زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

زندگی لمس این لحظه‌ست...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

زندگی لمس این لحظه‌ست...

زلال را دنبال کنید
سلام

این،
چشمه‌ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...


اگر مطلبی را از این‌جا -یا از هرجای دیگر- نقل می‌کنید، منصف باشید و منبعش را هم ذکر کنید. دمتان گرم :)

آن‌چه گذشت

آغوش

چهارشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۲، ۰۷:۴۹ ب.ظ

بعضی‌‌وقت‌ها که خیلی دلم می‌گیرد،

دنبال فرصتی می‌گردم که اشک بریزم و زار بزنم و مثل مرد گریه کنم!

 

در خلوتی زیر آسمان، سرم را بالا می‌گیرم

- بالاتر از همیشه -

و مثل مرد،

در آغوش خدا

سیر گریه می‌کنم...

 


نکته: مرد که گریه نمی‌کند، جز در آغوش خدا!

توشیح: مخصوصاً پنج‌شنبه‌شب‌ها، وقتی جملاتِ یک مرد را تکرار می‌کنی... و چه‌قدر این جملات بر دل می‌نشیند،، و چه‌قدر تو را بالا می‌برد، و چه‌قدر تو را زمین می‌زند، و چه می‌کند با تو... آیا برایت همین یک نعمت بس نیست که اذن یافته‌ای جمله‌های مولایت را پیش خدا ضجه بزنی...؟ اصلاً از همان اولش بوی رحمت واسعه می‌دهد، صفای بی‌بدیلی دارد دعای کمیل... خدایی!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۰۶/۰۶
طاها