زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۵ - برف دونه
    :(
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۲ - برف دونه
    :)

۵ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

راحتی فردای شما در گرو تحمل رنج و سختی امروزتان است؛

و راحتی امروز شما برابر است با تحمل رنج و سختی در آینده؛

 

اما راحتی امروز نقد است و راحتی فردا نسیه؛

راحتی امروز قطعی است و راحتی فردا احتمالی؛

 

و عقلاً نقد بر نسیه، و قطعی بر احتمالی ترجیح دارد.

و لذا عاقل کسی است که به خود سختی نمی‌دهد و آسوده است و خوش می‌گذراند!

 


درصورتی که استدلال بالا را مغالطه‌آمیز می‌دانید، مغالطه را نشان دهید و علیه آن استدلال کنید.

ان‌شاءالله در نظرها، پیرامون موضوع، بحث را ادامه خواهیم داد..

۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۸ دی ۹۳ ، ۱۹:۴۲
سید طه

- من می‌دونستم آخرش این‌جوری میشه.

- واقعاً؟

- آره، واقعاً.

- خب پس چرا هم‌چین کاری کردی که این‌جوری بشه؟

- چون امیدوار بودم که این‌جوری نشه.

- وا! یعنی‌چی؟ هم می‌دونستی میشه، هم امیدوار بودی که نشه؟

- بله، امید در هر شرایطی می‌تونه ته دلت وجود داشته‌باشه، من به احترام «امید» به آن‌چه می‌دونستم عمل نکردم.

- اوه! و این یعنی حماقت!

- این نظر شماست، ولی من می‌گم امیدوار بودن هزینه داره، و امید این‌قدر با شکوه هست که به هزینه‌ش بیرزه.


+ متأسفم که این‌روزها واژه‌ی ارزش‌مند «امید» به خاطر استفاده‌ی ابزاری عده‌ای در حقش اجحاف شده...

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۴ دی ۹۳ ، ۱۶:۳۳
سید طه

از این پس، نوشته‌هایی را در قالب گفت‌وگوی دو نفره‌ی کوتاه - که صدر و ذیلش را برچسب «مکالمه» می‌زنم- منتشر خواهم کرد، که شاید برای نوشتنشان وقت و دقت زیادی صرف نکرده‌باشم، ولی احساس کرده‌ام که خالی از لطافت نیستند.

اگر نقدی داشتید - پیرامون ادبیات، قالب، محتوا یا هر چیز دیگر - مشتاقانه استقبال می‌کنم.

و این هم نخستین عضو این خانواده‌ی جدید زلالی:

 

- سلام

- سلام

- خوبی؟

- نه، فقط تو خوبی!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۳ ، ۱۷:۳۳
سید طه

خیلی حیف است که زبانت فارسی باشد، ولی از شراب حیات‌بخش شعرهای فارسی ننوشیده‌باشی و پرده‌ی چشم بر دریای زیبایی‌هایش کنار نزده‌باشی،

خیلی حیف است که فارسی بفهمی، فارسی حرف بزنی، فارسی بشنوی، فارسی بخوانی، فارسی بنویسی، ولی با شعر فارسی مأنوس نباشی؛

 

خیلی‌ها دوست داشتند زبانشان فارسی باشد، تا حلاوت رایحه‌ی این بوستان را با مشام جانشان بچشند،

و حیف است که آرزوی آن‌ها برای تو برآورده‌شده‌باشد، ولی قدرش را ندانی، شکرش را به جای نیاری، و ازش بهره نبری، و غافل باشی؛

 

به من باشد، می‌گویم زبان فارسی نعمتی است که بعداً به خاطرش سؤال خواهی شد؛ که چه‌گونه ازش استفاده کردی، چه‌قدر ازش بهره‌گرفتی، و چه‌طور قدردانش بودی.

 

«خوبان‌پارسی‌گو بخشندگان عمرند»

حیف است پارسی بفهمی و در این بحر غرقه نباشی...

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۳ ، ۱۰:۲۶
سید طه

یک)

سلام بر تو،

سلام بر قدوم استوارت - که امروز یادگاری‌اش را خاک دیارمان در آغوش گرفت.

و چه‌قدر شرمنده‌ات شدیم،

و چه‌قدر شرمنده‌ات هستیم،

و چه‌قدر بزرگوار بودی که نگذاشتی‌مان و بروی،

و قبول کردی که غریبانه تشییع شوی،

و غریبانه دفن شوی،

دیدی که مردم برای آن شش برادرت کم نگذاشتند،

همه آمدند، مثل همان روزی که نائب‌ آقایتان آمده‌بود،

مثل همان روزهای انقلاب،

مثل همان روزهای تجدید پیمان،

برای آن شش عزیز همه آمدند،

اما ماجرای تو فرق داشت،

و حالا ناگزیر تو را بیش‌تر دوست دارم، عزیز؛

که قصه‌ات یک شباهت دیگر هم دارد با قصه‌ی مادری، و قصه‌ی آقایی...

نمی‌دانم چه سر و سری داشتی با بانوی دو عالم،

که امتیاز تشییع غریبانه را هم، فزون بر گم‌نامی به تو دادند.

 

طبت و طابت الارض التی دفنت فیها،

خوش به حال تو، و خوش به حال خاک شهر من.

 

دلم برایت تنگ می‌شود.

تنگ می‌شود،

تنگ می‌شود،

تنگ...1

 

دو)

تشییع، مشایعت، تشیع و شیعه هم‌خانواده هستند،

مشایعت یعنی بدرقه، یعنی وقتی کسی دارد می‌رود، پشت سرش بروی،

تشیع یعنی دنباله‌روی، یعنی پا جای پای نفر جلو گذاشتن...

امروز، که رفتیم تشییع، یادآوری کردیم خودمان را،

که ما دنبالتان می‌آییم،

راه‌تان دنباله‌رو دارد...


1- پیکر دو شهید گمنام، دیروز بدون تشییع و مراسم رسمی، دفن شد؛ به دلایلی که...

۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۳ ، ۲۳:۴۹
سید طه