زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه‌ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...


اگر مطلبی را از این‌جا -یا از هرجای دیگر- نقل می‌کنید، منصف باشید و منبعش را هم ذکر کنید. دمتان گرم :)

آن‌چه گذشت
تازه‌ترین نظرها

کارفرما

سه شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۴۶ ب.ظ

مدتی بود که فکر و خیال‌های شاید نه چندان مهم درگیرم می‌کرد و یک‌جورهایی دمغ بودم. یکی از دوستانم گفت که آن‌قدر سر خودت را شلوغ کن که دیگر فرصت برای فکر‌های بی‌اهمیت نداشته باشی، آن‌قدر که مرز اهمیت امور برایت جابه‌جا شود!

من دست‌به‌کار شدم و سرم را خیلی شلوغ کردم. اگر مرا به کاری یا کمکی فرامی‌خواندند، زود قبول می‌کردم و آن‌ها را به انبان کارهای شخصی خودم می‌افزودم، و کم‌کم کار به جایی رسید که این روزها فهرست کم‌وبیش شلوغی از کارهایی که خودم برای خودم می‌خواسته‌ام انجام دهم و کارهایی که به این و آن وعده داده‌ام پیش رو دارم و به طور موازی باید همه را پیش ببرم، و هر روز که از خواب بیدار می‌شوم، ناخودآگاه شروع می‌کنم به حساب و کتاب، و فکر می‌کنم به این‌که کدام‌ها بیش‌تر پیش رفته‌اند و کدام‌ها کم‌تر، و البته گاهی به مواردی که تقریباً از دست رفته‌اند! مثلاً شاید موضوعی که چندماه پیش خیلی برایم مهم بود، در این شلوغی‌ها ناخواسته از کنترلم خارج شد و به فنا رفت! آیا به خاطر این‌که دیگر برایم اهمیتی نداشت؟! ابداً، بلکه به خاطر این‌که کارهایی که یک نفر دیگر به آدم می‌سپارد و می‌خواهد سر وقت تحویل بگیرد، با شدت بیش‌تری پیگیری و مطالبه می‌شود تا مسائلی که برای خود آدم مهم است. البته به آدمش هم بستگی دارد.

فکر می‌کنم مهم‌ترین و جدی‌ترین کارفرمای هر کسی، باید خود او باشد؛ کارهایی را که خودش با خودش قرارداد کرده، یا به بیان درست‌تر برایش اهمیت شخصی دارند، با دقت و جدیت بالایی از خودش پیگیری و مطالبه کند؛ یک جدول داشته باشد، مشابه همانی که در اتاق کارفرما یا مدیر مربوط به شغلش نصب شده، و هر روز به خودش زنگ بزند و بپرسد «فلان کارَت در چه وضعیتی است، کارهای موردعلاقه‌ات را چه‌قدر دنبال کردی، کارهایی که وظیفه‌ی فردی‌ات بود -مثل احوال‌پرسی از دوستانت و تماس با خانواده‌ات- را امروز به بهترین شکل انجام دادی یا نه؟» و از این قبیل.

خلاصه گفتم شما هم حواستان باشد. خودتان برای کارهای خودتان، از کارفرمایتان کارفرمای سخت‌گیرتری باشید.

 

+ نه چندان بی‌ربط: وقتی نمی‌خواهیم کارهایمان را انجام دهیم!

موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۱۰

نظرها  (۱۱)

ممنون از یادآوری، ولی گذشته از اهمیت کارها و حجمشون میل و انگیزه برای انجامشون اگر نباشه نمی تونی جلو بری، به واقع من الان در چنین شرایطی هستم و این طور استنباط کردم که شما راغب هستید به انجام امور محوله، لذا چه خوب میشد قبول زحمت میکردید بخشی از این پایان نامه من رو پیش میبردید:دی
پاسخ:
بله، درست می‌گید. بعضی از کارهای شخصی ما از آن جمله هستند که به‌شون علاقه نداریم. اگر دوست داشتید، این پست رو در همین ارتباط بخونید.
گاهی کارهایی که از سوی دیگران به ما محول میشه، از کارهایی که جزء امور شخصی‌مون هست، بیش‌تر به انجامش علاقه داریم و این باعث میشه از کارهای شخصی‌مون به نفع کارهای دیگه طفره بریم. پس به نوع کاری که محول میشه ارتباط داره. :)

+ شاید بتونم برای سریع‌تر و راحت‌تر تموم‌کردن پایان‌نامه، نکاتی به‌تون عرض کنم.
۱۰ مهر ۹۷ ، ۱۶:۱۹ امید ظریفی
... و چه خوب و عجیب که این کلمه‌ها دقیقن لباسی بود هم‌قد و قواره‌ی شلوغی این روزها!
پاسخ:
یعنی شلوغی این روزهای خودت؟

با وجود اینکه منظور شما از این پست رو قبول دارم اما من این هم فکر می‌کنم که اگر میلی برای انجام کاری وجود داشته باشه، به‌هر سختی‌ای که شده، براش وقت می‌ذاریم و انجامش می‌دیم و اگه نباشه هم احتمالاً یا به‌طور زیرپوستی و به‌وسیله بهونه‌ها یا به روش شجاعانه و صریح، از زیرش در خواهیم رفت و این ممکنه حتی در شرایطی اتفاق بیفته که کارفرما فرد دیگر هست.

نمی‌دونم، شاید هم دارم زیادی کلی می‌گم، اما به هر حال فکر می‌کنم این مورد هم اهمیتی زیادی داره.

پاسخ:
من فکر می‌کنم حرف شما در مواردی درسته، ولی کامل نیست. مثلاً آدم‌های کمال‌طلب، حتی اگه کار دیگه‌ای هم نداشته باشن، خیلی وقتا در پرداختن به علاقه‌هاشون تعلل می‌کنن و اون رو به تعویق می‌اندازند، شاید به این خاطر که می‌خوان پیگیری‌ش رو بگذارن برای بهترین موقعیت یا یک هم‌چین چیزی. بنابراین این تعبیر که هر کسی به کاری علاقه داشته باشه، به هر قیمتی شده انجامش میده، و اگر کاری رو انجام نداد یا موضوعی رو فراموش کرد، براش مهم نبوده یا به‌ش علاقه نداشته، به نظرم تا حدودی سطحی و عامیانه میاد. نه این‌که کاملاً غلط باشه، ولی کامل نیست! نمیشه به این راحتی درباره‌ی دیگران قضاوت کرد و حکم قطعی داد. پس همون‌طوری که گفتید، گرچه موضوع میل و علاقه حائز اهمیت زیادی هست، به نظر من نمیشه حرفتون رو درباره‌ی همه‌ی موارد درست دونست.

+ در مورد نظرم راجع به تأثیر میل و علاقه در انجام دادن یا انجام ندادن کارهامون، می‌تونم خوندن پستی رو که به بهانه‌ی کامنت خانم صبا در پاسخ به‌شون معرفی کردم، به شما هم پیشنهاد بدم :)
بله خب از این منظر نگاه نکردم! همون که گفتم فکر کنم زیادی کلی گویی و سطحی شد! اما خب باز هم معتقدم اهمیتش زیاده!

+ ممنون، می‌خونمش حتما :)
پاسخ:
بله. اهمیتش رو انکار نمی‌کنم.

+ خواهش می‌کنم. :)
۱۰ مهر ۹۷ ، ۱۹:۲۱ خورشید ‌‌‌
من هم تلاش کردم همین کار رو بکنم این چند وقته. از اپلیکیشن "حاسبو" کمک گرفتم برای دقیق پیش بردن کارها و سعی کردم زمان خالیم رو به حداقل برسونم. احساس می کنم ذهنم چیزهایی که نمی خوام بهشون فکر کنم رو عقب رونده و قایمشون کرده. انگار توی یک خوابم که قرار نیست ازش بیدار بشم. :)
پاسخ:
چه خوب! خوش به حال شما که این‌قدر موفق بودی. همیشه موفق باشی. :)
۱۰ مهر ۹۷ ، ۱۹:۵۱ امید ظریفی
یعنی شلوغی این روزهای خودم!
پاسخ:
چه جالب و خوب و عجیب. پس مواظب خودت باش! :)
نوشته ای که بهش ارجاع دادید رو تقریبا نصفش رو خوندم... سرفرصت می خونم کامل و اگر نظری داشتم میگم خدمتتون
+از توصیه هاتون برای پایان نامه استقبال می کنم:) 
پاسخ:
متشکرم.

+ به اطلاعتون می‌رسونم.
۱۱ مهر ۹۷ ، ۱۶:۰۱ ...:: زرافه ::...
سخته سید! خیلی سخته
پاسخ:
سختِ شدنی یا سختِ نشدنی؟!
۱۷ مهر ۹۷ ، ۰۷:۳۵ آسـوکـآ آآ
قبلا واقعا اینطور بودم، اما الان با کمکاری هام سر پایاننامه م می فهمم که آدم سابق نیست و البته بی تاثیر از شرایط نیست...
پاسخ:
شاید هم پایان‌نامه شرایط خاص به حساب می‌آد و در کنار همون شرایط دیگه‌ای که گفتید بی‌تأثیر نیست، باعث شده اوضاعتون یه کم تغییر کنه. به این زودی نمی‌شه گفت که همون آدم سابق نیست!
الان درگیر پایان‌نامه هستید؟ من نمی‌دونم پایان‌نامه‌ی رشته‌های مهندسی دقیقاً چه‌طوریه، اما اگه لازمه قورباغه‌ای رو قورت بدید، زودتر قورت بدید :)
چیزی که من متوجه شدم، اینه که آدم باید عادات مغزش رو بشناسه و یه جوری از پسش بربیاد. چون ذهن بعضی از آدما از خودشون (بخونید اراده‌شون) قوی‌تره. مثلا من اگه بخوام بین کاری که دلم بخواد انجام بدم و کاری که باااید انجام بدم یکی رو انتخاب کنم، حتی اگر دومی رو انتخاب کنم انقدر فکرم درگیر اولی‌ه که کارم رو نصفه رها می‌کنم و می‌رم سراغ اون. یا روی یه کاری چند برابر نیازش وقت می‌گذارم و از همه بدتر، بعضی از کارا رو تا دقیقه‌ی نود عقب می‌ندازم.
مدتی فکر می‌کردم به خاطر کمالگرایی‌ه، یا عدم تمرکز، یا خیالپردازی و خیلی چیزای دیگه. ولی مدتیه متوجه شدم که این قضیه به‌خاطر اینه که قدرت ذهنم به اراده‌م می‌چربه و به عبارتی‌، ذهنم بهم زور می‌گه. 
خب روش‌هایی برای غلبه بر این وضعیت هست، مثل نوشتن کارهای روزمره و تیک زدن، استفاده از اپلیکیشنای برنامه ریزی، و خیلی چیزای دیگه که خیلی خوبن ولی متاسفانه روی من فقط دو سه روز جواب دادن. 
می‌گن روز قیامت انسان‌هارو با آتیش واقعی نمی‌سوزونن، به واسطه‌ی کامل شدن عقلشون، واقعا می‌بینن که اون گناهی که انجام دادن واقعا چه بلایی سرشون آورده. 
نمی‌دونم این چقدر درسته، ولی گاهی وقتا سعی می‌کنم این تمرین رو انجام بدم. وقتی که تو انجام کاری تعلل می‌کنم، سعی می‌کنم اول خودمو تصور کنم که اون کار رو انجام دادم و خیالم راحت شده و رفتم سر کار مورد علاقه‌م، و بعد خودمو تصور کنم که باز اون کار رو به فردا موکول کردم و باز کل روز استرسشو داشتم و به کارای دیگه‌م هم نرسیدم.
البته این مورد هم گاهی جواب می‌ده. 
چیزی که من در مورد ذهن خودم کشف کردم، اینه که اگر بهش بگم الان می‌خوام بشینم سر فلان کار، تا پای انجامشم می‌رم ولی نمی‌ذاره کامل انجامش بدم و وسوسه‌م می‌کنه که برم سراغ یه کار دیگه. قبلنا کمی مقاومت می‌کردم و به خودم می‌گفتم نه تو باید بشینی اینو تموم کنی؛ و خب جواب نمی‌داد. الان بهش می‌گم باشه میرم سر کاری که تو می‌خوای. 5 دقه دیگه. 10 دقه دیگه. و انقدر عقب می‌ندازم که کاره تموم می‌شه. 
یا یه متدی هست به اسم پومودورو که زمان رو به واحدهای 25 دقیقه‌ای تقسیم می‌کنه، و می‌شه تنظیم کرد که مثلا دو پومودورو برای این کار لازمه. آدم می‌گه خب همش یه ربع مونده بعدش می‌رم سر کاری که می‌خوام. اما اون پومودورو که تموم شدمی‌زنی پومودوروی بعدی. درواقع ذهن رو غافلگیر می‌کنیم، و مسلما نباید زیاد بهش فکر کرد که تو ذهن ته نشین شه و سریع انجامش داد.

جایی خوندم که ذهن یه افساری داره، روش به دست گرفتن اون افسار هم تو آدم‌های مختلف فرق می‌کنه و کلید موفقیت دقیقا در به دست گرفتن اون افساره‌س. که ذهن جوری عمل کنه که ما می‌خوایم، و نه که ما در خدمت اون باشیم. و متاسفانه خیلیامون اجازه می‌دیم به روش‌های مختلف بر ما غلبه کنه و نذاره پیشرفت کنیم. یکی رو با کمالگرایی وسوسه می‌کنه، یکی رو با خیالبافی و ...

ببخشید زیاد حرف زدم :د
پاسخ:
خوب گفتید. ممنونم.

شما اون مطلبی رو که به خانم صبا و خانم عارفه پیشنهاد کردم خوندید؟ قبلاً در مورد این‌که چرا برای انجام بعضی کارها انگیزه نداریم، نوشته بودم. این‌جا. چون مرتبطه، پای پست هم لینک می‌دم بهش.
فکر می‌کنم کارهایی که واقعاً حالمون رو خوب نمی‌کنه و می‌خواهیم هی از زیرش در بریم، شاید دلیلِ «واقعی» برای انجامش وجود نداره. یعنی لزومی نداره انجام بدیم و فقط فکر می‌کنم لازمه؛ مگر این‌که خیلی تنبل باشیم و تنبلی دلیل زیر کار در رفتنمون باشه! که خب وقتی می‌گید انگیزه برای کارهای دیگه هست، احتمالاً دلیلش تنبلی نیست. مثلاً دلیلش همون چیزیه که توی اون پست گفتم. :)
تلنگر خوبیه به نظرم. برای هر آدمی باید چنین اتفاقی بیوفته تا بتونه هم از کاری که میکنه لذت ببره هم بتونه نقص های کارش رو خودش برطرف کنه قبل از اینکه کسی بهش تشر بزنه.
من توی شغلی که دارم تقریبا همین جوری ام. یعنی هر روزی که از مدرسه میام این رو با خودم مرور میکنم که چقدر مفید بودم و چقدر تونستم لذت ببرم. هر وقت که کارم رو خوب انجام میدم و بهتر میتونم آموزش بدم خودم بیشتر از بچه ها کیف میکنم.

پاسخ:
درود و دو صد درود بر شما. :)

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">