زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۵ - برف دونه
    :(
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۲ - برف دونه
    :)

دانشگاه

چهارشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ۰۷:۲۴ ق.ظ

دیداری داشتیم با محمدحسین باطنی. دانش‌‌آموخته‌ی کارشناسی مهندسی کامپیوتر از دانشگاه صنعتی شریف و دکتری علوم کامپیوتر از دانشگاه پرینستون، که هم اکنون پژوهشگر ارشد دفتر نیویورک گوگل است.

از میان انبوه حرف‌های شنیدنی و تأمل‌برانگیزش، دو نکته‌ی جالب را درباره‌ی دانشگاه پرینستون نقل می‌کنم:

 

اول این‌که در پرینستون حضور هرگونه مراقبی سر جلسات امتحان ممنوع و خلاف مقررات است.  دانشجوها موظفند یک عبارت خاص را بالای برگه‌ی هر امتحان، با دست‌خط خود بنویسند و امضا کنند، عبارتی که در آن به شرفشان قسم می‌خورند که هرچه در این برگه نوشته‌اند آموخته‌ها و دانسته‌های خود آن‌هاست. اگر نوشتن این عبارت را فراموش کنند، برگه‌ی امتحانی‌شان به هیچ‌وجه تصحیح نخواهد شد. این، تنها اقدامی است که دانشگاه برای جلوگیری از تقلب انجام می‌دهد.

جالب است که حتی استاد هم اجازه‌ی حضور سر جلسه‌ی امتحان را ندارد؛ چون اگر باشد، به هرحال نوعی مراقب به حساب می‌آید. حال اگر برای دانشجویی در برگه‌ی سؤال ابهامی وجود داشته باشد، می‌تواند در حین برگزاری امتحان به دفتر استاد مراجعه کند و سؤالش را بپرسد و بازگردد، و اگر برای کار ضروری دیگری هم نیاز به خروج پیدا کند، می‌رود و برمی‌گردد. اصلاً هیچ مراقبی وجود ندارد که بخواهد به دانشجو برای رفتن یا نرفتن اجازه بدهد.

حال اگر به هر طریقی -به رغم عدم مراقبت و سخت‌گیری دانشگاه- تخلفی از سوی دانشجویی ثابت شود، برخوردهایی جدی -هم‌چون اخراج از دانشگاه- را در پی خواهد داشت.

 

این روش، مرا به یاد منش قضایی شریعت اسلامی می‌اندازد. به نظرم شبیه است به مصادیق متعددی که در سیره‌ی معصومین شنیده‌ایم، حاکی از این‌که اسلام در مواردی که آسیب خطای فرد متوجه جامعه نیست، هیچ اصراری به تجسس و اتها‌م‌زنی و کشف فسق پنهان ندارد. برای مثال احکام زناکار را نگاه کنید، اصلاً وضعیت طوری است که انگار می‌خواهد نتیجه به نفع زناکار تمام شود! یعنی شرایط اثبات جرم و احکام مربوط به شاهدان و دیگر موارد، در وهله‌ی اول -به جای مچ‌گیری و اصرار بر تنبیه- همه در جهت کتمان مسئله است؛ اما اگر با وجود این اغماض، خطای کسی اثبات شود، لازم است مجازات اسلامی در موردش اجرا شود، که بسیار هم جدی است و شوخی هم برنمی‌دارد.

 

به دانشگاه برگردیم. من فکر می‌کنم برخورد این‌چنینی پرینستون یک روش کاملاً اسلامی، تقوا محور و مبتنی بر اعتماد است، که بازدارندگی درونی ایجاد می‌کند. به دانشجو می‌گوید قسم خودت را بیش‌تر از گزارش‌های هر مراقبی و تصویرهای هر دوربینی قبول دارم. دانشگاه از اول این را به دانشجویش القا می‌کند که مثلاً «یک پرینستونی دروغ نمی‌گوید، یک پرینستونی تقلب نمی‌کند، یک پرینستونی به مراقب نیازی ندارد، چون یک پرینستونی خودش مراقب خودش هست».

 

حالا به راستی این روش بیش‌تر در کاهش تقلب‌ها و افزایش حس مسئولیت تأثیر دارد یا روش‌های مچ‌گیرانه و بچه‌گانه‌ی دانشگاه‌های کشور ما؟ واقعاً کدام برازنده‌ی دانشگاه‌های اسلامی است؟ نه، انصافاً؟! به نظر من که پاسخ واضح است!

 

اما نکته‌ی دوم مربوط می‌شود به هویت‌بخشی دانشگاه به دانشجوها و تلاش برای ایجاد علقه‌ای در دل دانشجویان نسبت به دانشگاه. پرینستون با دانشجویش طوری رفتار می‌کند که پس از پایان تحصیلات، خود را مدیون دانشگاه بداند و همه‌جا از دانشگاه به خاطر خوبی‌هایش به نیکی یاد کند. اصلاً -به قول محمدحسین باطنی- بخشی از هزینه‌های دانشگاه از طریق کمک‌های فارغ التحصیلان گذشته تأمین می‌شود. برای نمونه، یک هنگ‌کنگی هر سال مبلغ قابل توجهی به این دانشگاه آمریکایی کمک مالی می‌کند. چرا؟ چون وقتی دانشجوی آن‌جا بوده، دوره‌ای خاطره‌انگیز و به یادماندنی از تحصیل در خاطرش به جای مانده و حالا خودش را مدیون می‌داند. دانشجویان دانشگاه‌های آمریکا، به واسطه‌ی نام و نمادها هم که شده، دانشگاهشان بخشی از هویت آن‌هاست. دوستش دارند و حتی نسبت به آن عِرق پیدا می‌کنند، و در نتیجه با افتخار برای سربلندی‌اش زحمت می‌کشند.

 

کافی است! بی‌هیچ حرف اضافه‌ای، این‌ها را می‌گذارم کنار انبوه واگویه‌ها و دردل‌هایی که از دانشجوهای بهترین دانشگاه‌های تهران شنیده‌ام، که گویی می‌خواهند از دانشگاه‌هایشان فرار کنند و هرگز به آن بازنگردند، تا مبادا تلخی‌های خاطرات بی‌توجهی‌ها و سهل‌انگاری‌ها و گیر و گورهای بیهوده و نادیده‌گرفتن‌های چیزهای مهم و اهمیت‌دادن به چیزهای پیش‌ پا افتاده و امثال آن برایشان تازه شود.

نظرها  (۷)

۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۱:۴۵ دانشجوی کلاس اول دبستان
سلام

این حرکتشون من را یاد دبیرستان معارف انداخت

امتحان بدون مراقب
یه لیست که دم در گذاشته بود و هر کی دیر می اومد اسمش خودش را خودش می نوشت و...

هنوز هم اون شخصیت معارفی ها را دوست دارم 

"باشد تا رستگار شویم"
پاسخ:
سلام

درود بر شما و درود بر آن‌ها...

من باور دارم که «اعتماد» اگر به مثابه‌ی یک رویه‌ی تربیتی به طور مستمر و مداوم، و با روشی صحیح و به دور از افراط و تفریط، در برخورد با متربی لحاظ شود، در تقویت تقوای او تأثیر جدی دارد.

با تشکر از توجه شما
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۳:۲۳ حسین بوذرجمهری
سلام
و مرا یاد شفافیت انداخت!
یکی از مرامهای شفافیت همین نکته اولی است. یعنی مثلا در بحث هدایا، به نامزد گفته میشود هدیه‌ای که گرافتی را شفاف کن. نه نظارتی و نه هیچ چیز دیگری. فقط باید شفاف کند و بتواند به افکار عمومی پاسخ دهد. امّا اگر شفاف نکرد و روزی لو رفت که هدیه‌ای گرفته و شفاف نکرده، آنوقت سخت‌ترین مجازات‌ها را خواهد داشت!
همین!
و بسیاری از این دست موارد مشابه در مبحث شفافیت و حکومت‌داری نیز وجود دارند. :)
پاسخ:
سلام
البته نکته‌ی شما در مورد شفافیت داوطلبانه درست است، و به نظر من آن نکته‌ی اولی بیش‌تر از شفافیت وضع فعلی، به تعهدی که نامزدها برای طول دوران تصدی مسئولیت می‌دهند شبیه است. و اگر این شفافیت و تعهد داوطلبانه همه‌گیر شود، اتفاقی خوبی که در پی آن هستیم کاملاً محقق خواهد شد.

منتها یک چیز دیگر هم هست. من فکر می‌کنم که اثربخشی رفتارهای مبتنی بر اعتماد و نظارت شخصی، ممکن است در کوتاه مدت به خوبی جواب ندهد؛ خصوصاً اگر پیش از آغاز چنین رویه‌ای، رفتارها کاملاً مبتنی بر بی‌اعتمادی بوده باشد.

با آرزوی توفیق برای همه‌ی تلاش‌گران عرصه‌ی شفاف‌سازی!

ممنون از نظرتون.

۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۹:۱۴ یاسمن هرندی
سلام
به نظر شما چطور به دانشجو القا میکنن که یه پرینستونی دروغ نمیگه؟
به همکلاسیای خودم که فکر میکتم به نظرم کار خیلی سختی میاد!
پاسخ:
سلام
از حضور و توجه شما بسیار ممنونم.

اگر اجازه بدهید پاسخم را به سؤال شما بگذارم برای کمی بعد. من به سؤالتون خیلی فکر کردم و مایلم آن‌چه را که به ذهنم می‌رسد به طور تفصیلی و با ذکر نکات و مصادیق و مثال‌ها منقح کنم و بعد خدمتتان عرض کنم.
البته ادعا نمی‌کنم که پاسخ صحیح و روشنی دارم براش. ولی هر چه را که به ذهنم می‌رسد، ان‌شاءالله به زودی در همین‌جا و یا در قالب یک مطلب مجزا عرض خواهم کرد.
در مورد اثربخشی واکنش‌های نظارتی مبتنی بر اعتماد، یا این‌که چه‌طور وابستگی هویتی به یک مجموعه، رفتارهای فردی را کنترل می‌کند و...

به یاری خدا...


سلام.واقعا زیبا بود

پاسخ:
سلام

متشکرم از چشم زیبابین شما..
سلام

به نظر خود من همچین عملکردی باعث میشه آدم صادقانه تر رفتار کنه.. !!

+ تو حوزه ی ما هم کارهای مشابهی انجام میشه; مثلا، برگه ی حضور و غیاب ورودی هرکلاسی زده میشه و خودمون حضورمون رو تیک میزنیم...
پاسخ:

سلام


قطعا همین‌طوره.

این صداقت در تربیت فرد هم اثر می‌گذارد و حس مسئولیت نسبت به حرف و اقدامش در او ایجاد می‌کند، چون به او اعتماد شده. خصوصاً‌ اگر چنین رفتاری در سنین پایین با کودک یا نوجوان اعمال شود.

تصور کنید معلم دبستانی را که می‌داند دانش‌آموزش دارد حقیقت را کتمان می‌کند یا دروغ می‌گوید، ولی به حرف او صحه می‌گذارد و گفته‌اش را می‌پذیرد...

فکر می‌کنم بهتر است که با یک نگاه کلان، تأثیر واکنش‌ها و برخوردها را در شخصیت مخاطب در نظر بگیریم، نه این‌که مثلاً فقط نگران این باشیم که الان فلان فرد غیبتش را حاضری می‌زند یا الان تقلب می‌کند یا هرچه.


+ درود بر حوزه‌ی شما! (منظورتون حوزه‌‌ی علمیه است؟)

سلام

چند تا نکته:


اولاً ببخشید ولی این جمله ی شما «حاکی از این‌که اسلام در مواردی که آسیب خطای فرد متوجه جامعه نیست، هیچ اصراری به تجسس و اتها‌م‌زنی و کشف فسق پنهان ندارد.» در مورد تقلب کردن، صدق نمی کنه اصلاً. اگه آسیب تقلب کردن، متوجه جامعه نبود، پس به نظر شما علما برای چی حکم دادن که کسی که تقلب کنه در درسی و مدرکشو در حالی بگیره که  نمره ی اون درس توش ثبت شده و بعدها با اون مدرک شغلی پیدا کنه، حقوقش حرامه؟!
کسی که با تقلب معدلشو می بره بالا و جای منِ درستکار رو می گیره و مثلا ارشد مستقیم قبول میشه در بهترین دانشگاه کشور یا از فلان امکانات علمی به جای من استفاده می کنه، کی گفته این آسیب متوجه جامعه نیست؟! این عین بی عدالتیه. و هر بی عدالتی ای، آسیبش متوجه جامعه است اتفاقاً.


ثانیاً حالا نیس خیلی سر امتحان برای تقلب، کسی مچ دانشجو رو می گیره تو ایران!! :| والا در تمام طول دانشگاه، بنده هم تقریباً زیاد برام پیش اومد امتحان هایی دادیم که مراقب نداشتیم. اتفاقاً معتقدم در سال های اخیر(مثلاً 15 سال اخیر) تقلب کردن خیلی خیلی کار ساده ایه. در واقع اساتید و معلم ها نه که نتونن بلکه نمی خوان تقلب بگیرن. من بارها در جلسه ی امتحانی حاضر بودم که مراقب نداشت(و می گفتن خودتون خدا رو ناظر ببینید) یا فقط دو سه بار میومد یه سری می زد می رفت. و من هرگز این بی عدالتی رو نبخشیدم. چون خیییییییلی به من ضربه زد، خیلی. من هرگز اون استادها یا مراقب هاییو که راحت اجازه دادن یه عده تقلب کنن، رو نمی بخشم.

ثالثاً نکته ی پایانی تون هم در مورد خیلی ها صدق نمی کنه. اتفاقاً حتی این ضرب المثل بین دانشجوهای ارشد رایجه که هر کس متعلق به دانشگاه کارشناسی شه! اون علقه هه وجود داره اتفاقاً به نظرم و من کمتر کسیو دیدم که بخواد فرار کنه. این ضرب المثال استثنائاً در مورد ما امیرکبیری ها تا آخر عمر صدق می کنه حتی! :)) ما همیشه یه امیرکبیری بودیم و هستیم و خواهیم بود! (-B من به شخصه همیشه امیرکبیر رو بخشی از هویتم (مث خانواده م) می دونم. :)
پاسخ:

سلام بر شما


اولاً،

بله، درسته که تقلب خطایی است که ضررش متوجه جامعه است، ولی نکته‌ی مهم این‌جاست که مراقبت‌های این‌شکلی تأثیر کم‌تری در جلوگیری از خطا داره تا وقتی که با یک روند تربیتی مسمتر و درست، مسئولیت مراقبت روی دوش خود فرد قرار بگیره. قطعاً برای فلان دانشگاه خارجی هم مهمه که دانشجو‌هاش تقلب نکنند، اما روش دیگری را برای این مراقبت اتخاذ کرده. مسئله‌ی مهم من الان این روش است. ضمناً توجه کنید که جدیت مجازات هم در مراقبت شخصی تأثیر دارد. مثلاً یک دانشجو در آن دانشگاه یا یک فردی که قصد زنای مخفی دارد، ترس این‌که حتی اگر یک درصد لو برود چه بر سرش خواهد آمد، عامل بازدارنده‌ی مهمی خواهد بود. الان در دانشگاه‌ها هیچ کدام از این دو طرف مراعات نمی‌شود. نه اعتماد، و نه مجازات‌های جدی در صورت اثبات خطا.

ضمناً من اصلاً مطمئن نیست که آسیب یک زنای پنهای -حتی برای جامعه- کم‌تر از یک تقلب دانشجو سر جلسه‌ی امتحان باشد.


ثانیاً،

در این‌جا برای من مهم نیست که مچ دانشجوی متقلب را می‌گیرند یا و نمی‌گیرند. مهم این است که سازوکار طوری است که مسئولیت گرفتن متقلب بر عهده‌‌ی مراقب است. در این شرایط هر کسی که بتواند تقلب کند خودش را پیروز می داند، نه مسئول. چون می‌گوید دانشگاه باید حواسش می‌بود که تقلب نکنم، و الان که نتوانست من مقصر نیستم و مسئولیتش هم با آن مراقب است. یعنی وجدان متقلب آن‌قدر ناراحت نیست. ولی در آن روش، اگر کسی تقلب کند، با خودش دعوا و کلنجار دارد، که مسئول گرفتن متقلب خود من بودم...

من باز هم یادآوری می‌کنم که مقصود من بیش از همه تأکید بر یک روش تربیتی است، نه این که مثلاً حالا در دانشگاه‌های ما تقلب می‌شود یا نمی‌شود...


ثالثاً،

این که دانشجوی ارشد را متعلق به دانشگاه کارشناسی‌اش می‌دانند، ربطی به نفرتی که دانشجوها از همان دانشگاه دارند، ندارد و این دو با هم قابل جمع است، همان‌طور که دیده‌ام جمع هم شده است. مثلاً فردی که کارشناسی‌اش را در دانشگاه الف بوده و الان دانشجوی ارشد دانشگاه ب است، می‌گوید «من به عنوای یک الفی، از الف متنفرم، هیچ‌وقت فلانی‌ها را در الف نمی‌بخشم، و...»

البته این هم که گفته‌بودم «می‌خواهند فرار کنند» تعبیری اغراق‌آمیز بوده، مقصود همان آزردگی شدید است.


به جز این، ممکن است شما و نمونه‌های معدودی مثل شما استثناء‌ باشند. بله، اصلاً خود من هم به دانشگاهم خیلی علقه دارم و خاطرات خوب زیادی از آن جمع کرده‌ام و حتی به آن دلبسته هم شده‌ام و آن را جزء هویت خودم می‌دانم و همه‌ی این‌ها. کلاً در دانشگاه ما اوضاع نسبت به دانشگاه‌هایی دیگری که با دانشجویانش در ارتباط بودم خیلی بهتر است، اما باز هم تعداد قابل توجهی از هم‌دانشگاهی‌های من هستند که این‌طور نیستند. سازوکارهای دست و پاگیر اداری، و بخشی از محتوای آموزشی که دانشجو آن را بیهوده و به دردنخور می‌داند (که البته ممکن است باور غلطی باشد که رفع و توجیه نشده است) دو منشأ مهم بسیاری از این آزردگی‌هاست، که من فکر می‌کنم در همه‌ی دانشگاه‌ها یکسان یا حداقل مشابه باشد، چون غالباً این مقررات و محتواها مشترک است.

نکته این است که باید دید ریشه‌ی این‌گونه علقه‌ها از سوی خود دانشگاه‌ها است یا این‌که نوع خاص ارتباط دانشجو با دانشگاه و بخش‌های آن و دانشجوهای آن و تشکل‌های آن و... موجب این علقه شده است.

شاید خود شما طوری با دانشگاه ارتباط برقرار کرده‌اید که خاطرات خوبی برای شما به جا گذاشته و شما را به فضا وابسته کرده است، بله، این خوب و قابل توجه است، ولی ربطی به بحث ما ندارد، چون دانشگاه در شکل‌گیری این هویت هیچ نقشی نداشته. چیزی که مدنظر است، نقش آفرینی یک دانشگاه (خود دانشگاه، نه مثلاً تشکل‌هایش، دانشجوهایش و...) در هویت‌بخشی به دانشجوهاست. هویت‌بخشی هم منظور هویتی است که با یک نگاه مثبت و علاقه همراه است.

مثل کاری که سمپاد با ما کرد، خصوصاً در دوره‌ی راهنمایی. خود سمپاد کارهای خیلی جالبی در این راستا داشت. آرم سمپاد، تقویم دانش‌آموزی سالانه، فعالیت‌های اختصاصی پژوهشی، برنامه‌ی درسی متفاوت از سایر مدارس، جشنواره‌ها و مسابقات اختصاصی علمی و فرهنگی متنوع، و بسیاری دیگر. اصلاً در مورد سمپاد باید یک مطلب مجزا بنویسم...


البته این نکته‌ای که من در مورد دانشگاه‌ها عرض کردم، ناظر به حرف‌هایی بود که به طور خاص در ارتباط با دانشجوهای دانشگاه‌های «صنعتی شریف»، «علم و صنعت»، و «صنعتی اصفهان» و تا حدی «تهران» شنیده بودم، که شاید در آینده در مطلبی مصادیقش را در همان دانشگاه‌های صنعتی ذکر کنم و در موردش بحث کنیم. حالا نکته‌ی شما در مورد دانشگاهتان باعث شد که در ارتباط با امیرکبیر هم پرس و جو کنم و ببینم اوضاع چه طور است. اگر حرفی که شما می‌زنید درست و همه‌گیر باشد واقعاً جای بسیار خوش‌وقتی است و باید به امیرکبیر تبریک گفت و آن را الگوی دانشگاه‌های صنعتی دیگر قرار داد...


ممنون از حضورتون و توجهتون

اولاً بله درسته.

ثانیاً آره راس میگید. خیلی خوب اینجا رو توضیح دادید.

ثالثاً بله، از این زاویه بهش نگاه نکردم که «ین که دانشجوی ارشد را متعلق به دانشگاه کارشناسی‌اش می‌دانند، ربطی به نفرتی که دانشجوها از همان دانشگاه دارند، ندارد و این دو با هم قابل جمع است».

آره راس میگین...سمپاد خییییییییلی از این کارا می کرد...یادش بخیر...
خب مشابهش رو ما در امیرکبیر داشتیما... مثلا ما سرود ملی(!) خاص خودمونو داشتیم، جشنواره های تفریحی و فرهنگی و علمی خاص خودمونو داشتیم، از نظر سیاسی که کللللللللللللاً خاص بودیم :)))))

کلاً من حس می کنم در مورد امیرکبیر هم مث سمپاد خود دانشگاه علقه ایجاد کرد. حالا باز شما پرس و جور کنید خبرمون کنید :)
پاسخ:
بله، گویا دانشگاه امیرکبیر به شکل کم‌نظیری در این زمینه خوب عمل می‌کنه و برنامه داره. ظاهراً در سال‌های اخیر این اقدامات‌ بیش‌تر هم شده. خیلی برام جالب بود. خب، نفع این عملکرد بیش از همه عاید خود دانشگاه است، و نشان از تدبیر مسئولین دانشگاه داره. باید به‌شون تبریک گفت.



+ رو نوشت به آقایان دیگر دانشگاه‌های صنعتی که با هم در این رابطه‌ها گفت‌وگو داشته‌ایم.

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">