زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۵ - برف دونه
    :(
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۲ - برف دونه
    :)

ماشین

چهارشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۲، ۰۴:۰۴ ب.ظ

این واقعا خیلی بد است که از صبح تا شب امروز یک آدم با صبح تا شب فردایش و صبح‌ها تا شب‌های فرداهایش هیچ تفاوت خاصی نداشته‌باشد یا تفاوت خیلی کمی. یک زندگی تکراری و تکراری و تکراری و آن‌قدر تکراری که طرف تمام امور روزانه‌اش را از حفظ و بدون پردازش مغزی انجام می‌دهد. مثل یک عادت و ملکه‌ی ذهنی. یعنی مثل یک ماشین!

حالا نه تنها مثلاً آن کارگر بخت برگشته‌ی پیچ سفت‌کن آن کارخانه که دقیقا عین یک فعل را از بدو ورودش به کارگاه تا شب مدام انجام می‌دهد، که مثلا یک دانشجوی خیلی گوش‌به‌حرف‌کن و خیلی بچه مثبت هم، که عیناً برنامه‌ی دانشگاهی را مراعات می‌کند و همه‌ی واحدهایش را گیرم بیست می‌گیرد و اصلاً مورد تشویق دانشکده و دانشگاه و این و آن هم واقع می‌شود، اما جز این هیچ فعالیت و جنبش و حرکتی از او نمی‌بینید مصداق همین قضیه‌ است. وقتی اصطلاحاً مثبت‌بودنش به حدی برسد که درس خواندنش برای پیروی از برنامه‌ی تعیین شده‌باشد و نه برای طلب علم، و طی‌کردن روزانه‌ی مسیرهای بین خوابگاه و دانشگاه او، بدون وقفه‌ و تغییر، هر هفته مطابق گذشته تکرار شود، می‌توان زندگیش را مصداق اسارت در بند روزمرگی دانست. ببینید چه‌قدر این شخصیت حال شما را به هم می‌زند؟!

یا از این واضح‌تر استاد محترمی است که مثل یک رایانه‌ی دارای نرم‌افزار مناسب -با قابلیت سرچ پاسخ در منابع موجود برای سؤالاتی که همین الان توسط دانشجو مطرح می‌شود- عمل می‌کند. صاف می‌آید سر کلاس و عین ضبط صوت درس‌های تکراری می‌دهد و می‌رود و در پایان ترم هم امتحان و نمره مطابق برنامه‌ی نوشته‌شده. درس امروز او همان درس‌هایی است که در ترم پیش و ترم‌های پیش‌تر گفته و همان حرف‌هایی است که در ترم بعد و ترم‌های بعدتر خواهد زد. هیچ تغییری در منابع اطلاعاتی ایشان به وجود نمی‌آید. تفاوت جزوه‌‌ای هم که دانشجوی ده‌سال پیشش نوشته، با جزوه‌ی دانشجوی امروزش فقط در فونت دست‌خط است!

[البته این موارد که خیلی کم‌اند! در این شکی نیست!! چون اساسا سیستم اجازه نمی‌دهد که چنین افرادی در مجموعه‌ی دانشگاه باقی بمانند!!! مگه نه؟!!!!]

روزمرگی در خارج از فضای دانشگاهی از این هم واضح‌تر و دردناک‌تر است. مردم زحمت‌کشی که به اقتضای کارشان از صبح تا شب مجبورند طبق برنامه یک کار روتین تکراری را انجام دهند و امروز امسالشان با چنین روزی در سال بعدشان و سال قبلشان هیچ فرقی نمی‌کند، هیچ رشدی، پیش‌رفتی، تغییری درش رخ نمی‌دهد و اتفاق بی‌روح و کسالت‌آور هر روز در روزهای بعدی تکرار و تکرار می‌شود.

این پدیده‌ی شوم، چه رنگی از انگیزه و امید و هیجان و روحیه‌ی کشف و جست‌وجو و کنج‌کاوی بر زندگی انسان باقی می‌گذارد؟

شوق حضور در عرصه‌های تازه و میل روزافزون به کشف‌های هیجان‌انگیز ارزش‌مند و جسارت تجربه‌های نو و درنوردیدن افق‌های دست‌نایافته‌ی دیروز،‌ باید جزء برنامه‌ی امروز من باشد، و اگرنه، خواسته یا ناخواسته به بیماری روزمرگی تن داده‌ام و باید با کمال تأسف بپذیرم که تعالی و پیش‌روی و یافتن، کم‌کم دارد با زندگیم خداحافظی می‌کند.

می‌دانی؟ شاید بی‌راه نباشد اگر بگویم که زندگی در دوران جدید و خصوصاً و خصوصاً در شهرهای بزرگ و خودباخته‌ای مثل تهران، لاجرم من و تو را اسیر این درد آزاردهنده و رنج‌آور می‌کند، اما بازهم می‌شود گریخت!

در شهرهای بزرگ بچه‌ها تا سن بزرگ‌سالی عرصه‌های زیادی برای توسعه‌ی مخزن تجربه‌های سخت و آسان پیدا نمی‌کنند. عموماً همه‌چیز تکراری است. همه‌چیز از پیش تعیین‌شده و مشخص است، و همه‌چیز طبق یک برنامه‌ی ملال‌آور تا آخر دنبال می‌شود. این اتفاق را در روستاها،‌ در شهرهای کوچک، در زندگی قدیمی‌ترها خیلی کم‌تر می‌بینی. بچه‌های گذشته که بزرگ‌ترهای امروزند، یعنی مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها، اندوخته‌ی بی‌بدیلی از تجربه‌های تلخ و شیرین دارند، مخزن عاطفی غنی و قوی‌ای دارند، چیزهای زیادی را دیده‌اند و شنیده‌اند و در موقعیت‌های دشوار مجبور به تصمیم‌گیری شده‌اند. تصمیم‌گیری‌هایی که گاه درست بوده و گاه خطا، و نتیجه‌اش شده آن‌چه برای نوه‌های امروزشان بازمی‌گویند. همان درس‌های شنیدنی زندگی.

[راستی، من و تو برای فرزندان و نوه‌هایمان چه قصه‌های شنیدنی از زندگی خودمان خواهیم داشت؟ همین که مثلا می‌رفتم مدرسه و می‌رفتم دانشگاه و واحد پاس می‌کردم و ناهار و شام می‌خوردم؟!]

 

البته می‌دانم که بسیاری از شما بزرگواران خود را پیروزمندانه و افتخار آمیز از بند روزمرگی رهانده‌اید و مسیر کشف را با اقتدار پیش گرفته‌اید، اما همه می‌دانیم که حداقل در مورد خیلی از اطرافیانمان این‌طور نیست. اگر تو از این دسته هستی، حتماً می‌توانی به آن‌ها که نیستند کمک‌کنی، پس این فرصت را از دست نده!

تو می‌توانی با بازگفتن خاطرات کشف‌های جذابت و فرارکردن‌هایت از مرزهای روزمرگی، در من هم شوق تکاپو پدیدآوری و این کمک کمی نیست. این لطف تو می‌تواند مرا تا همیشه مدیونت کند.

می‌دانی؟ در عصر ماشین‌ها، نه تنها ماشین جای انسان را گرفته است، بلکه اصلا خود انسان هم به ماشین تبدیل شده‌است، فضای زندگی امروز در نظم‌های ظاهری بی‌روح و در قالب شهرسازی‌های بی‌قواره مدرن، در گرایش ناخواسته‌ی آدم‌ها به پذیرش روزمرگی بی‌تأثیر نیست. این‌ را هم می‌توانی به فهرست ظلم‌های ساختار غربی زندگی اضافه کنی! قبول؟!

به خدا پناه می‌برم از هر آن‌چه نمی‌پسندد و از هرآن‌چه منافات دارد با آن‌چه برایش آفریده‌شده‌ایم.

حتماً برایت دعا می‌کنم، تو هم حتماً برایم دعا کن!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۶/۲۰
سید طه

نظرها  (۵)

۲۰ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۰۵ حسین بوذرجمهری
سلام
میدانی، حد تفاوت دیروز با امروز چیست؟ تا چه حد باید تغییر کرد؟ مثلا باید مسیر رفت و برگشت به خانه را عوض کرد؟
اصولگرایی اصلا یعنی مدام درجا زدن. مدام اصول را تکرار کردن. و این آیا با بحث جدید شدن و نو شدن تعارض ندارد؟
فکر میکنم در اینگونه نقدها هنوز سوال درست پرسیده نشده است. این نقد ناقص است. 
سوال ریشه ای تر این است که چه چیزهایی باید هر روز تغییر کنند و بهتر شوند و چه چیزهایی باید ثابت و لایتغیر بمانند و هر روز باید باز به آنها رجعت کنیم مثل نماز. 
طبق نقد شما و این دست نقدها که کم هم نیستند نماز هم نباید خواند چون یک کار تکراری و بی حاصل و بی نو شدن است که حتی لفظهایش هم نباید تغییر کند. آنهم تا آخر تاریخ!
باید نقد دقیقتری از نو شدن و چه چیز را در چه حد نو کردن داشت.
التماس دعا
یاعلی
پاسخ:

سلام.

مسیر رفت و برگشت از خانه می‌تواند تکراری باشد ولی مصداق روزمرگی نباشد، اگر انسان در این مسیر تکراری، هر دفعه که می‌رود به موضوعی تازه بیندیشد یا اندیشه‌های قبلی‌اش را تعمیق دهد و تفکر کند و مسئله‌ای را حل کند یا به ذکری مشغول شود که او را رشد دهد، این ها همه خروج از مرزهای روزمرگی است، اما به نظرم در اغلب موارد رفت و آمد در مسیرهای تکراری ملازم فکرکردن به مسائل تکراری و دغدغه‌های تکراری روزمره و در نتیجه اسارت در بند روزمرگی است.

اصول‌گرایی هم هرگز به معنای درجازدن و تکرار کردن نیست و با تغییر هم هرگز تعارض ندارد. وقتی آقا می‌فرمایند اصولگرایی اصلاح‌طلبانه مطلوب است یعنی اصول‌گرا هم باید به تغییر به فکر کند، تغییر در راستای بهتر شدن. واضح است که مقصود من در این نوشته تغییر در جهت رشد و پیش‌روی است و این را بارها تکرار کرده‌ام. این تغییر البته می‌تواند در ظاهر نباشد، ولی روح و معنا را بهبود بخشد. نماز هم اگر در تو تغییری ایجاد نکند، ثمری ندارد. نماز قطعا تغییر ایجاد می‌کند. نماز انسان را رشد می‌دهد و رشد یعنی تغییر. من نگفتم که هرچه در آن نوآوری نباشد بیهوده است، بلکه گفتم تکرار مکررات آن‌چنان که عادت شود و انسان را از حرکت بازدارد، یک وضعیت نامطلوب است و همین‌طور هم هست! مضمون روایتی از امام‌صادق علیه‌السلام است که: «به راستگویی و امانت‌داری فرد نگاه کن نه به طول رکوع و سجودش، زیرا رکوع و سجود ممکن است از سر عادت باشد.» آیا این جز به این معنی است که اگر نماز خواندنت هم از سر عادت باشد، دیگر ثمری ندارد؟

لذا با کمال احترام این برداشت شما را از متن من که فرمودی طبق آن نماز امر بیهوده‌ای می‌شود نمی‌پذیرم و به نظرم این نوشته در این مصداق حداقل ساکت است و حرفی نزده.

من عرض کرده‌‌ام که تکرار بی‌معنی و بی‌روح و بدون رشد و پیش‌روی؛   واضح است که مقصود این حرف کسی نیست که ظاهرا یک امر را تکرار می‌کند ولی در حقیقت به سوی تعالی در حرکت است. قطعا آن‌چه مهم است حرکت روحی است، اما در روزگار امروز بسیاری از همین حرکت روحی هم باز می‌مانند. اگر این اتفاق نیفتد و جریان روزمره ما را از پرورش و پیش‌روی روحی بازندارد، دیگر مصداق روزمرگی نیست.

به نظرم ما هر دو یک حرف را می‌زنیم و به قول شما سوء تفاهمی شده است. شاید بیان من در افاده‌ی مقصود الکن بوده که در این صورت عذرخواهی می‌کنم.

سلام

خیلی زیبا و  قابل استفاده بود 

دست بوس تمام افرادی که مثل شما دغدغه چنین مسائلی را دارند.

مرحبا عزیز جان

نظر خصوصی نیز ارسال شد.

۲۱ شهریور ۹۲ ، ۰۷:۴۴ حسین بوذرجمهری
به نظرم میرسد در قول معصوم منظور از تفاوت امروز با دیروز، رشد کردن باشد
یعنی اصالت با تغییر و کار نو انجام دادن نیست بلکه اصالت با رشد کردن است. رشد روحانی. روح آدم پرورش یابد. این روح راکد و متعفن نماند.
اینجور که باشد آنوقت یک عمل تکراری هم میتواند موجب رشد شود. یعنی با تکرار نماز خواندن آدم رشد میکند. آنوقت خیلی از تکرارها و رجعتها ارشاد کننده هستند.
اتفاقا خیلی از کارهای نو و خام و بسیاری از این شاخه به آن شاخه پریدن ها مانع رشد میشوند. و بر عکس بسیاری پشتکارها و اصرار بر کارها و پیگیریها تا سر منزل مقصود رساندنها و یا حتی تنها استمرار در کارها بدون توجه به سر منزل مقصود، موجب رشد میشوند.
آدم دعای کمیل که بخواند نمیداند رشد کرده است و نمیداند نتیجه اش چیست. ولی میداند اگر بر آن اصرار بدارد رشد میکند و مانند آن در باقی عبادات.
پاسخ:

بله، درست می‌فرمایید.

راستش من بین فرموده‌ی شما و نوشته‌ی خودم منافاتی نمی‌بینم.


ضمنا،

از شما بسیار سپاسگزارم که با این دقت، همه‌ی نوشته‌هایم را می‌خوانی و بدون ملاحظه و تعارف نقد می‌کنی. قطعا این لطف شما انگیزه‌ی مرا برای این نوشتن‌ها دوام می‌بخشد.

ممنون

سلام
به نظر من تکرار و یکنواختی رو خودم انتخاب میکنیم..گاهی ناخواسته..
مثلا مسیر بین دانشگاه و خونه واسه من یه مسیر خیلی تکراریه اما خودم میتونم تغییرش بدم با خیلی چیزا..اولش به این بستگی داره که صبحم رو چجور بیدار شده باشم.. و اینکه تمام طول مسیر فکر کنم به خیلی چیزا..هر روز به یه چیزی فکر کنم..
دقیقن بعضی وقتها امروزم عین ِ دیروزم بوده..اما تقصیر خودم نبوده؟ بوده دیگه..
امروز رو میتونم تغییر بدم..با اراده و همت!
واقعن هم شعار نیست..مگر اینکه آدم گاهی خیلی خسته میشه و چند روز رو به فکر تغییر دادن خودش و اطرافش نیست..
وقتی به چیزای خوب فکر کنیم ناخود آگاه..تغییر رو احساس می کنیم...
در مورد نوع درس خوندن یه دانشجو..ممکنه هر ترمش تکراری به نظر بیاد برای خودش..اما غیر از این میتونه باشه نحوه ی درس خوندنش؟ جدای از اینکه ممکنه به خاطر مدرک و خیلی چیزای دیگه درس بخونه نه خود علم که خودشم زیاد مقصر نیست در این باره..عوامل تاثیر گذار بودنش خیلی زیاد شاید باشد..
اما یکنواختی و تکرار رو ما خودمون واسه خودمون درست میکنیم..کلی حرف دارم در این زمینه..اما ذهنم یاری نمیکنه..
پاسخ:
سلام
شما در بعضی جاهای نظرتون گفتید که ما این تکرار را خودمون انتخاب می‌کنیم و در برخی جاهاش گفتید که شرایط این‌جوری هست و کاری نمی‌تونیم بکنیم. من هر دو مورد را می‌پذیرم، گاهی شرایط ما را در یک چارچوب محدود قرار می‌ده و گاهی هم خودمون عامل هستیم. به هر حال اگر وضعیتی نامطلوبه باید تغییرش داد و هر چه‌قدر که وسعمون می‌رسه باید در جهت اصلاحش گام برداریم. چه این اشکال ریشه در درون خودمون داشته‌باشه و چه این‌که عوامل بیرونی اثر داشته باشند.
آگاهی و توجه و دوری از غفلت در این موارد خیلی بهمون کمک می‌کنه. مثلا دانشجویی که برای مدرک درس می‌خونه، چرا برای مدرک درس می‌خونه؟! به نظر من یک سری چیزها را اگر بدونه دیگه مدرک انگیزه‌ی درس خوندنش نخواهد بود. یعنی این برمی گرده به غفلت از یک سری مسائل.
ممنونم از حضورتون و توجهتون.
از این‌‌که نوشته‌های مرا لایق پیگیری می‌دانید،‌ خیلی سپاس‌گزارم.
لطفتان مستدام!
من نمیخوام کلن بندازم تقصیر کسی..
اما وقتی من سر کلاس مثلن از استاد سوال میپرسم..دانشجوها مخالف سوال پرسیدن من باشن..استاد با تعجب بهم نگاه کنه..
وقتی زیاد تحقیق میکنم و بحث و گفتگو..بهم میگن تو که میخوای نمره رو بگیری دیگه چرا انقدر خودت رو اذیت میکنی..اینا نمیتونه تاثیر گذار باشه؟
خواهش میکنم..
پاسخ:
چرا، می‌تونه تأثیرگذار باشه و قطعا استقامت در این شرایط کار ساده‌ای نیست، اما ما باید این‌قدر قوی باشیم که هر چیزی رومون اثر نگذاره، یعنی در حقیقت جز خواست و رضای خدا هیچ‌چیز دیگری در تعیین خط مشی و روش و کار و برنامه‌ی ما اثرگذار نباشه. باید قوی بود و به خدا توکل کرد. اصلا گاهی و در برخی موارد این عوامل تأثیرگذار می‌تونه امتحانات الهی باشه...

اگر خواسته باشم از یک الگو یاد کنم، باید بگم شرایط عاشورا و شام، خیلی می‌تونست در رفتار حضرت زینب -صلوات خدا بر او- اثر بگذاره، این‌طور نیست؟ حضرت زهرا -سلام بی‌پایان خداوند بر او و پدرش و همسرش و پسرانش- اگر از ملامت‌ها و حرف مردم کوچه و بازار اثرمی‌گرفتند، نتیجه خیلی متفاوت می‌شد، نمی‌شد؟
موالی ما همه‌ الگوهای بی‌نظیر استقامت در برابر شرایط نامطلوب، البته با تدبیر و نکته‌سنجی هوش‌مندانه هستند. علینا بالتمسک!

البته یه وقت فکر نکنید حالا من که این‌حرف‌ها را می‌زنم ادعا دارم که خودم این‌جوری‌ام‌ها، هرگز!
این‌جوری بودن خیلی سخته و من ضعیف خطاکار امیدوارم خداوند کریم و رحیم، با فضل و رحمت بی‌کرانش، کوتاهی‌ها و اثرپذیری‌های ناشی از ضعف مرا ببخشد و بر من ترحم کند. من و هرکسی که مثل من است!

بندگی‌تان روزافزون.
یاعلی مدد

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">