زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه‌ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...


اگر مطلبی را از این‌جا -یا از هرجای دیگر- نقل می‌کنید، منصف باشید و منبعش را هم ذکر کنید. دمتان گرم :)

تازه‌ترین نظرها

زبان من

شنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۵:۵۴ ب.ظ

اگر بخشی از کلمه‌هایت را بگیرند، حتماً حرف‌زدن برایت سخت‌تر می‌شود. فرض کن که یک پیام‌رسان درست کنند که بعضی کلمه‌ها را ارسال نکند، مثلاً کلمه‌های بیگانه‌ی دخیل در زبان را یا هر گروه دیگری از کلمه‌ها را؛ آن‌وقت ارتباط گرفتن با دیگران از راه آن پیام‌رسان کار دشواری است. قبول؟ خیلی وقت‌ها عبارت مناسب را برای انتقال منظورت پیدا نمی‌کنی. گاهی از واژه‌های نارسا استفاده می‌کنی و باعث سوء تفاهم می‌شود. روشن‌کردن برخی منظورها زمان بیش‌تری می‌برد، چون تک‌کلمه‌هایی که برای آن منظور به کار می‌آمده و در یک لحظه معنای زیادی را منتقل می‌کرده، دیگر وجود ندارند. باید زیاد توضیح بدهی و آخرش هم معلوم نیست چیزی که می‌خواستی درست منتقل شده باشد یا نه. قبول؟

خب، حالا می‌خواهم در مورد زبان خودم حرف بزنم -دست‌کم زبان من! بگویم چه زبانی دارم و بگویم که وقتی مجبور باشم بخشی از زبانم را کنار بگذارم و استفاده نکنم، چه بر سرم می‌آید. شاید برای تو هم همین‌طور باشد! من با سرسختی معتقدم که حرکات دست، صورت، طرز نگاه، میزان مکث بین کلمات، سطح صدا، لحن، سرعت حرف زدن و چیزهایی از این دست، بخش خیلی خیلی مهمی از زبانم هستند. حتی شاید مهم‌تر از کلمه‌ها، یا دست‌کم به اندازه‌ی کلمه‌ها مهم. بعضی وقت‌ها هیچ‌جوره نمی‌توانم از پشت این پیام‌رسان‌های مکتوب یا حتی تلفن حرفم را بزنم. یا باید مقابلت بنشینم و با تمام این چیزهایی که گفتم منظورم را برسانم، یا آن‌که اصلاً بی‌خیال حرف‌زدن شوم. یک مکث پیش از پاسخ یک سؤال، یا میزان بلندی صدایم وقتی در مورد موضوعی حرف می‌زنم، یا نقطه‌ای که موقع گفتن مطلبی به آن خیره می‌شوم، یا حتی شکل نشستنم مقابلت، همه معنا دارند، معناهای مهم و ژرف، معناهای مؤثر در مفهوم. این معناها هرگز برایم ارزش کم‌تری نسبت به معنای کلمه‌های زبان ندارند. بدون آن‌ها نمی‌توانم درست حرف بزنم. اگر نباشند، احساس می‌کنم یک‌جای کار حسابی می‌لنگد. دست‌وپایم بسته است و حرف‌هایم ذبح می‌شوند! تلفن، و پیام‌رسان‌های مکتوب، بخشی از زبان مرا ازم می‌گیرند! حرف زدن که فقط با زبان نیست، فقط با کلمه‌ها نیست. ارتباط را می‌توان تنها با کلمه‌ها برقرار کرد، اما با چه کیفیتی؟ البته این موضوع، زمانی که بخواهیم در مورد یک مسئله‌ی شخصی، یک امر برون آمده از دل، یک حقیقت تجربه شده با وجود، یا یک درد نهفته در سینه حرف بزنیم، خیلی خیلی مهم‌تر می‌شود. بله، برای یک گپ علمی، شاید چندان ضرورت این چیزها احساس نشود، ولی وقتی قرار است «خود»م را برای تو شرح کنم، به همه‌ی این ابزارها به شدت نیاز دارم. این‌ها همه جزء زبان من هستند. وقتی نتوانم ازشان استفاده کنم، گاهی ناچار حرف‌هایم را فرومی‌خورم، چون به سختیِ تلاشِ جانکاهی که برای زدن آن‌حرف‌ها از راه‌های بی‌کیفیت دیگر باید خرج کنم، نمی‌ارزد.

 

 

تازه این‌که چیزی نیست.

حتماً شنیده‌ای که سایه1 می‌گوید «گوش کن! با لب خاموش سخن می‌گویم؛ پاسخم ده به «نگاهی» که زبان من و توست!»

 


1- هوشنگ ابتهاج (سایه)؛ متولد 1306

نظرها  (۱۸)

و ایضاً صائبنا هم گفته:
لبِ خاموش نمودار دل پُرسخن است...

پاسخ:
سلام بر آقاگلِ گل :)

بله. احسنت. احسنت..

البته من منظورم این نبود که سخن نگیم و بی‌سخن پیام رو منتقل کنیم. منظورم این بود که به غیر از سخن و کلمه‌ها به چیزهای دیگر هم نیاز اساسی داریم. گرچه -به درستی- به قول سایه و صائب و دیگران، گاهی پیام اصلاً در سخن نمی‌گنجه...
شما از سایه گفتین و آقاگل از صائب و من هم از مشیری می‌گم:
گوش‌کن خاموش‌ها گویاترند
در خموشی‌های من فریادهاست...

و در مورو پست. پیام‌دادن و صحبت کتبی هیج‌وقت نمی‌تونه جای نشستن و رو در رو حرف زدن رو بگیره. کلمه‌ها خیلی وقت‌ها کافی نیستن...
پاسخ:
ممنون حریر بانو
احسنت! چه بسا فریادهایی که در خموشی است...

بله دقیقا. اصل کل این پست در یک جمله میشه همین که شما گفتید :)
۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۰۹ مهدی صالح پور
آخ از این جمله‌ی آخرِ سایه که چه خوب گفته. من با زبانِ نگاه حرف زدن را عاشقم :)
پاسخ:
بله. خیلی خوب گفته...

«تا اشارات نظر نامه‌رسان من و توست، نشود فاش کسی آن‌چه میان من و توست...»
۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۱۱ نیوشا یعقوبی
پیام کتی مزخرف ترین حالت ارسال پیامه واقعا و بارها شده کار دست من داده :/
کمپین بذاریم مرگ به پیام متنی :/
واقعا زبان بدن خیلی موثرن تو انتقال خیلی زیاد
طرز نگاه هم بعد خود کلمات بیشترین حرف رو میزنن :) خصوصا تو موردهای رودربایستی دار چون نمیشه چشم رو سانسور کرد و لو میده همه چی رو چه حس خوب چه حس بد
پاسخ:
کمپین :)))

بله. همین‌طوره.
همینه که یکی بر اساس همین شعر سایه، سروده که «...بشود فاش همه آن‌چه میان من و توست، که تو هم مثل خودم چشم دهن‌لق داری» :)))

[بیت اصلی رو زیر کامنت آقامهدی صالح‌پور نوشتم]
دقیقا این همین مشکلیه که من همیشه درگیرشم۰گاهی نمیشه فقط با کلمات منظور رو منتقل کرد درست ۰۰۰
نگم از تعداد دفعاتی که به همین دلیل یا حرفمو خوردم یا سوتفاهم شده۰
پاسخ:
بله کاملاً درک می‌کنم. در ارتباط‌های پیامی و پیامکی و کتبی و حتی تلفنی، زمینه‌ی سوء تفاهم فراهم‌تره، من هم خیلی وقتا بی‌خیال گفتن شدم، که البته آخر پست هم بهش اشاره کرده بودم..
توی روانشناسی تحلیل رفتار متقابل میگن توی ارتباط ۸ درصد کلامه و ۹۲ درصد حالت بدن و لحن صدا تاثیر گذاره و پیام رسانی میکنه.
پاسخ:
دمشون گرم.
پس اونا هم با نظر من موافقن! :)
منم یه بیت دیگه از سایه بگم:
نگاهت می‌کنم خاموش و 
خاموشی زبان دارد
زبانِ عاشقان چشم است 
و چشم از دل نشان دارد
پاسخ:
و چشم از دل نشان دارد..

احسنت. ممنون :)
متنت یادآور این قسمت از شعرِ زنده یاد قیصر امین پور بود :
" همه حرف دلم با تو همین ست که دوست ،
چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل ، اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟ "
پاسخ:
اوهوم
زیبا بود
ممنونم
علاوه بر زبان بدن و حرف نگاه، تاثیر صدا هم انکار ناپذیره. اگر کسی شعرش رو برای من بخونه حتی اگر شعر فوق‌العاده‌ای نباشه راحتتر ذهنم درگیرش میشه. البته این ممکنه به نسبت افراد متفاوت باشه.

اما خدایی تلگرام پیام‌رسان خوبی بود...


پاسخ:
بله درسته کاملاً. من تأثیر صدا رو نه تنها انکار نمی‌کنم، بلکه به نظرم صدا هم یکی از همون چیزهاییه که در نوشتار منعکس نمی‌شه، در حالی که برای انتقال بهتر پیام خیلی می‌تونه یاری‌رسان باشه.


بله بله :)
حالا من برعکس شما٬ با گفت‌وگوی نوشتاری راحت‌ترم. دقت تشخیص حس و حال طرف مقابل و شیوه‌ی فکر و نگاهش  رو از میان کلماتی که انتخاب می‌کنه و ترکیب‌بندی‌شون کنار هم٬ دارم. کاملا مسلطم به کلام و می‌تونم صحبت رو پیش ببرم. کاملا برعکس گفت‌و‌گوهای حضوری. 
این به‌طور عمومیه. اما لحظاتی هستند که به کنار هم بودن احتیاجه. جملاتی هستند که ناگفته باید ابراز بشن و احساساتی٬ که کلمات برای بیان‌شون کافی نیستند. 
زبان نگاه٬ که سایه ازش حرف می‌زنه٬ نیازمند درک عمیق دو طرف از درونیات هم‌دیگه‌ست. لذا٬ فکر می‌کنم بیشتر از شیوه‌ی ارتباط٬ تاکیدش بر شخص مقابل‌ هست که عامل این درک عمیق شده.
پاسخ:
بله موافقم با شما.
در گپ‌وگفت‌هایی که دقت در کلام خیلی مهمه، مثل بحث سر یک موضوع علمی یا اجتماعی یا هم‌چین چیزی، نوشتار بهتره. هر جایی که بیش‌تر از دلت فکرت درگیر تحلیل نگاه مخاطب و پاسخ بهش هست. شاید نوشته‌ی من ناظر به همون لحاظت خاصی هستند که به قول شما احتیاج داریم به کنار یک نفر دیگه بودن...

در مورد شعر سایه هم درست می‌گی.
راستش الان فکر می‌کنم این بیت شاهد خوبی برای این مطلبی که گفتم نیست! حس می‌کنم گاهی باعث شده مقصود من اشتباه فهمیده بشه و مثلاً بعضیا فکر کنند که من میگم اصلا حرف نزنیم و فقط نگاه کنیم به همدیگه!!
خب این همه توضیح نمی خواست که، پاشید برید با طرف مستقیم و چش تو چش صحبت کنین :)

پاسخ:
:))

ولی خب گاهی شرایطش فراهم نیست دیگه، یا مثلاً طرفمون اهمیت این موضوع رو نمی‌فهمه :|
۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۳:۲۷ هانیه شالباف
کلمات برای بروز احساسات به‌خالصانه‌ترین‌شکل،  همیشه ناکافی‌ن. باید حس کرد ... باید دید... و درک کرد همون شعرهایی رو که پر کردن این پست رو ... :)
پاسخ:
بله :)

با حرفتون موافقم، اما -همون‌طوری که گفتم- به نظرم این «ناکافی» بودن در جاهایی که می‌خواهیم از عمق دلمون پیام منتقل کنیم، بیش‌تر درک میشه...
الان احساس می کنم نمیتونم چیزی رو  که می خوام بیان کنم صرفا با کلمات بنویسم، ملول شدم بسی! 
ولی موافقم با شما مؤکداً 
پاسخ:
:))

خیلی کامنت خوبی بود :)
آفرین آفرین.

یعنی قشنگ پیداست که کاملاً منظورم رو درک کردید :)

خب حالا چیزی رو که می‌خواستید بیان کنید چه‌طوری میگید بهم؟!
من حس می کنم کلمات نماینده چیزی هستن که از ذهن گوینده می گذره
بقیه چیزها موثرن ولی
وقتی کلمه ای گفته میشه
به نظرم نمیشه برگردوندش
و اگه حرف به جایی نباشه
یا کلمه مناسبی نباشه
چیزیه که جبران نمیشه

پاسخ:
بله درسته. موافقم. کلمات سرراست‌ترین ابزار انسان برای زدن حرفش هستند، ولی اگر فقط پای کلمات در میون باشه، احتمال سوء تفاهم نسبت به وقتی که چیزهای دیگری به کمک کلمات اومده باشند، بیش‌تر میشه.
حرفی هم که زده میشه، اگر نابه‌جا باشه خیلی وقت‌ها به سختی می‌شه جبرانش کرد. درسته. حتی شاید غیر از کلمات، همون رفتارهایی که معنی خاصی دارند هم همین‌طور باشند. اما به نظرم خوبه به مخاطبمون این فرصت رو بدیم که اگر ناخواسته اشتباهی کرد و خواست جبران کنه، بتونه و بپذیریم.
جز با دیدار ممکن نیست انگار! (:
پاسخ:
یعنی در این حد؟ :)
بله خب باید تمام حس و انرژی تک تک حروف منتقل می شد (: 
پاسخ:
چه‌قدر حیف شد پس :(
۳۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۲۷ هانیه شالباف
آره دقیقن ... منم همینو می‌گم. 
مثلن برای انتقال خالصانه‌ترین احساسات مثل عشق. 
پاسخ:
بله درست می‌گید. عشق از جمله احساساتیه که گاهی شاید بهتر باشه به جای زبان، با نگاه و رفتار منتقل و فهمیده بشه. گرچه ابراز زبانی هم خیلی مهمه و چیزی جاش رو نمی‌گیره و برای عاشق هم خیلی لذت‌بخش هست، ولی فکر می‌کنم اصلاً کافی نیست، وگرنه هر کسی می‌تونه به زبان لاف عشق بزنه!
کلی حرف در مورد این پست داشتم و دارم. ولی دیدم لافکادیو اون چیزی که می‌خوام بگم رو بهتر بیان کرده و اونو نقل قول می‌کنم

http://lafcadio.blog.ir/post/هیچیم-هیچیم-و-چیزی-کم

ضمن اینکه منم مثل نویسنده کتابِ درآمدی به گفتمان‌شناسی معتقدم زبان بیش از آنچه آشکار می‌سازد پنهان می‌کند. فصل ارتباط مؤثر کتاب لطف‌الله یارمحمدی هم در همین راستا بود و دوست داشتم و موافق بودم و هستم باهاش
پاسخ:
سلام
خوبید؟ :)

پست لافکادیو رو خوندم و جالب بود. ممنونم از بابتش. کتاب‌ها رو هنوز نخوندم، ولی از بابت اون‌ها هم ممنونم :) امیدوارم بتونم زودتر بخونمشون.

خیلی سپاسگزارم از کامنت غنی و ارزشمندتون.

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">