زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه‌ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها

حالت را تماشا کن

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۰:۰۲ ب.ظ

می‌دانم. می‌دانم که به تو ربطی ندارد که امشب دمغ هستم. مثل دیشب و پریشب و شب‌های قبلش. مثل آن شبی که ساعت یازده و نیم به حسین پیام دادم که «همین الان می‌خوام بیام پیشت» و طوری گفتم که بعد از یکی دو جمله تعلل، گفت «بیا»! آن شب هم دمغ بودنم از یک جهت به حسین ربطی نداشت. از همان جهتی که به تو هم مرتبط نیست و لزومی ندارد که اوقات خوشت را با آن درگیر شوی، با من درگیر شوی، با حال من درگیر شوی! حسین البته آن شب مردانگی کرد و گفت «بیا». اولش گفت «یک خرده دیر نیست؟» و من گفتم «برای تو که متأهل هستی و آدم‌های مرتب و منظم، چرا دیره؛ ولی برای یک تنهای سربه‌هوا هیچ‌وقت دیر نیست!»، و خودم با این «هیچ‌وقت دیر نیست»ش خیلی حال کردم، و بعد هم رفتم و تا چند ساعت بعد از نیمه‌شب، در کوچه‌ها قدم‌زنان گرداندمش، تا از بهار تنفس کنیم و گام‌هایمان را با هم شریک شویم، بلکه حال من بهتر شود! که شد! می‌دانی؟ این معجزه‌ی رفاقت است! دوستان حتی بدون هیچ کنش خاصی، وجودشان می‌تواند حال آدم را بهتر کند. البته کم و زیاد دارد، ولی اگر واقعاً دوست باشند، همین که هستند مفید هستند. لذاست که می‌فرماید «مرسی که هستی!»

 

علی می‌گوید هر وقت دمغ بودی، با دمغ بودن خودت درگیر نشو! یک هم‌چین حرفی می‌زند. می‌گوید تماشا کن حال خودت را. بیا بیرون از خودت بایست و به طاهای دمغ نگاه کن. سعی کن آن دمغ بودن تو را درگیر نکند، خفه نکند، اسیر نکند. سعی کن بر آن مسلط باشی. خوب می‌گوید. حالا امشب که دمغ هستم، فارغ از این‌که دلیلش را می‌دانم یا نمی‌دانم؛ هی دارم تلاش می‌کنم بروم آن طرف اتاق و به این بچه‌ی دمغ نگاه کنم. رفتارش را کمی تا قسمتی مورد مشاهده و مطالعه و دقت و تحلیل قرار بدهم و فکر کنم که چرا این‌طوری شده، حالا خوب است که این‌طوری شده یا بد است که این‌طوری شده، حالا چه‌کارش بکنیم یا چه‌کارش نکنیم! و سعی می‌کنم که تمرین کنم تا دمغ بودن یک چیزی باشد بیرون از من، حتی اگر برای من است. مثل هر چیز دیگری که برای من است، ولی در من نیست، خود من نیست، چیز دیگری است که می‌شود ازش دور شد، فاصله گرفت و نگاهش کرد.

موافقین ۴ مخالفین ۲ ۹۷/۰۱/۲۰

نظرها  (۱۲)

آقا علی درست گفتن... توی این شرایط فقط خودمون می‌تونیم به خودمون کمک کنیم!
پاسخ:
بله :)
۲۱ فروردين ۹۷ ، ۰۳:۰۳ هانیه شالباف
چه خوب گفتن و خوب نوشتین ... مخصوصن تیکه‌ی آخر. 
پاسخ:
متشکرم :)
۲۱ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۰۳ ...:: ایمان ::...
سید اگه یه شب دیگه دمغ بودی، روت نشد به حسین زنگ بزنی میتونی رو من حساب کنی! خوشحال میشم
:)
پاسخ:
سلامت باشی، دمت گرم :)
سلام 
دوست خوب نعمته.خدا براتون نگه داره.
پاسخ:
سلام
خیلی ممنونم
خدا دوستان خوب شما رو هم براتون نگه داره و شما رو هم برای اونا :)
۲۳ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۲ نیوشا یعقوبی
من دمغ که میشم اول نقاشی میکنم بعدش اگه خوب نشدم یه رفیق دارم خیلی خوبه بهش میگم معمولا هر جور شده خوب میکنه حال منو
از این رفیقهای خوب براتون آرزو میکنم 
پاسخ:
چه کار باحالی می‌کنید! به نظرم این‌که یک نفر در وقت دمغی فعالانه یک کنش داشته باشه -مثلاً یک اثر خلق کنه- نشانه‌ای است از باحال بودن او! باشد که شما نیز چنین باشید :)
خدا رفیقتونو نگه داره. حدس می‌زنم سرکار فرنوش باشند، درسته؟
متشکرم.
۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۵۲ نیوشا یعقوبی
فرنوش هم رفیق خوبیه :) اما نه کس دیگه است
البته فرنوشم وقتی چند سال از دوستیمون بگذره حتما اینجوری میشه چون خیلی به این یکی دوستم شبیه هستش
من این شب ها رو زیاد تجربه کردم
حتی نمی خوام بهش فک کنم

بدترین شبهای عمرم
علتش ضعف ایمان بود یا کم وسعتی روح و نبودِ سعه ی صدر یا هرچیز دیگه نمیدونم

اما اینو میدونم که اینجور وقتا آدم حالش اینقد خراب هست که نتونه رو هیچی مطالعه و تفکر کنه چه برسه رو خودِ دمغش!

و من هیچ کسی رو ندارم اینطور وقتا! (: 
پاسخ:
خوشحالم که آخر جمله‌ی شما لب‌خنده :)

اشکال نداره، خودت تنهایی «حالت را تماشا کن»
یاد گرفتم تو بدترین شرایطم هم بخندم (: 
همین کار رو می کنم ... 
پاسخ:
صدآفرین و هزارآفرین :)
برای من بیرون اومدن از این حال مث بیرون اومدن از باتلاق عسله
پاسخ:
هر وقت تو باتلاق بودی، خبر کن بیایم دستتو بگیریم راحت‌تر بیای بیرون.

پسر این‌قدر غمی نبااااااش
فکر کنم باید حالم رو سیر تماشا کنم! :)
پاسخ:
آره تماشاش کنید تا خودش رد شه و بره.
اگه باهاش دست به یقه بشی، بیش‌تر میمونه و اذیت میکنه...
مشکل اینجاست که روحم عسل دوس داره و تمایلی به خروج نداره
پاسخ:
ای بابا!
چرا خب؟

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">