زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

سوال:

برای آن‌که پشتوانه‌‌ای باشیم برای مؤمنین، قدرتشان را استحکام ببخشیم، و نیرومندشان سازیم؛

و برای آن‌که بینی کفار را به خاک بمالیم، چه کاری باید انجام دهیم؟

و آیا اصلاً چه لزومی دارد که مؤمنین را قدرت‌مند سازیم و یا بینی شیطان را به خاک بمالیم؟

 

پاسخ:

بگذار پاسخ را از میان سخنانی برایت برگزینم که استواری و شکوهش، آن‌چنان با راستی و حقیقت درآمیخته که دیگر هیچ جای تردید باقی‌ نمی‌گذارد.

از مولا، امیرمؤمنان - که سلام و درود بی‌کران خداوند بر او و همسر و فرزندان معصومش باد - درباره‌ی ایمان پرسیدند،

و ایشان فرمود:

الایمان علی اربع دعائم،

دعم یعنی حمایت. داعم اسم فاعل آن است، یعنی حمایت‌کننده، و جمع آن می‌شود دعائم. مسامحتاً از آن‌جا که هر یاری‌شونده‌ای بر حمایت حامی خویش تکیه می‌کند، داعم را هم‌چون پایه‌های یک بنا ترجمه می‌کنیم،‌ پس چنین می‌شود که ایمان بر چهار پایه استوار است، یعنی اگر دلت به حال ایمانت می‌سوزد به این‌چهارتا توجه کن و این‌چنین حامی ایمان خود باش.

 

سپس این چهار مورد را نام برد و برای هرکدام توضیحی داد و شعبه‌های ذکر فرمود، پاسخ سؤالی که مطرح کردم به مورد چهارمش مربوط است، پس به سراغ همان می‌رویم:

و الجهاد منها علی اربع شعب؛

چهارمینش جهاد است. جهاد چهارمین پایه‌ی ایمان است که خود چهار شعبه دارد، و اما این چهار شعبه به ترتیب چنین است:

الامر بالمعروف، و النهی عن المنکر، و الصدق فی المواطن، و شنئان الفاسقین.

سومی‌اش آن است که میدان جنگ را ترک نکنی. پس بدان که جهاد فقط ماندن در میدان جنگ نیست، بلکه پیش از آن دو شعبه‌ی دیگر هم دارد، اما اثر آن دو را دقت کن تا پاسخ سؤال را بیابی:

فمن أمر بالمعروف شد ظهور المؤمنین،

و من نهی عن المنکر أرغم أنوف الکافرین.

پس کسی که امر به معروف کرد، مؤمنین را قدرت‌مند ساخت،

و کسی که نهی از منکر کرد،‌ بینی کفار را به خاک مالید.

یادآوری کنم که چون عبارت شرطی است، می‌توان افعال آن را التزامی معنی کرد، یعنی اگر امربه‌معروف کنی،‌ مؤمنین را قدرت‌مند می‌سازی،‌ و اگر نهی از منکر کنی، بینی کفار را به خاک می‌مالی.

 

راستی، تا به حال چندبار افتخار به خاک‌مالیدن بینی کفار را داشته‌ایم؟


1- اگر بخواهی، سایر موارد و توضیحات این روایت را هم نقل می‌کنم و در حد بضاعتم شرح می‌دهم و ترجمه می‌کنم،‌ و اگرنه آن را به خودت وامی‌گذرام، و ببخشید اگر چیز زیادی نمی‌دانم.

2- برای دانستن چیستی و چگونگی امر به معروف و نهی از منکر، ضروری است به منابع و مراجع ذی‌صلاح مراجعه کنیم.

3- احساس می‌کنم وبلاگم به خود می‌بالد و افتخار می‌کند و حالا به راستی خودش را شایسته‌ی نام زلال می‌داند، حالا که سخنان باب شهر علم، امیر کلام و بیان، علی علیه‌السلام بر لوح سینه‌اش نقش بسته‌است.

4- زیر موضوع «درنگ»، فصلی باز کردم با عنوان‌ «حرف‌های نورانی»، ان‌شاءالله قرار است از این پس نقل‌هایی از قرآن و روایات را در آن بازگو کنم. امیدوارم که این فصل آبروی وبلاگم باشد...

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۳ ، ۱۶:۵۰
سید طه

یادش به خیر،

یاد همین روزهایی که دارد می‌گذرد...

 


دلم برایتان تنگ می‌شود،

ای خوبی‌ها و خوشی‌هایی که هستید و نمی‌بینمتان؛

و فردا که رفتید حسرتتان برایم می‌ماند...

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۳ ، ۱۱:۵۰
سید طه

شعرهای پارسی زیباترین اشعار دنیا هستند. عَروض فارسی حداقل برای منِ فارسی زبان از عروض عربی هم ساخت‌یافته‌تر به نظر می‌رسد. خوبان پارسی‌گو بخشندگان عمرند، به قول حافظ. ارزش شعر فارسی را نمی‌شود در سه خط وصف کرد، پس ازش می‌گذرم.

در این مرز و بوم و خصوصاً زیر سایه‌ی اسلام هنرهای دیگری نیز پرورش یافته که ارزش و قیمت زیادی دارد و البته امروز قدر بسیاری از آن‌ها، آن‌چنان که شاید و باید دانسته نمی‌شود.

اصلاً از خود شما می‌پرسم. شما برای یک تابلو‌ی نستعلیق فارسی با شعر حافظ یا فردوسی چه‌ قدر و شأن و منزلتی قائلید؟ به نظر شما، آیا اصلاً اهمیتی دارد که مثلاً بر خوشنویسی بومی ایرانی-اسلامی ما ارجی نهاده شود، یا هر حفظ و حراستی برای آن را اسراف می‌دانید و هر صرف هزینه‌ای را دور ریختن منابع؟

 

مهدی -هم‌اتاقی من- خط ثلث را بسیار زیبا می‌نویسد. چند روز پیش برای اتاق یک جعبه دستمال کاغذی خریدیم که طرح روی آن سیاه‌مشق نستعلیق بود. یک‌بار دیدم مهدی جعبه را در دستش گرفته‌ و با دقت به آن نگاه می‌کند. دقیقه‌ای گذشت که سرش را بالا آورد و گفت: انصافاً چه خط زیبایی اختراع کرده‌اند این ایرانی‌ها، چه‌طور توانستند چنین چیزی بیافرینند...؟!

 

نستعلیق خط ارزش‌مندی است. به آن می‌گویند عروس خط‌ها. یک خوشنویس مشهور می‌گفت خط خوش از نعمات ارزشمند خداست که به هرکسی داده نمی‌شود. یک بار که رفته‌بودم فرهنگ‌سرای خاوران،‌ سری هم به یک کارگاه کوچک خوشنویسی زدم. با استاد هم‌کلام شدم. در میانه‌ی حرف‌هایش می‌گفت: خوشنویسی هنر چهل‌ساله‌است. یعنی باید چهل‌سال تمرین کنی تا استاد شوی.

 

امروزه می‌توانید نستعلیق را با رایانه حروفچینی کنید. ترکیبی که رایانه می‌زند،‌ به مقدار قابل توجهی مسخره و مزخرف است. اگر ترکیب‌بندی نستعلیق را خوب بلد باشید، می‌توانید با کمک نرم‌افزارهای مناسب، خودتان اصلاحاتی انجام دهید و ترکیب نسبتاً‌ خوبی از آب درآورید. بنابراین نیازی ندارد بروید سراغ یک خوشنویس تا برایتان یک عنوان را با خط خوب بنویسد. اگرچه تفاوت آشکار خط رایانه‌ای و خط دست‌نویس را اهلش به خوبی تشخیص می‌دهند.

 

ترکیب‌بندی خط ثلث از نستعلیق دشوارتر است. کتیبه‌های مساجد و حسینیه‌ها را -متأسفانه- فقط با خط ثلث می‌نویسند. مهدی می‌گفت شایسته آن است که در ایران در کتیبه‌ها و کاشی‌کاری‌ها از نستعلیق نفیس ایرانی‌ هم استفاده شود. مهدی از یک استاد خوشنویس نقل می‌کرد که «خیلی حیف است در ایران امیرخانی1 را داشته‌باشیم و حتی یک مورد هم کتیبه به خط او نباشد.» برای خوشنویسی ثلثی که قرار است بعداً روی کاشی کار شود و در کتبیه نصب گردد،‌ به یک استاد ثلث‌نویس حرفه‌ای به ازای هر متر کتبیه حدود دویست - سیصد هزارتومان می‌دهند. بنابراین اگر یک خوشنویس ثلث بتواند کار خیره‌کننده‌ای ارائه دهد، هم یادگار خوبی از خودش در اماکن متبرکه و مساجد به جا می‌گذارد و هم حق‌الزحمه‌ قابل اعتنایی می‌گیرد.

 

نستعلیق، اما ماجرایش فرق دارد. شاید زمانی مردم کوچه و بازار هم خط نستعلیق میرخانی و امیرخانی را می‌شناختند و می‌ستودند. اما امروز مردم همان نستعلیق مفتضحی را که وُرد2 حروفچینی می‌کند می‌پسندند و اتفاقاً خوشحال هم می‌شوند که به‌به، متنشان نستعلیق نوشته شده است! من هرگز مخالف فناوری‌های جدید و گشوده‌شدن عرصه‌های نو در هنرها نیستم. لابد خوشنویسی باید خودش را با این اوضاع وفق دهد. اما نستعلیقِ وُرد به اندازه‌ی کافی غیرهنرمندانه و نارضایت‌بخش هست که مخاطب خوش‌ذوق اصلاً آن را نپذیرد. نستعلیق وُردی هرگز نمی‌تواند حتی جایگزینی برای یک کتابت سطح متوسط دست‌نویس باشد. برای همین، گزاف نیست اگر رواج این رویه‌‌ی تازه را خطری جدی بر سر راه پیشرفت هنر بومی خوشنویسی بدانیم. از این گذشته، چنان‌که می‌بینیم در طرح‌های گرافیکی ظلمی نیست که بر ترکیب‌های زیبای اصیل خوشنویسی روا داشته‌نشود. اگر این بدعت‌ها راهی برای پیشرفت خوشنویسی بگشاید گله‌ای نیست، اما به نظر می‌رسد گرافیست ناآشنا با خوشنویسی، ناتوانی‌ خودش را لابه‌لای رنگ و لعاب طرح گرافیکی‌اش می‌پوشاند و ترکیب نامناسب خوشنویسی را برای مخاطبش قابل قبول جلوه می‌دهد، اما از آن‌سو به مرور، ذائقه‌ی‌ ایرانیِ خط‌ آشنا و دوستدار آثار خوشنویسی را تنزل می‌دهد.

 

با رفیقم در یکی از پیاده‌روهای بالای تهران قدم می‌زدیم. کنار خیابان مردی نشسته‌بود و روی کاغذهای گلاسه‌ی ابر و باد با خط نستعلیق خوبی اشعار زیبای پارسی را خطاطی می‌کرد. کنار خودش تعداد زیادی از تابلوهای تازه‌نوشته‌اش را چیده‌بود. ایستادیم و نگاه کردیم.  قدر مسلم، آن‌قدر زیبا می‌نوشت که به ضرس قاطع بگویی پیاده‌رو جایش نیست! قیمت یکی از لوح‌هایی را که نوشته‌بود ازش پرسیدیم. ده‌هزارتومان می‌فروخت.  شعرهای حافظ و سعدی و فردوسی و دیگران، با خط زیبای نستعلیق فارسی، جایشان کنار خیابان بود، و ارزش هر کدام حدود ده هزار تومان. مردم ولی وقت و حوصله و اعصاب نداشتند تا این چیزها به چشمشان بیاید، تا بایستند و از زیبایی رقص قلم خوشنویس لذت ببرند. به نظر شما اگر این آدم کنار خیابانی در اروپا می‌نشست، چه اتفاقی می‌افتاد؟


1- غلامحسین امیرخانی، استاد بزرگ نستعلیق ایران که در قید حیات است. +

2- Microsoft Office® Word

۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۳ ، ۲۲:۴۹
سید طه