده‌ی تعیین‌شده‌ی آن نباشد، نادرست است. جالب است که این معیارها مدام در حال تغییر هستند و هر سال مرز آن جابه‌جا می‌شود! به هرحال، بحث‌های مربوط به پزشکی را فعلاً وامی‌گذاریم. به نظر می‌رسد که ناکارآمدی این نگاه درباره‌ی نفس و روان انسان خیلی بیش‌تر از پزشکی باشد، زیرا در رفتار و روان انسان، عواملی هم‌چون فرهنگ، جغرافیا، پیشینه، اطرافیان و مسائل پیرامونیِ این‌چنینی بسیار مؤثر هستند، که شاید تا این حد در مورد جسم و فیزیولوژی مؤثر نباشد. ثابتات در مورد سلامت روانی انسان به سختی قابل تعیین هستند، مگر این‌که تأثیر شدید زمینه‌های فرهنگی و پیرامونی را به کلی نادیده بگیریم. مثلاً در روان‌شناسی تجربی، آزمایشی که یک روان‌شناس در یک زمان و مکان مشخصی بر روی تعداد محدودی از انسان‌ها انجام داده، ملاک عمل برای همه‌ی روان‌شناس‌ها می‌شود و به عنوان یک نظریه در همه‌ی مکان‌ها و زمان‌ها مورد استناد قرار می‌گیرد، در حالی که -دست کم برای مسائل روانی و رفتاری- چنین مواجهه‌ای چندان قابل پذیرش نیست. در درستی همه‌ی معیارهای کمّی روان‌شناسان برای تعیین حد و مرزها، می‌توان چون و چرا کرد، و منشأ تعیین حد و مرزها را به چالش کشید. به طور کلی، به نظر می‌رسد که روگرفت از روش پزشکیِ کمّی‌گرا در روان‌شناسی، روان‌شناسان را از دیرباز تا کنون با اشتباهات زیادی مواجه کرده است.

 

چهار. چرا باید پی اختلال باشیم؟! در این مورد هم احتمالاً روان‌شناسی از روش پزشکی الگو گرفته است! اما اگر سیری در تاریخ پزشکی داشته باشیم، می‌بینیم که در همان پزشکی نیز، در دوره‌هایی دغدغه‌ی پزشکان بیش از درمان بیماران، افزایش سطح سلامت در مردم بوده است. خانواده‌هایی پزشک استخدام می‌کردند و تا زمانی که کسی بیمار نمی‌شد، به پزشک ماهانه می‌پرداختند، ولی در صورت بروز بیماری در خانواده، او را اخراج می‌کردند. وظیفه‌ی پزشک درمان بیماران نبود، بلکه حفظ سلامتی بود. این ادعا که همه‌ی آدم‌ها در طول زندگی‌شان مریض می‌شوند هم نیازمند اثبات است! در شرایطی که ما زندگی می‌کنیم عواملی که سلامت را به خطر می‌اندازد خیلی زیاد است، اما در نبود عوامل منفی، و به شرط یک سبک زندگی سالم و درست، شاید بیماری به صفر کاهش پیدا کند. حال، به نظر می‌رسد روان‌شناسی هم مشابه پزشکی امروزی در پی یافتن اختلال‌ها و افراد دچار اختلال است. به نظر من همین رویکرد، یکی از خطاهای بزرگ روان‌شناسی تجربی است. در فلسفه‌های شرقی (مثل چین و ژاپن) و غرب باستان مکاتبی را می‌بینیم (مثل تائوئیسم در چین و استویسیزم در یونان و روم) که تلاش می‌کردند سلامت روانی و آرامش را در همراهانشان تثبیت کنند و چنین فضای روانی‌ای را برای همه‌ی افراد جامعه نیز فراهم سازند. آن‌ها به دنبال اختلال نمی‌گردند و دغدغه‌ی آن را هم ندارند. بلکه به دنبال زیستِ بهتر هستند. به همه‌ی آدم‌ها از کودکی توصیه‌هایی دارند، جهان‌بینی و سبکی را برای زندگی تبلیغ می‌کنند که اساساً ابتلا به مواردی که امروزه اختلال روانی شمرده می‌شود، بسیار کاهش پیدا می‌کند. انسان‌ها در نگاه آن‌ها به مثابه‌ی نمونه‌های قابل آزمایش و تعمیم نیستند، بلکه به معنای واقعی‌تری «روان» دارند و ملزومات شأن انسانی‌شان بیش‌تر ملاحظه می‌شود. من چنین نگاهی را بیش‌تر دوست دارم؛ که دغدغه‌ی انسان متعالی (فیلسوف یا روان‌شناس به معنای عام) حفظ سلامت و آرامش مردم باشد، نه صرفاً یافتن موارد نقض، با معیارهای خطاپذیر کمّی و امثال آن.

 

پنج. فوکو در تاریخ جنون می‌گوید «تفاوت ما با دیوانه‌ها صرفاً در این است که آن‌ها در اقلیت‌اند.» البته در حال حاضر، به لطف روان‌شناسی و پزشکی معاصر، سالم‌ها هستند که در اقلیت‌اند! شاید به این خاطر که معیارها را نه عقل عرفی و نظر عمومی، بلکه عده‌ی خاص، و با معیارهایی که اساساً نمی‌تواند جهان‌شمول باشد تعیین می‌کنند. من فکر می‌کنم وقتی معیارها به شکلی تعیین می‌شود که اکثر اعضای یک مجموعه در عین زندگی متعارفی که در کنار هم دارند، نا‌متعارف شناخته می‌شوند، اعتبار معیارها خیلی قابل مناقشه و تردیدبرانگیز است.

نظرها  (۳)

البته بحث اصلی فوکو در تاریخ جنون رد کلی روانشناسی نیست اما انتقاد شدیدی به نحوه کار روانشناسان دارد. او بیشتر به دنبال تبارشناسی ساختار، نهادها، روانشناسی و مدرنیته است. اساسا فوکو با ساختار موافق نیست. با این دیدگاه مخالف است که روانشناسان یک سبک زندگی (بخوانید یک حقیقت واحد در اندیشه فوکو) را در نظر می گیرند و آن را به همه انسان ها تعمیم می دهند و اگر کسی در دایره آن قرار نگرفت پس دچار اختلال یا بیماری است. او بیشتر همین را نقد می کند.
تصور می کنم بهتره همین بحث رو از دیدگاه رویکرد روانشناسی دیگری به نام «تحلیل رفتار متقابل» در نظر بگیری. احتمالا برخی از نتیجه گیرها عوض میشن.
پاسخ:
بله، درست می‌گید. خب من هم روان‌شناسی رو به کلی رد نمی‌کنم، و البته توی این نوشته هم صرفاً درصدد انتقال دیدگاه فوکو نبودم.
اما نکته‌ای که در خط پایانی کامنت اشاره کردید و در موردش بررسی مختصری داشتم، من رو به فکر واداشت که احتمالاً نقد من نسبت به روان‌شناسی بیش‌تر به رویکردهای قدیمی‌تر روان‌شناسی مربوط میشه که در قرن اخیر دارن کنار گذاشته میشن. خب در این صورت اتفاق خوشحال‌کننده‌ای داره میفته! من توی متن اشاراتی داشتم به مکاتبی که رویکردهاشون رو به روان‌درمانی می‌پسندم، و غالباً مکاتب قدیمی‌ای هستند که دست کم مربوط میشن به قبل از جریان پوزیتویسم و تجربه‌گرایی افراطی. بنابراین با اصل روان‌شناسی و روان‌درمانی مخالفت نمی‌کنم و بستگی داره به رویکرد و روشش.
تفاوت ما با دیوانه‌ها این است که آنها در اغلیت‌اند. این حرف و محتوای پست من رو یاد یه شعر از پروین انداخت. یک داستان در غالب مثنویه که با این ابیات شروع میشه:
گفت با زنجیر، در زندان شبی دیوانه‌ای
عاقلان پیداست، کز دیوانگان ترسیده‌اند
من بدین زنجیر ارزیدم که بستندم زپای
کاش می‌پرسید کس کایشان به چند ارزیده‌اند
و ادامۀ داستان؛ که اینجا می‌تونید بخونید:
https://ganjoor.net/parvin/divanp/mtm/sh65
پاسخ:
سلام آقاگل.
دم شما گرم. باید خیلی جالب باشه.
جالبه که این‌نگاه در دوره‌های مختلف و فرهنگ‌های مختلف دیده می‌شده، ولی باز هم در قدیم برخی جوامع آکادمیک بهش بی‌توجه بودن!
۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۱۳ گیوم اِوار
امان از پارانوئید
پاسخ:
سلام. الان کی رو داری میگی؟!

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">