زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۵ - برف دونه
    :(
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۲ - برف دونه
    :)

خانه‌ی خدا

پنجشنبه, ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۱:۳۰ ق.ظ

ما طبقه‌ی دوم مسجدیم. راه‌پله‌ها و قسمت عقب طبقه‌ی دوم جزء مسجد نیست و برای همین رفتن به طبقه‌ی پایین مسجد غیرمجاز است، مگر در شرایط اضطراری. برای حل این مسئله، یک نردبان بلندبالا و باریک آورده‌اند گذاشته‌اند لب نرده‌های طبقه‌ی بالا و مسیری فراهم کرده‌اند تا معتکفین بالانشین بتوانند بدون خروج از مسجد بیایند طبقه‌ی پایین.

این نردبان خودش اهل معنویت و عرفان است. به این گواهی که هر وقت یک جوان مؤمن معتکف پا بر پلکانش می‌گذارد، از شوق و شعف چنان به رقص می‌افتد و آواز سر می‌دهد که اگر بلندگوها ساکت باشند، صدایش را همه‌ی معتکفین می‌شنوند. من خودم دفعه‌ی اول که از نزدیک زیارتش کردم و با او هم‌قدم شدم و در آغوشش کشیدم، در میانه‌ی راه آن‌قدر به خدا نزدیک شدم که گویی دیگر لازم نبود در اعتکاف بمانم. در یک لحظه، آن‌چنان به یاد خدا و قبر و قیامت و گناهان و تقصیراتم افتادم که نزدیک بود در دم ناله و تضرع سر دهم و بلند بلند استغفار کنم. اما حالا که دو سه روزی گذشته و به لطف عبادات خالصانه‌مان (البته اگر این‌جا هم مثل ماه رمضان «نومکم فیه عبادة» باشد) به کرامات زیادی دست یافته‌ایم پله‌هایش را یکی دوتا بالا و پایین می‌دویم و به رغم آن‌که باورش برای خودمان هم سخت است، سالم به مقصد می‌رسیم.

 

شب‌ها معنویت و نورانیت زیادی در مسجد موج می‌زند. بعضی‌ها از همان بعد افطار به عبادت می‌پردازند و بعضی اول شب مقداری بیدار می‌مانند و بعدش می‌روند عبادت می‌کنند. بعضی‌ها هم کلا شب را تا سحر بیدارند و بعد از نماز صبح می‌روند در بستر عبادت و از خوف خدا غش می‌کنند تا لنگ ظهر. اصلا یک نور سبزی کل فضای مسجد را فرا گرفته‌است. اگر دو تا از آن لامپ‌های کم‌مصرف سبز‌رنگ توی محراب را بالای سر ما هم می‌زدند می‌توانستیم برای خودمان چیزی بخوانیم یا کاری بکنیم، اما ظاهرا به خاطر مراعات حال کسانی که در حال عبادتند همه‌ی چراغ‌ها را خاموش می‌کنند جز همان چراغ‌های سبز رنگ محراب‌را.

چند دقیقه پیش رفتم لب نرده‌ی طبقه‌ی دوم و حال خوش معتکفین بیدار دل خدادوست را در طبقه‌ی پایین نظاره کردم. تعداد عزیزانی که نشسته‌بودند و به جماعت مافیا بازی می‌کردند به هیچ‌وجه کم‌تر از کسانی که نماز می‌خواندند و مناجات می‌کردند (آن هم فرادا!) نبود، و عدد کسانی که گوشه و کنار ولو شده‌بودند شاید از هر دو دسته تجاوز می‌کرد، و البته جمع کثیری هم در حال عبادت بودند (البته به همان شرط که «نومکم فیه عبادة» این‌جا هم صادق باشد.)

 

ولی از همه‌ی این اوصاف اغراق‌آمیز من گذشته، فضای اعتکاف معنویت دارد. با دنیا فاصله دارد. (اگر چه من فکر می‌کنم اگر در اعتکاف اینترنت داشته‌باشی، مثل این است که در شهر ولو باشی) با همه‌ی این‌ها نفس کشیدن در بین بچه‌های باصفا خودش صفایی دارد. اگر در خانه کسی باشد، همین بودن در مسجد و روزه گرفتن و همین عبادت‌های شبانه‌روزی زیر پتو، اثرش را می‌گذارد.

 

فردا روز سوم است. امشب، آخرین شبی است که در این مهمانی هستیم. حالا که دو روز را با اختیار خودمان ماندیم، روز سوم اعتکاف برمان واجب شده است. شاید معنی‌ش این باشد که اگر دو روز پیش خدا و برای خدا خودت را نگه‌داری، خدا دیگر ولت نمی‌کند. روز سومش را هم حتما باید بمانی، و اگر نمانی، حتما باید سه روز دیگر بیایی مهمانی. شاید یعنی خدا نمی‌خواهد ولت کند، شاید یعنی با همین دو روز برای خدا خیلی خواستنی شده‌ای...

 

+ من اعتکاف و شب‌زنده‌داری را خیلی دوست دارم، البته وقتی با رفقا با هم باشیم!


 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۳/۰۲/۲۵
سید طه

نظرها  (۱۶)

خوش به حالتون نامردی دعام نکنی!
پاسخ:
سلام
دعا کردم.
بغل‌دستی‌م هم شاهده.
حالا نوبت شماست که مردی‌ت رو ثابت کنی آقا میثم!
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم
پاسخ:
سلام
من هم کاملاً موافقم!
سلام برادر
خوش به حالتون
من تا حالا اعتکاف نرفتم :(
قبول باشه
بعید می دونم منو یادتون مونده باشه که دعا کنین ولی خب امیدوارم گاهی منو دعا کنین
اون "گروهی مافیا بازی کردن" هم به نوبه ی خودش جای تامل داشت!من تا حالا نرفتم اعتکاف؛ منو بگو فک می کردم همه تو اون سه روز تو حال زار خودشونن!! :-|
تازه نمی دونستم آدم می تونه اینترنت هم داشته باشه!!
:-/

اون نردبانه هم خیییییییلی باحال بود... کلی خندیدم! :))))) نشون میده مسجدتون خیلی فعال بوده و از لوازم کمک آموزشی و عملی هم استفاده کرده بوده جهت تقرب هرچه بیشتر به خدا!! :))))

نمی دونستم آدم اگه دو روز رو بمونه تو اعتکاف، باید حتما روز سوم رو هم بمونه... چه جالب!
کلا کلی چیز نمی دونستم که اینجا یاد گرفتم.... ممنون :)


پاسخ:
سلام
سلامت باشید
ان‌شاءالله قسمت شما هم بشه.
کاری نکردیم، اما خدا کنه به دعای شما خدا همین قلیل را از ما بپذیره.

همون‌طور که در بند سوم اشاره کرده‌بودم، این نوشته قدری اغراق آمیزه. اون مافیا بازی کردن یه مدت کوتاهی بود که چند تا جوون برای تنوع این‌جوری تفریح حلال می‌کردند و جوری هم نبود که جو معنوی را به هم بزنه یا حال بقیه را از بین ببره. بنابراین این تصور براتون پیش نیاد که توی اعتکاف همه ول هستند و دارند خوش می‌گذرونند.

در مورد اینترنت هم که بله! ما بررسی کردیم دیدم از نظر احکام اعتکاف اگر خرید و فروش اینترنتی انجام ندیم،‌ ظاهراً استفاده از اینترنت اشکالی نداره،‌ اگرچه پرداختن به امور دنیا در اعتکاف کار جالبی نیست. دسترسی به اینترنت هم این دوره زمونه هر جا بخوای فراهمه!

خدا را شکر که چیزی یاد گرفتید، من بیش‌تر دنبال این بودم که مخاطبم را بخندونم!
و البته دید خشک بعضی‌ها را نسبت به اعتکاف تغییر بدم و بگم در اعتکاف آدم نمی‌ره اسیری، اتفاقا خیلی هم خوش می‌گذره. هم فاله و هم تماشا. یک مهمانی دسته‌جمعی متنوع و باحال در خونه‌ی خدا.
راستی راستی قالب جدید هم مبارک :)
هرچند قبلی زلال تر بود :)
پاسخ:
ممنونم، لطف دارید.
قبول دارم که قبلیه با اسم وبلاگ سازگاری بیش‌تری داشت، ولی احساس می‌کردم کمی دل‌گیر و خسته‌کننده‌ست.
این‌طور نبود؟ شما قبلی‌ رو بیش‌تر می‌پسندیدید؟

سلام

اعتکافتان قبول باشه ان شاالله

ماهم یادش بخیر بعد از امتحانات دیپلم رفتیم با رفقا

چند بار نزدیک بود بیندازنمان بیرون

می گفتند سروصدا می کنید

مخصوصا پیرزن ها

فکر نکنید مردم ازاری می کردیم ها

نه

هر وقت بیدار بودند بقول شما مافیا بازی می کردیم

وقتی هم خواب بودند که معمولا هم خواب بودن ما جو را معنوی می کردیم

یادش بخیر

با بچه هایی رفتیم که تقریبا هیچ تناسبی به اعتکاف نداشتند...و برعکس آنجا عرش می لرزاندند حسابی...

خوش به سعادتتان

التماس دعا

پاسخ:
سلام
قبول باشه اعتکافاتتون
شما تلاشی می‌کردید در این جهت بعد از اعتکاف آن‌هایی که کم‌تر تناسب داشتند متناسب‌تر بشند و دیگر عرش را نلرزانند؟
اگر این‌جوری باشه، قطعا شما اعتکافتون را به بهترین عبادت‌ها سپری کرده‌اید،‌ حتی اگر در این راه مافیا بازی کرده‌باشید!

من هم محتاجم به دعا،
لطفا دعایم کنید.
ممنون
خب سلیقه ایه دیگه
من که به خودم اجازه نمیدم تو سلیقه ی کس دیگه دخالت کنم که
همینجوری نظرمو گفتم

من خودم به شخصه از صفحات با پس زمینه ی سفید خوشم نمیاد
به خاطر همین اون قبلی به نظرم خیلی شیک تر بود
به علاوه به اسم وبلاگ هم مرتبط تر بود
اما تنوع همیشه چیز خوبیه
شاید بشه یه قالب موج دار آبی روشن (مث حوض مادربزرگا) تو بلاگ پیدا کرد
من با بلاگ آشنا نیستم وگرنه خودم یه تم خوشگل براتون پیشنهاد میدادم

ببخشیدا قصد فضولی نداشتما... نگین این دختره چقد صمیمی شده فوری!
خلاصه ببخشید :">
پاسخ:
درسته، به قول شما سلیقه‌ایه.
من خودم مدتی بود دوست داشتم زمینه‌ی وبلاگم رنگ روشن باشه.
ولی در پی پیشنهاد خوب شما، سعی کردم قالب را با «زلال» متناسب‌تر کنم و نتیجه هم این شد که می‌بینید.
تغییراتی در هدر و ترکیب رنگ.
حالا بهتر شده به نظر شما؟
سلام سید جان
مدتها بود اینطوری نخندیده بودم
دمت گرم


حواست باشد اعتکاف این دستاورد بزرگ انقلاب را به سخره نگیری
همان خوابیدن هم خوب است و عبادت است

التماس دعا
پاسخ:
سلام صابر جان
بله حواسم هست.
این‌جا هم که مسخره نکردم. خواستم به جاذبه‌های دنیایی و اخروی فضای خاطره‌انگیز و دوست‌داشتنی اعتکاف اشاره کنم.
البته که خوابیدنش هم خوب است. اصلا بعضی همان بهتر است که بخوابند!
آخه بعضیا منتظر بودند یه عده برند بخوابند تا بتونند نمازی دعایی چیزی بخونند!
مسخره نمی‌کنما، بعد نگی...
۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۶:۲۱ سید جلال میرعسگری
سلام سید من!
جالب بود...
مثل شخصیت خودت...
قالب جدید هم یه مقدار جنگولکی هست ولی قشنگه...
پاسخ:
سلام سید
شخصیت من؟ به فکر واداشته‌شدم!
آبی‌ش کردم، فکر کنم کمی از جنگولیتش کم‌تر شده باشه.
نظرت چیه؟
سلام داداش
آفرین 
هم بخاطر متن زیبات هم اعتکاف رفتنت
خدا انشاءالله بر توفیقاتت بیفزاید و دعاهات رو در حقمون مستجاب کنه 


پاسخ:
سلام
سلامت باشید
اعتکافمان که به نظرم چندان آفرین نداشت با این وضعی که درست کرده‌بودیم...
ان‌شاءالله
ممنون
۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۱:۵۶ سید جلال میرعسگری
تصویر بالا زلال بودن رو واسه آدم تداعی میکنه.
این دنیا زلاله به شرط اینکه حباب هایی مثل من و امثال من یک دستی اون رو به هم نزنند.
از داشتن رفقایی مثل تو توی ویترین عمرم به خودم می بالم...
پاسخ:
ای‌بابا آقا سید، نفرمایید! شما بزرگوارید.

بابا ما که عددی نیستیم. شرمنده‌مون می‌کنی.
۲۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۴:۰۳ اخوی زلال دار
سلام آقا داداش
خیلی زیاد وبلاگت قشنگ شده. هم وبلاگت, هم قلمت، هم حال و هوات.
کلی خندیدم .
خیلی مخلصیم دادااااااااااش.
ضمنا از دوستانی که آقا سید رو داداش، برادر، اخوی و امثال ذلک خوندند خیلی تشکر می کنم!



پاسخ:
سلام جناب داداش عزیزم.
چه عجب از این طرف‌ها؟
به خود می‌بالد این وبلاگ که به ردپای شما زینت یافته. برادرنوازی فرمودید نوشته‌هایمان را مهمان نگاه و دیدگاه ارزشمندتان کردید!
شما از کجا فهمیدی که من حال و هوام خوب شده؟!
خیره ان‌شاءالله! 
خوش به حالت که مخلصی داداش! خدا ما را هم از مخلصان قرار دهد.
دوستتان داریم، رسماً، و مشتاق دیدارتان هم هستیم.
سایه‌تون مستدام،
خدا از برادری کمتون نکنه!
سلام آقا سیدعلی عزیز هم برسان.
قبوله که مشغولیت‌هاتون زیاده، ولی خوشحال میشیم که بیش‌تر به ما سربزنید.
یا علی
۳۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۰:۳۲ محمد جواد آهنگردارابی
سلام همسنگر
در صورت تمایل برای تبادل لینک و لوگو به ما اطلاع دهید
یاعلی مدد همسنگر
پاسخ:
سلام همسنگر
یا علی مدد
پیروز باشی.

در مورد لوگوی وبلاگت یه نظری دارم...
 دعوت می‌کنم این مطلب رو بخونی.

ببخشیدا!
آبرو بردن هنر نیست!

سلام
تربت بروز شد
منتظر حضور ارزشمندتون هستیم
عاقبتتون بخیر ان شاءالله
التماس دعا
۰۲ خرداد ۹۳ ، ۱۹:۴۱ رسول حق منش
با جمله آخر خیلی موافق نیستم.
اعتکاف خلوت با محبوب است و غیر در آن راه ندارد.
پاسخ:
سلام برادر
خیلی خوش آمدی.

حرف شما کاملا درست است.
من هم موافقم.
من از باب شوخی گفتم که به خاطر دور هم بودن با رفقاست که اعتکاف را دوست دارم، وگرنه واضح است که اعتکاف برای خلوت با خداست.

فکر کنم شما با عجله متن را خواندی و متوجه بار طنز مطلب نشدی!
۰۵ خرداد ۹۳ ، ۱۹:۴۹ ...:: زرافه ::...
سلام اخوى
قبول باشه. توفیقاتت روز افزون.
جداى از اینکه خودتو خیلى دوست دارم, پستت رو هم دوست داشتم! :دى
پاسخ:
سلام.
ممنونم زرافه‌جان.
چه عجب؟ ممنونم که به یادم هستی.
شما که خودت‌ رو معرفی نمی‌کنی که درست بشناسمت، ولی حالا که منو خیلی دوست داری، لابد من هم خیلی دوستت دارم!  پستم‌ هم تو رو دوست داره! :دی
سلام
ببخشید به خاطر تاخیر در جواب
بله بله واقعا بالاش زلالِ زلال شده :)
عالیه :)

پاسخ:
سلام
خواهش می‌کنم.
خب، خدا را شکر.
ممنون از حضور پر از انرژی‌تون و نظرات خوبتون.

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">