زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۵ - برف دونه
    :(
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۲ - برف دونه
    :)

هوای زلف یار

يكشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۰۴ ب.ظ

شنیدی که حافظ می‌گوید:

«خیال روی تواَم دیده می‌کند پرخون

هوای زلف تواَم عمر می‌دهد بر باد»؟

 

این مصراع دومش، این «هوای زلف تواَم عمر می‌دهد بر باد»، چرا این‌قدر به دل من نشسته؟! چندصدبار همین مصراع ساده را برای خودم تکرار کرده باشم خوب است؟! تکرار کرده باشم و وقت درس‌خواندن، هی در حاشیه‌ی کتاب‌هایم سیاه‌مشقش کرده باشم -مثلاً دارم از محتوای کتاب به خط خوش یادداشت برمی‌دارم؟! تکرار کرده باشم و هر دفعه لب‌خندی زده باشم و سری تکان داده باشم به خاطر این‌که این‌قدر دارد راست می‌گوید! این‌قدر جان است و از زبان ما می‌گوید...

«هوای زلف تواَم عمر می‌دهد بر باد»

«هوای زلف تواَم عمر می‌دهد بر باد»

...

 

رفیق، حرفم را می‌فهمی؟ خب بیا کمی دل‌جویی کن! بیا و از این گذرگاه تنهایی‌ام بی‌خیال نگذر. گذرت افتاده به این کوچه، در راه خدا چند کلمه‌ای هم خیرات کنی به جایی برنمی‌خورد! ثوابش برسد به امواتت، خدا عوض خیرت بدهد، رد که می‌شوی، نگاهی هم به حال زاری بیندازی، پروردگار در روز مبادا نگاه لطفش را از حال زارت دریغ نمی‌کند. بیا و بنشین کنار دلم، دلی که تنگ شده مثل همین کوچه‌های پاییز، بیا و برایم بگو، جانم، بگو تو با هوای زلف دوست چه می‌کنی؟ تا به حال، بوی گیسوان دوستی مشام جانت را نوازش کرده؟ نسیمی بوده که از وجد پنجه‌زدن در موهایش، هیاهو به پا کرده باشد و شیشه‌های پنجره‌ی دلت را لرزانده باشد؟ که بِدوی و بروی پنجره را باز کنی و عمیق نفس بکشی، نفس بکشی تا مولکول مولکولِ هوای آغشته به آن رایحه‌ی مست‌کننده را داخل سینه‌ات بفرستی و حبسش کنی، حبسش کنی و نگهش داری که مبادا ذره‌ای از آن حیف شود؟ مولکول مولکولش را سلول سلول بدنت احتیاج داشته باشند، و گلبول‌های سرخ عاشق، به رسم ادب، اولین O2‌های معطر را با عزت و احترام، راست ببرند به آستانه‌ی قلب تو، برای سلول‌های تشنه‌ و تفتیده و پر از حرارتِ قلب تو، که بسوزند در قلب تو و بسوزانند قلب تو را، تا دلت زنده بماند از این سوختن، و زنده نگاهت دارد به امید سوختن و به بهانه‌ی سوختن...

ببینم؟ دردآشنا هستی؟ اگر هستی، قدم‌رنجه‌ی نگاه عزیزت مایه‌ی فخر ماست، ای عابر مهربان کوچه‌ی من. بیا که ما از رهگذرْ توقع دستگیری و درمان نداریم، دردش را هم خریداریم...

بیا، قدمِ هم‌درد که به خلوتِ دردکشیده‌ها مبارک است! دلِ تنگ ما، به فضل صبر، حالا دیگر آن‌قدر فراخ هست که آسمان را هم، دم هر غروب به میهمانی فرابخواند، جا برای دلتنگی‌های تو که محفوظ است، بیا، بیا تا زیر نگاه پر از مهرِ ماهتابِ شبِ چهارده، واژه‌واژه‌ی این دقایقم را یکی‌یکی برایت مرور کنم...

 

شب،

و مهتاب،

و پاییز،

و تنهایی،

و سکوت،

و من،

و دلِ من،

و -باز- دلِ من،

و «او»،

و خیال «او»،

و هوای «او»...

 

 

 

 

 

 

 

نظرها  (۱۴)

۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۰:۴۰ هانیه شالباف
چه دلانه‌ی دل‌نشینی... :)
پاسخ:
از دل برآمده بوده لابد :)
....
پاسخ:
...
۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۲:۲۸ ...:: بخاری ::...
ی چیزی ته دلم گفت کاش اصلا مخاطب این نوشته مال زمین نباشه.
خیلی خوب بود.

پاسخ:
کاش..

خدا را شکر.
ممنونم.
به زلالی این وبلاگ و نوشته هایش حسودی ام میشود...
خیلی 
خیلی
خیلی

پاسخ:
حسادت که خب بده، ولی از لطف شما تشکر می‌کنم :)
WOW!
چه متنی...
پاسخ:
:)

ممنون
چه رمانتیک!
پاسخ:
رمانتیک؟

حالا رمانتیکِ خوب و قشنگ، یا سخیف و مزخرف؟!
۲۷ آبان ۹۵ ، ۱۸:۴۴ امیر بهزادپور
سلام. اصلا بیت عجیبیه...
از خوندن و زمزمه اون ادم سیر نمیشه..

هرآنچه از دل برآید بر دل نشیند...
پاسخ:
درست..
۲۹ آبان ۹۵ ، ۱۱:۴۰ دچــ ــــار
سلام :) 
پاسخ:
علیکم السلام و رحمة الله. :)

خیلی خوش اومدید.
چقد دلتنگی
چقد غم...
:(
پاسخ:
:(

نمی‌خواستم ناراحتتون کنم!
ببخشید دیگه.
ان‌شاءالله پست‌های خوشحال هم می‌ذارم کم‌کم :)
گمانم شما هم مثل من عشق را پیدا کردید...
عشق یعنی حسین(ع)
عشق یعنی مهدی(ع)
پاسخ:
حق. حق.
خوشا به حال شما که یاری دارید تا عمرتان را به هوای زلفش به باد دهید!
و خدا را شاکر باشید که نباید چون ما عمر در حسرت یک یار زلف‌دار به باد دهید!
پاسخ:
سلام دوست عزیز

چه فرقی می‌کند؟ هوای یار یا حسرت یار..
هر دو از فراق رنج می‌کشیم..

وقتی هوای زلفش عمر بر باد می‌دهد، شاید یعنی همان حسرتش هست که عمر را بر باد می‌دهد..


ولی،
خدا را در همه حال شکر.
سلام سید طاها..
بسیار زیبا و دل نشین و روح نواز

یادم نمیکنی و ز یادم نمی روی
یادت بخیر یار فراموشکار من...
پاسخ:
سلام سید مهدی عزیز
لطف داری. ممنون.

+ دعا برای ما یادت نره.
+ ببینیمت.
نه در برابر چشمی نه غایب از نظری 
نه یاد می کنی از من نه می روی از یاد...
پاسخ:
آفرین!

+ کامنت‌هات رو خیلی دوست دارم سید :)
خیلی زیبا بود 
ا

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">