زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها

پل ره‌گذر

دوشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۲:۳۱ ب.ظ

1.

لنز دوربین حرفه‌ای‌ش را از لای نرده‌های حفاظ پل عابر پیاده، روبه‌روی میلاد و چند ساختمان بلند اطرافش بیرون فرستاده‌بود و با آرامش دیاف و سرعت شاتر را تنظیم می‌کرد تا نور چراغ‌های ساختمان‌ها در عکسش خوش بنشیند.

این لابه‌لا، گاهی هم پکی به سیگار می‌زد!

انگار برای گرفتن این‌ عکس - که عکس خبری نبود - به اندازه‌ی کافی وقت داشت...

2.

وقتی رسید، در نرده‌ای جلوی پله‌برقی‌های پل عابرپیاده بسته‌شده و قفل خورده‌بود.

از پشت نرده‌ها، فقط دو پای مردی را دید که داشت روی تنها پله‌برقی روشن می‌رفت بالا.

پیرمرد،‌ در حالی‌که هم‌چنان نفس‌نفس‌ می‌زد، آهی کشید و روی عصایش تکیه‌کرد تا نفسی چاق کند.

 

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۲/۳۰
سید طه

نظرها  (۶)

سلام
جناب آقای فرهیخته نسب!
ما مغزمون اندازه ی پشه است بلکه کوچک تر!
یه جوری بگو که نفهم ها هم بفهمند!!!

پاسخ:
سلام
شما بزرگوارید. قطعا من بد نوشته‌ام.
شما ببخشید. مسئله‌ی مهمی نیست. ولش کن...!

راس میگه!

چی شد؟

گضیه چی بوده داداش؟

پاسخ:
این دو تا دو روایت ساده‌ی کوتاهی است که به هم‌دیگر هم هیچ‌ربطی ندارند، جز این که هر دو به پل عابرپیاده مربوط می‌شوند.
البته هیچ چیز خاصی درشان نیست. اگر هم هست باید کنکاش کنید تا پیدا شود و دم دست نیست!
ببخشید!
قلمتان همیشه پابرجا...
سید جان!
فدات شم چرا این قدر عصبی هستی؟
ما خیلی دوستون داریم ولی
با ما به از این باش که با خلق جهانی!
پاسخ:
ما که چیزی نگفتیم بزرگوار!
چه عصبانیتی؟ چه کشکی؟!
منم نفهمیدم:((
بابا دیاف!

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">