زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه‌ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...


اگر مطلبی را از این‌جا -یا از هرجای دیگر- نقل می‌کنید، منصف باشید و منبعش را هم ذکر کنید. دمتان گرم :)

آن‌چه گذشت
تازه‌ترین نظرها

دنبال‌بازی و چند بازی دیگر

سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۸:۴۸ ق.ظ

آن بلاگفای فلان‌فلان‌شده که قاطبه‌ی بیانی‌ها در پست طلیعه‌ی وبلاگ فعلی‌شان به آن بد و بی‌راه می‌گفتند و از بی‌وفایی‌اش ناله می‌کردند، یک چیزهای خوبی هم داشت، که البته به معنی داشتن امکانات بهتر نبود. اتفاقاً شاید نبود برخی امکانات باعث شده باشد که در مقایسه‌ای که الان می‌خواهم به آن اشاره کنم، بلاگفا ترجیح یابد. به طور کلی، از منظر من، امکانات زیاد همیشه موجب خوشبختی نیست،‌ بلکه گاهی سر خر آدم را کج می‌کند سمتی که نباید، و جلوی اتفاقات خوبی را می‌گیرد. بنابراین انسان باید امکانات را هوشمندانه در اختیار خودش یا اطرافیانش قرار بدهد. یک بستر وبلاگ‌نویسی یا شبکه‌ی اجتماعی، اگر برای مدل کار خودش، فلسفه‌ای یا مبنایی در انسان‌شناسی، علوم ارتباطات، جامعه‌شناسی، فرهنگ،‌ اخلاق، و از این دست مباحث انسانی داشته باشد، به وضوح در شکل دادن به سامانه‌ها و ابزارهایش مؤثر است. این‌که در ایران یک عده مهندس بزرگوار به چنین چیزهایی بیندیشند، یا حتی سردمدار علوم انسانی خوانده‌شان، حواسش به این مسئله باشد، قدری رؤیایی به نظر می‌رسد؛ اما من در مورد بیان چنین توقعی را داشتم. توقعی که این روزها دیگر رنگ زیادی بر رخسارش باقی نمانده. بیان، اگر بعد از مدت‌ها امکان جدیدی هم بیفزاید، به نظر می‌رسد روگرفتی باشد از شبکه‌های اجتماعی یا بسترهای وب‌نویسی مشهور دنیا، که احتمالاً آن‌ها بر اساس مبانی خودشان در موردش فکر کرده‌اند، و مبانی آن‌ها، با چیزی که من توقع داشتم مبنایی برای کار بیان باشد، متفاوت است.

مثلاً یک شبکه‌ی اجتماعی به سرگرم کردن انسان‌ها، غافل‌کردنشان از موضوعات جدی، درگیر کردنشان به زندگی‌های شخصی هم‌دیگر، تشویقشان به تظاهر و چشم‌وهم‌چشمی و بزرگ‌جلوه‌دادن ظواهر مادی زندگی دنیایی اهمیت زیادی می‌دهد، در حد و اندازه‌ای که به سختی می‌شود گفت این یک اتفاق است! حالا اگر از مدل فالووینگ در آن شبکه، بدون هیچ تأملی برای بلاگ بیان -که صفحه‌ی لاگینش بسم الله دارد و بالای مرکز مدیریتش نقوش ایرانی-اسلامی به کار برده- استفاده شود، به نظرم عجیب نیست که تعجب کنیم! بگذارید در ارتباط با همین فاکتوری که به‌ش اشاره کردم، بیان را با همان بلاگفا مقایسه کنیم، گرچه -همان‌طور که گفتم- احتمالاً این موضوع در بلاگفا هم با مبنا و فکر نبوده، بلکه اتفاقاً کمبود امکاناتش از نظر فنی، در این مقایسه و بر اساس معیاری که الان مد نظر دارم، آن را در جایگاه بهتری قرار داده؛ در هر صورت من الان به چرایی قضیه کار ندارم. به خود قضیه و نتایجش کار دارم.

اگر یادتان باشد، در بلاگفا قسمت‌هایی وجود داشت به نام «وبلاگ‌های دوستان» و «مطالب دوستان». در فهرست «وبلاگ‌های دوستان» آدرس وبلاگ کسانی که می‌خواستید از به‌روزرسانی‌هایشان اطلاع پیدا کنید، وارد می‌کردید و در قسمت «مطالب دوستان» پست‌هایشان را به ترتیب تاریخ به‌روزرسانی مشاهده می‌کردید. اولاً لفظ «دوست» دوست‌داشتنی‌تر است از لفظ «دنبال‌کننده» که به نظر می‌رسد ترجمه‌ی تحت‌اللفظی نچسبی باشد از عبارتی که در اغلب شبکه‌های اجتماعی به کار می‌رود. «دنبال‌کردن»، من را به یاد فضولی در زندگی هم‌دیگر می‌اندازد! مثلاً‌ این‌طور که کسی را در کوچه و خیابان دنبال کنید تا ببینید کجا می‌رود و چه کار می‌کند. با این حال مسئله‌ی لفظ را خیلی مهم به حساب نمی‌آوریم، و گذر می‌کنیم و می‌رویم سراغ اصل ساز و کار فالووینگ در بلاگ و تأثیراتش.

در بلاگفا، کسی از هویت دنبال‌کنندگانش یا حتی تعدادشان باخبر نمی‌شد، درست است؟ بلاگفا آن‌قدر مزخرف بود که حتی آمار بازدیدکنندگان روزانه را هم نمی‌داد،‌ چه برسد به این چیزها! اما دست‌کم در مورد «دوستان» اتفاق خوبی می‌افتاد. چون کسی به دنبال «دنبال‌کننده‌» جمع کردن نبود، و انگیزه‌ای غیر از خواندن مطالب تازه‌ی وبلاگ‌هایی که دوستشان دارد، برای افزودن وبلاگ‌ها در فهرست دوستانش وجود نداشت. خیلی صادقانه و به دور از ریا یا طمع فالوبک و این مسخره‌بازی‌های بچه‌گانه، هر کسی وبلاگ‌هایی را که دوست داشت -به قول بیان- دنبال می‌کرد. من احساس می‌کنم باکس دنبال‌کننده‌ها و صفحه‌ی «دنبال‌کنندگان من» در مرکز مدیریت، به رغم جذابیت‌هایی که دارد، آسیب‌هایی به «وب‌نویسی فاخر» زده است،‌ چیزی که فکر می‌کردم برای بیان دغدغه باشد.

البته در دوران بلاگفا به جای این مسخره‌بازی، مسخره‌بازی دیگری رواج داشت که تبادل لینک بود! «لینک‌شدی، لینک‌کن، اگه لینک‌نکنی، لینکتو برمی‌دارم!» که شاید بشود ازش نتیجه گرفت که این مسخره‌بازی‌ها ناگزیر است. ولی حتی چنین نتیجه‌‌گیری‌ای باعث نمی‌شود از تأثیر ابزارهای جدید چشم بپوشیم. حالا که اسم لینک به میان آمد، این را هم بگویم که بساط دنبال‌کردن نه تنها جایگزین بساط لینک‌دهی نمی‌شود، بلکه از اساس هیچ‌ربطی هم به آن ندارد! بعضی‌جاها دیدم که بعضی دوستان وبلاگ‌نویس می‌گویند که این جای آن را گرفته! اصلاً درک نمی‌کنم که چه‌طور جای آن را می‌تواند بگیرد! چه ربطی دارند به همدیگر؟ لینک در واقع برای معرفی وبلاگ دیگری است که یک وبلاگ‌نویس آگاهانه به آن اقدام می‌کند. فرصتی برای معرفی خوب‌ها به دیگران. جعبه‌ی لینک‌ها یا لینک‌کردن وبلاگ‌های خوب دیگر در میان متن، سنت حسنه‌ای است که هنوز هم میان برخی وبلاگ‌های بیانی وجود دارد، ولی احساس می‌کنم در دوران بلاگفا شدت بیش‌تری داشت،‌ و الان تحت تأثیر پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی و چیزهای دیگر، خیلی کم‌تر شده و شاید در نسل‌های بعدی، کلاً کنار گذاشته شود،‌ و البته بر این باورم که فعلاً هیچ‌چیزی جایش را نمی‌گیرد!

خلاصه کنم. به نظرم از یک‌جایی به بعد برای سرویس بلاگ بیان اتفاقاتی افتاد که آن جمله‌ی «رسانه‌ی متخصصان و اهل قلم» را رسماً به یک شعار تهی، مسخره و بی‌معنی تبدیل کرد. زیر عنوان بلاگ، هزاران وبلاگ ساخته شد که بدون هیچ تعارفی نه رسانه هستند و نه تخصصی در آن‌ها بروز پیدا کرده و نه اهل قلمی در آن‌ها می‌نویسد، که اگر دست‌کم یکی از این سه تا را داشته باشند من آن‌ها را جزء مثال‌های نقض به حساب نمی‌آوردم! این اتفاق به خودیِ خود چیز بدی نیست، ولی با شعار بلاگ آشکارا در تضاد است. می‌توانست به جای آن جمله‌ای که این روزها برای سرویس بلاگ خنده‌دار است، بنویسد «بلاگ، رسانه‌ای برای همه، حتی شما دوست عزیز!». با توجه به این شعارها و جَوهایی که بلاگ در روزهای اول راه انداخته بود، من تصور می‌کردم برنامه‌های درست و درمانی دارد برای تشویق و گسترش وب‌نویسی خلاق و غنی، فکر می‌کردم به شکل هوشمندانه‌ای و به هر تدبیری، بستر کشف استعداد و رشد وب‌نویسان را فراهم می‌کند و در آغاز کار هم کم و بیش این‌چنین بود، و الان می‌بینیم که خرده‌خرده همه‌ی آن بارقه‌های امیدی که به بلاگ بیان داشتیم، دارد به خاموشی می‌گراید. غم‌انگیز است که در بالای فهرست سالانه‌ی بلاگ‌های برتر بیان، خودش می‌نویسد که «فقط معیارهای کمّی مدنظر بوده است!» اگر معیارهای کمّی مدنظر است که اصلاً‌ نیازی به «معرفی» برترها نیست! برترهای کمّی، یعنی آن‌هایی که خودشان بیش‌تر شناخته شده هستند. به هرحال بلاگ با یک عالمه ویژگی خوب و تحسین‌برانگیز و قابل تقدیر، یک‌جاهایی حال آدم را می‌گیرد. دوست داشتم به جز پشتوانه‌ی فنی، پشتوانه‌ای ستودنی از جنس مطالعات انسانی هم در پس سیاست‌ها و برنامه‌های شرکت بیان وجود می‌داشت، که آن را در راستای شعارهایش به پیش براند؛ گرچه نمی‌دانم اصلاً در همان حوزه‌ی فنی‌اش هم چه‌قدر سیاست و برنامه برای خودش پیشِ رو دارد، اما به هرحال، ما از بیان خاطرات خیلی خوبی داریم، آرزو می‌کنم که برایش اتفاقات خوبی بیفتد.

به امید رشد و سربلندی و هر روز بهتر شدن آب و هوای بلاگستان فارسی.

 


گویند که شانزدهم شهریور، روز وبلاگ‌نویسی فارسی است. نمی‌دانم وجه این نام‌گذاری چی بوده، اما به هرحال، ضمن خوشحالی از بابت این‌که روزی را به اسم بلاگستان فارسی نام گذاشته‌اند، قصد کرده‌ام که به مناسبتش، تا آن روز، چیزهایی درباره‌ی وبلاگ و وبلاگ‌نویسی در وبلاگم بنویسم. به یاری خدا.

نظرها  (۲۳)

۰۶ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۵۹ دامنِ گلدار
نقد بسیار دقیقی بود، کاش همه چیز با هدف و معنا و مراقبت جلو می‌رفت.
پاسخ:
سلام. خیلی ممنونم. خیلی ممنونم از این‌که حوصله کردید و خوندیدش.
۰۶ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۱۳ کروکدیل بانو
من واقعا این جوی که چند وقته افتاده رو نه درک میکنم نه دوست دارم...
این که همه راه افتادن از محتوای وبلاگ بقیه انتقاد میکنن...ولی هیچ کس توجه نمیکنه این روزمره نویس ها آدمن.و این ادم ها شاید محتاجن به این نوشتن.شاید تنهان،شاید تحت فشارن.شاید چون تو زندگی با هویت واقعیشون آدم های موفق و شادی نیستن یه فضا رو انتخاب کردن و تو اون با هویت ساختگی از امید ها و آرزو هاشون به عنوان روزمره مینویسن.شاید تازه نوشتن رو شروع کردن و بلد نیستن جور دیگه بنویسن...و این جوی که راه انداختین، از نوشتن دلسردشون میکنه، سنگری که این آدم ها دارن رو ازشون میگیره... و این بی رحمیه.
پاسخ:
فکر می‌کنم مطلب رو نخوندید یا خیلی خیلی سرسری خوندید و با توجه به عنوان و این‌ها چنین کامنتی گذاشتید.
اگر غیر از اینه، بگید تا مفصل پاسخ بدم.

+ عنوان را عوض می‌کنم تا برای دیگران چنین پیش‌فرضی ایجاد نشه. من اصلاً چنین وبلاگ‌ها و وبلاگ‌نویسانی رو نقد نکردم و هیچ مشکلی هم با روزانه‌نویس‌ها و این‌هایی که گفتید ندارم. اتفاقاً تو همین مطلب هم گفتم که چنین چیزی به خودی خود بد نیست...
اینا چیزایی بود که منم بهشون فکر کرده بودم، و از وقتی این قضیه‌ی دنبال کننده و اینحرفا رو راه انداختن می خواستم راجع بهش بنویسم، شما خیلی مبسوط و کامل نوشتید ممنون. 

چون واقعا الان تعداد دنبال کننده برای یه سریا شده پز. و خب خیلی از این وبلاگایی که دنبال می کنن هم تبلیغاتی هستن و درواقع ارزشی ندارن. الان وبلاگ هست بالای 1000 تا دنبال کننده داره، ولی واقعا هرچی توش می گردی مطلب به درد بخوری پیدا نمی کنی. 
البته این قضیه تو شبکه های اجتماعی هم خیلی زیاده که مثلا یه نفر نه کار خاصی میکنه و نه هنر خاصی داره و فلان, و چندین هزار نفر دنبالش می کنن. 
اما خب وبلاگ... میدونید آدم دلش می خواد حساب اینجا رو جدا کنه. 


نمیدونم. بلاخره این سرویس ها هم می خوان کاربر جذب کنن و مجبورن یه سری امکانات اضافه کنن که مثلا به روز باشن. یکی اینجوری، یکی هم برمیداره مثل پرشین بلاگ همچین بلایی سر ظاهر وبلاگها میاره. که اون واقعا وحشتناکه چون دیگه حتی نمیشه وبلاگهاش رو راحت خوند :||

پاسخ:
ممنونم از لطفتون. :)

بله بله. وبلاگ به نظر من هم متفاوت و از جهات متعددی برتر از شبکه‌های اجتماعیه و جایگاه خاصی داره. یکی از مهم‌ترین مزیت‌هاش امکاناتیه که به کاربر فرصت خیلی بیش‌تری برای بروز خلاقیت میده تا شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها.

به کار گرفتن امکانات جدید و به‌روزکردن ابزارها هم از نظر من نه تنها بد نیست، بلکه لازم هم هست و من باهاش موافقم، ولی فکر می‌کنم باید این به‌روزرسانی‌ها حساب‌شده و از روی منطق و مبنا باشه، با در نظر گرفتن پیامدهاش و سنجشش با اهداف و برنامه‌های اون سرویس‌دهنده، نه صرفاً روگرفت و الگوپذیری از دیگران.
به نظرم شبکه‌های اجتماعی بزرگ برای تک‌تک امکاناتی که اضافه می‌کنند، می‌دونند دارند چی‌کار می‌کنند و چه تأثیری داره و سعی می‌کنند همون‌طوری بشه که به هردلیلی جزء برنامه‌شون هست، ولی در مورد سرویس‌دهنده‌های داخلی مطمئن نیستم که این‌طور باشه!
با حرفای کروکودیل موافقم
ایضا حس میکردم تکلم با ادب شده نشسته به نوشتن 
اما یک قسمت متنت رو شدیدا قبول دارم اونم اینکه امکانات زیاد همیشه چیز خوبی نیست چه تو یه سرویس وبلاگی چه توی زندگی حتی 
پاسخ:
من هم با حرفای کروکدیل اصلاً مخالف نیستم، اما اون حرف‌ها هیچ منافاتی با حرف‌های من نداره. احساس می‌کنم منظورم درست منتقل نمی‌شه :|
تنها برتری خیلی چشمگیری که بیان نسبت به بلاگفا داشت و داره، این هست که بیان فضایی رو برای آپلود مولتی مدیا برای وبلاگ نویس کنار گذاشته؛ تخصصی برای خودش و برای دل خود وبلاگ نویس!
این ضعف رو همیشه توی بلاگفا احساس می‌کردم و برای سرپوشوندن بهش، رو به هاست‌های رایگانی مثل پرشین‌گیگ و یا امثالهم رو میاوردم.
وگرنه خود بیان چیزی بیشتر از کپی شده‌ی سی ام اسی مثل وردپرس نیست.
بیان محیطی بود که سعی کرد خودش رو توی شلوار وردپرس جای بده ولی با جوی که درست کرد رسما تبدیل به یک محیط منزوی و مافیایی شد که فقط یه عده محدود ساز و کارش رو توی دست گرفتن و برای خودشون توی این محیط جولان میدن و در مقابل کسایی که واقعا لایق دیده شدن هستن از دیده ها پنهان موندن و در نهایت به خاطر اینکه دیده نشدن از این محیط برای همیشه خداحافظی کردن.
درسته خیلی وقتا ما برای دل خودمون می‌نویسیم اما دیده شدن یه خواسته‌ی درونیه که توی وجود همه ما هست و دوست داریم هر چند کم توسط چند نفر دیده بشیم و احساس کنیم کسانی هستن که وجودمون رو درک کنن و یا ما رو بفهمند. واقعا بیان با این محیطی که درست کرده، قطعا اگر بلاگفا سیستم آپلود مولتی مدیا رو توی خودش اضافه کنه، من به شخصه اولین کسی هستم که برای همیشه از این محیط میرم و در ادامه در بلاگفا فعالیت میکنم.
البته در مقابل خیلی خوب می شد که بلاگفا کمی این انحصارطلبی خودش رو کنار بذاره و اجازه بده یه سری فیلترهایی که توی خودش اضافه کرده، کم بشه! :)
پاسخ:
درست، ولی راستش من فعلاً محاسن بلاگ بر بلاگفا رو برای خودم بیش از صرف بیان‌باکس می‌دونم و یه جورایی با این فضا انس گرفتم. شاید به این خاطر که سابقه‌ی من در بلاگفا زیاد نبوده و وبلاگ‌نویسی رو بیش از هر جایی با بلاگ تجربه کردم. و گرچه نقدهایی بهش دارم و حرف‌های شما رو درک می‌کنم، ولی باز فکر نمی‌کنم با حل شدن این یه مشکلی که گفتید، به بلاگفا برگردم! :)

جعبه دنبال کننده‌ها واقعا هیچ ربطی به لینک‌ها نداره.
لینک‌ها رو ما به انتخاب خودمون لیست می‌کنیم، اما دنبال ‌کننده‌ها خودشون لیست می‌شن و گاهی من به بعضی از وبلاگ‌های موجود تو اون لیست، حتی سرسری هم نگاه نکردم!
یادمه یه بار یه وبلاگ اومد تو دنبال‌کننده‌هام و بعد کامنت گذاشت که «چرا جعبه‌ت پنهانه و تصویر وبلاگ هایی که دنبالت می‌کنن نشون نمی‌ده؟چه فایده داره؟» و کاملا مضحک‌طور یهو دنبال کردنش رو لغو کرد.
اینجا بخش زیادی از دنبال کننده‌ها مثل مردم همین بیرون الکی دورتو شلوغ می‌کنن، اما هیچی از تو براشون اهمیت نداره، از همونایی که میگن سلام چطوری خوبی و هیچوقت منتظر پاسخ چطور بودنت نمی‌مونن، تو بگی خوبم با بگی دارم می‌میرم براشون هیچ فرقی نداره.
اما تو بلاگفا این مشخص نبودنه، دلی‌ش می‌کرد، کسی که دنبال می‌کرد قطعا می‌خوند و هدف داشت، حالا یا مثبت بود که دلش میخواست از همه احوالات طرف خبر داشته باشه، دوستانه بود، یا نه حتی منفی بود، می‌خوند که بره طرفو آسفالت کنه، اما می‌خوند.
بلاگفا شعار خاصی نداشت اما صفحه ورود بهش اینو نوشته بود: «بلاگفا یک ابزار قدرتمند برای ساخت و مدیریت وبلاگ است . بلاگفا به شما کمک می‌کند تا با سرعت و سهولت اطلاعات، خاطرات، مطالب و مقالات خود را در اینترنت منتشر کنید»
این متن همه رو تو خودش جا داده. داره میگه تو مقاله داری بیا بنویس، تو خاطره داری بیا بنویس، تو هیچی نداری اما دوست داری بنویسی بیا بنویس! اما بیان نوشته فقط متخصص و اهل قلم اینجان! بعد نگاه می‌کنی در عمل می‌بینی گفته: عیب نداره اینم می‌خواد بیوگرافی سعید معروف از یه جا دیگه کپی کنه بنویسه، بذا بنویسه. خب پس اون شعار مضحکو بردار! بذار همه اسماً هم بدون هیچ محدودیتی باشن، همون‌طور که رسماً هیچ محدودیتی نذاشتی براش!
یادمه دقیقا وقتی وارد بیان شدم از همین شعارش یه حس وصله ناجور بودن بهم دست داد، قبل از انتشار دادن چیزی، رفتم وبلاگ‌های تازه به روز شده رو نگاه کردم که بلکه از تو شون غیر متخصص پیدا کنم، تا احساس تنهایی نکنم و خدا رو شکر اونموقع فت و فراوون پیدا کردم.

اونموقع که بلاگفا همه چی رو نابود کرد، غالب مون با نفرت ازش کوچ کردیم اومدیم اینجا و کلی شاد بودیم که وای چقدر اینجا خفنه! بعد الان که عادی شده برامون کم کم یه سری از کاراش رو نمی‌پسندیم! احساس می‌کنم شبیه این دخترایی شدیم که اولش زن یه پسر پولدار می‌شن و تا چند وقت اول حس می‌کنن چقدر خوشبختن، راحت شدن از اون خونه کوفتی، بعد از چند وقت دلتنگ حس و حال دلی اون خونه قبلی می‌شن، دلتنگ بی زرق‌وبرق بودناش...

پاسخ:
بله. من با کلیت حرف‌های شما موافقم، اما خود من فعلاً هم‌چنان بلاگ رو از بلاگفا بیش‌تر دوست دارم، گرچه به بلاگ و گروه توسعه‌دهنده‌ش نقدهایی داشته باشم.
شاید برای حل شدن مسائلی که گفتید، خوب باشه که خود وبلاگ‌نویس‌ها کم‌کم یه فرهنگ خوشگل‌تری از تعاملات وبلاگی رو بین خودشون جا بندازن و به بیانی از قید اقتضائاتی که خود سیستم ایجاد می‌کنه، رها شن. مثلاً مثل شما که جعبه‌ی دنبال‌کننده‌ها رو خاموش می‌کنید یا دوستانی که لینک‌دونی فعال دارند و لینک‌های روزانه می‌گذارند یا کارهایی از این قبیل.
۰۶ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۲۶ کروکدیل بانو
به نظرم از یک‌جایی به بعد برای سرویس بلاگ بیان اتفاقاتی افتاد که آن جمله‌ی «رسانه‌ی متخصصان و اهل قلم» را رسماً به یک شعار تهی، مسخره و بی‌معنی تبدیل کرد. زیر عنوان بلاگ، هزاران وبلاگ ساخته شد که بدون هیچ تعارفی نه رسانه هستند و نه تخصصی در آن‌ها بروز پیدا کرده و نه اهل قلمی در آن‌ها می‌نویسد، که اگر دست‌کم یکی از این سه تا را داشته باشند من آن‌ها را جزء مثال‌های نقض به حساب نمی‌آوردم! این اتفاق به خودیِ خود چیز بدی نیست، ولی با شعار بلاگ آشکارا در تضاد است. می‌توانست به جای آن جمله‌ای که این روزها برای سرویس بلاگ خنده‌دار است، بنویسد «بلاگ، رسانه‌ای برای همه، حتی شما دوست عزیز!».

© نقل‌شده از وبلاگ زلال : Zolal.blog.ir

چرا خوانده بودیم! و با این بخشش مشکل داشتیم که اون جمله ی بولدش که اگه یادم باشه صبح بولد نبود،از بار ماجرا نمیکاهه...و غر زدنم به تو و نوشته ات نیست...جریان فکریه که راه افتاده و گاها آزار میده بعضی هارو. 
پاسخ:
خب یه بار دیگه این جمله رو بخونیم!
«این اتفاق به خودیِ خود چیز بدی نیست، ولی با شعار بلاگ آشکارا در تضاد است، می‌توانست به جای آن جمله‌ای که این روزها برای سرویس بلاگ خنده‌دار است، بنویسد «بلاگ، رسانه‌ای برای همه...»
به نظرم جمله‌ای که بلدش کردم از این جهت مهمه که دارم می‌گم من با وبلاگ‌های روزانه‌نویسی مخالفتی ندارم و مثلاً هیچ‌وقت به یه هم‌چین وبلاگ‌هایی نگفتم چرت می‌نویسی یا دیگه ننویس! و به نظرم دلیلی نداره که بلاگرها به حرف کسانی که بهشون یه هم‌چین حرف‌هایی می‌زنند (یعنی به جای نقد، کلاً می‌برن زیر سؤال و حرف جدی و قابل توجهی در راستای کمک به بلاگر یا رشدش ندارند) اعتنا کنند. گرچه هر کسی تو وبلاگش آزاده که وبلاگ دیگری رو نقد کنه یا براش تبلیغ کنه. این‌ها اقتضائات طبیعی جریان آزاد انتشار در فضای وبه.

اگه دقت کنید، واضحه که نقدهای من به هیچ‌وجه متوجه بلاگرها یا کاربران بیان نیست، نقد من به سرویس بلاگ بود، اون هم از جهاتی غیر از فرصت‌دادن به همه برای وبلاگ‌نویسی.
امیدوارم در این‌باره سوء تفاهمی نشده باشه :)

بله من خودم هم کلی این‌هارو گفتم. این مقایسه کردن رو هم داشتم در تایید حرف‌ها و نقد شما انجام می‌دادم. مثلا همین که موافق اون لفظ دوستان هستم و یا همین قضیه شعار بیان و تناقضش با چیزی که عملا اتفاق افتاده.
در تایید نقد شما می‌گم بلاگفا شعار نداشت و چیزی که داشت اتفاق می‌افتاد هم تناقضی نداشت، برای همین نقدی هم از این لحاظ وارد نیست بهش.
این تناقضاتش یا این بار منفی بعضی عبارات و واژه هاش و غیره، کمی آزاردهنده شده و از این بابت اون قسمت آخر کامنت قبلم رو هم گفتم.
اما در حقیقت خودم هم اینجا رو به طور کلی، هنوز هم، ترجیح می‌دم به بلاگفا.

بله من با لینک نه چندان اما با لینک‌های روزانه در وبلاگ دیگران مخالفتی ندارم، اما برای خودم مخالفم و دلایلی دارم براش، که کمی شخصیه و کمی هم به واسطه‌ی تجربیات آزاردهنده‌م به وجود اومده.

:)

پاسخ:
متوجهم :)
الان جوابت به کروکودیل و پستت رو دوباره خوندم حسم بهش بهتر شد :)
الان یک مشکلی تو ذهن ما روزانه نویس‌ها شکل گرفته بعد از پست ویار اونم اینکه فکر میکنیم همه نقدها مستقیما به ما مربوطه
الان مشکل تو با تضاد شعار و عمل بیان بود نه بلاگرهاش که خب منطقیه :)
به نظر منم باید عوض شه چون کسی که واقعا نویسنده باشه کم داریم :) هستن ولی کم هستن عین آب که هست ولی کم است. 
اما نویسندگی و بلاگ نوشتن دو چیز جداست کسی که بخواد نویسنده باشه کلاس میره و کتاب و مقاله مینویسه :) نه نقد و نظر شخصیش رو توی یه صفحه مجازی :) یا خاطره‌هاشو اما شعار بیان یه جوریه که انگار اینجا همه نویسنده و افرادی هستند که نقد ادبی میکنند :)) 
پاسخ:
در این باره، من فقط گفتم از یه جایی به بعد آشکارا این شعار به یه حرف مسخره تبدیل شد. با فضای بلاگ جور در نمیاد.
خب! هر چقدر سعی کردم کظم غیظ کنم نشد:) البته این غیظ مربوط به پست شما نیست فقط بلکه مربوط به داستانی هست که امروز شاهدشیم.
راجع به قضیه‌‌ی دنبال کننده‌ها و تفاوتش با لینک موافقم و چه بسا با عارفه موافق‌تر ولی در نهایت همش برمیگرده به خود آدم که تصمیم بگیره چطوری از این امکانات استفاده کنه. ولی خب گاهی رو مخ راه میرن این امکانات.
اما بخش دیگه‌ی متن.
من هی اومدم نخونم و دامن نزنم به تشویش‌های درونیم اما نشد. باید بگم این که اینجا اسمش رو گذاشته رسانه‌ی‌ متخصصان و اهل قلم اصلا دلیل خوبی نیست که به خودمون اجازه بدیم تا بتازیم به وبلاگ‌هایی که به مذاقمون خوش نمیاد.
اینجا هیچ متخصصی نداره نه من نه شما و نه هیچ کس دیگه‌ای اینجا متخصص نیست. شاید شما در واقعیت یک متخصص باشید راجع به حرفه‌اتون یا هرچی اما اینجا نه. چرا؟ چون هنگام ثبت وبلاگ هیج محدودیتی برای متخصص بودن یا نبودن وجود نداشته و در واقع فیلتری نبوده!
پس اینکه ما مدام راه بریم و بگیم این فضای امروز به دور از شعار بیانه و نقدمون حتی اگر به خود بیان باشه کار چندان جالبی نیست. چون چه کسی به ما اجازه داده که اینطور خودخواهانه راجع به متون بقیه نظر بدیم و براشون رنگ تعیین کنیم؟
وبلاگ‌ برای هرکسی کاربریه مخصوص به خودشو داره و تا زمانی که فردی با نوع دیدش به شما آسیب نزده شما و هیچ کسی حق نداره به باد تمسخر بگیرتش و فراری بدتش! خیلی راحتی میشه اون وبلاگ رو نخوند خیلی راحت! کسی وبلاگشو به روز در چشم کسی کرده مگه تا حالا؟؟؟ ما خود به خود میتونیم پیدا کنیم وبلاگ‌هایی‌رو که به دردمون میخورن و دوری کنیم از اونایی که دوستشون نداریم!
وبلاگ برای من جایی بود برای فرار کردن از جنگ‌های روزانه‌ای که درگیرشونم. برای صحبت کردن از دغدغه‌هام و ذهنیاتم و گاها حرفایی که نمیشد جایی گفت. مکان امنی بود خلاصه برای خودش. اما همین دست حرفها و همین نوع کارها مکان امن من رو گرفت ازم و از خیلی‌های دیگه گرفته که این صرفا نتیجه‌ی خودخواهی برخی افراده. نتیجه‌ی آدم‌های دیکتاتوری که همه چیز رو باب میل خودشون میخوان و حتی راجع به اینکه تو کجا کامنت میذاری هم نظر میدن.
بی‌شک اگه میتونستم به بلاگفا اعتماد کنم که دیگه آرشیوم رو از بین نمی‌بره اونجا می‌نوشتم!
بیان خوبی‌هایی داشته که محدود میشه به شناختن آدمایی که دوستان خوبی هستند و باهاشون خوش میگذره.دوستانی برای واقعیت.
پاسخ:
سلام
بعد از یه نفس عمیق و نوشیدن یه لیوان آب، پاسخ‌هایی رو که به کامنت‌های کروکدیل دادم، بخونید. :)
خلاصه اینکه مثل این میمونه لباسی تن کسی باشه و بهش بگی لباست زشته و به دور شخصیت من هست لباسی که تن شماست و من نمیپسندم و اینها. بعدم بگی نه ناراحتی نشی‌ها من نقدم به تو نیست نقدم به خیاطه و فروشنده‌اش!
پاسخ:
نه اصلاً. من کجا گفتم لباس شما زشته یا به دور از شخصیت منه؟ هان؟
شاید بیش‌تر شبیه این باشه که مثلاً بگم لباس من و شما مارک نیست، ولی چرا تولید‌کننده‌ش بیخود روش مارک زده! و این خنده‌داره که مثلاً لباس داخلی بیخود روش مارک خارجی بزنن. اگر هم می‌خواد لباس مارک تولید کنه یا استانداردهایی داشته باشه، الان این‌کار رو نمی‌کنه. جهت اطلاع! همین.
و البته مخاطب حرف من بلاگرها (پوشانندگان لباس!) نیستند اصلاً. مخاطبش سرویس‌دهنده (تولیدکننده لباس) است. انگار که داشته باشم در یه برنامه عمومی خطاب به تولیدکننده لباس نکاتی رو بگم. خطاب به تولیدکننده، در یه برنامه عمومی مثل سخنرانی یا کنفرانس مطبوعاتی.
امیدوارم تشبیه بدی از آب درنیومده باشه :)
@رستاک
اتفاقا به نظر من نقد کردن سرویس در این زمینه درسته و حتی به نظرم این نقد در راستای همون چیزیه که من و تو و خیلی های دیگه می‌خوایم و باهاش موافقیم. داریم می‌گیم بابا چرا از واژه متخصص سر در سرویس دهی‌ت استفاده کردی، تویی که منِ غیرمتخصص رو راه دادی اینجا، پس اجازه دارم بنویسم، هر مدلی که دلم می‌خواد، پس اون واژه متخصص رو بردار تا کسی به خودش اجازه نده که بیاد به من بگه تو که متخصص نیستی جمع کن برو!
این نقد درسته به نظرم چون دقیقا داریم چیزی رو مطالبه می‌کنیم که حقمونه، شاید همون مکان امنی که گفتی.

پاسخ:
بله. متشکرم :)
چه پستی شدها :دی
الان کامنت آخر عارفه صد در صد منظورتو فهموند بهم :دی اینو بزن سردر پستت :)) 
منم مثل عارفه منظور اصلیت رو برداشت کردم و اتفاقا تعجب کردم ازون کامنتای تند و گاردهایی که گرفته شدند....
پاسخ:
خب خدا رو شکر.

شاید بچه‌ها یه ناراحتی قبلی داشتن از یه جای دیگه و حالا هم بدون دقت و با عجله حرفی رو که مربوط به جای دیگه بوده، این‌جا زدن! به نظرت این‌طور نیست؟
باشد که مدیران بخوانند و اصلاح کنن فضاشونو :)
پاسخ:
آری! :)
خیلی ناراحت‌کننده‌ست وقتی بخاطرِمعیارهایی که همه می‌دونیم چی هست وبلاگ‌های برتر رو به بی‌محتوایی محکوم می‌کنیم و بعد اونقدری تحقیرشون می‌کنیم که بغض کنند. قلمِ هر کسی برای خودش محترمه. کلی گفتم
پاسخ:
قطعا من این کاری رو که گفتید، نکردم!
اولش تصمیم گرفتم یه پستِ مفصل بنویسم اما ترجیح میدم همینجا بگم. من دو ساله نفرِ اولِ لیستِ وبلاگ‌های برترم در حالی که نه دلم می‌خواسته و نه وقتی متوجه می‌شدم برتر شدم خوشحال می‌شدم. مشکل اینه که من نمی‌تونم جلوی دنبال‌کننده‌ها رو بگیرم و بگم تو دنبال نکن. آره من بالای ۱۱۰۰ دنبال‌کننده دارم اما بالای ۶۰۰ نفرشون فیک هستن یا وبلاگِ تبلیغاتی یا کسانی که حذف کردن. یه عده دیگه نمی‌نویسند و یه عده هم خاموش هستند. حالا شما بگید درسته یکی که اون لیست رو نگاه می‌کنه و روی لینکِ اولین وب می‌زنه و میاد می‌بینه نوشته 1000+ سریع بیاد به من توهین کنه که تو فلانی؟! نمی‌دونید چقدر حرف شنیدم چقدر بهم توهین شده توی این دو سال. من یه تعدادِ معدود و خیلی کم رو دنبال می‌کنم و اصلاً برام مهم نیست کی دنبالم کنه کی نکنه. گاهی ممکنه یه پست از یکی از دنبال‌کننده‌ها بخونم و خوشم نیاد و نظرم به کلی راجع‌بهش تغییر کنه دیگه دنبالش نکنم. برام مهم نیست کسی که دنبالش می‌کنم از اون آدم‌های به اطلاح شاخ هست یا نه یه بلاگرِ ناشناخته. حرفاش که به دلم بنشینه دنبال می‌کنم. اهلِ تبادلِ لینک هم نیستم.
موضوعِ بعد محتواست. من نویسنده نیستم اما در حدِ خودم سعی کردم هیچ پستم الکی نباشه. همیشه پشتِ پست‌هام حرفی برای گفتن داشتم گاهی خوب بیان شده و به خواسته‌ام رسیدم گاهی هم نه و عده‌ی زیادی برداشتی که می‌خواستم رو نکردند. این که یکی بیاد بگه فلانی بالای ۱۰۰۰ تا دنبال کننده داره ولی یدونه پستش هم محتوا نداره کارِ درستیه؟! آدما دغدغه‌های متفاوت دارن. سلایق و علایقِ هر کسی خاصِ خودشه. ممکنه وبلاگِ اون شخص هم از نظرِ من بی‌محتوا باشه ولی من لزومی نمی‌بینم برم فریاد بزنم نظرم رو چون می‌دونم یه عده هستند که با اون شخص هم‌فکر هستند و نوشته‌هاش رو دوست دارند.
خلاصه که بی‌انصافیه همه رو با یه چوب بزنیم. کسی مجبور به خوندن نیست اگه حس می‌کنه وبی بی‌محتواست دنبال نکنه دیگه لزومی نداره طرف رو تحقیر کنه :) اینا رو گفتم چون دلم گرفته از اهالیِ بیان. از اینکه خیلیاشون حتی یکبار هم با من برخورد نداشتن اما خیلی قضاوت‌ها راجع‌به من می‌کنند.
و در آخر تشکر می‌کنم از شما :) این پستتون باعث شد وب‌هایی که دنبال می‌کنم رو من بعد خاموش دنبال کنم. یادم نمیره روزِ اولی که با وبتون آشنا شدم. خیلی برخوردتون خوب بود اما از یه جایی به بعد حس کردم شدید مثلِ خیلیا که نگاهشون به من مثلِ عنوانِ پستتونه :) با این حال ما ارادت داریم خدمتِ شما.
پاسخ:
سلام خانم حوا
احساس می‌کنم خطاب کامنتتون به من و در مورد مطلب من نیست! من که اصلاً نه راجع به شما و نه هیچ وبلاگ‌نویس دیگه‌ای حرف نزدیم و هم‌چین قصدی هم نداشتم، و به کسی هم توهین نکردم، و اصلاً مخاطب حرف‌هام وبلاگ‌نویس‌ها نبودند، و داشتم نکاتی رو درباره‌ی سیستم می‌گفتم و نه افراد اون.
اگر کسی به شما توهین کرده یا شما رو تحقیر کرده، از نظر من هم کار اشتباهی کرده، و پیشنهاد من به شما اینه که درگیر این حرف‌ها نشید و بعض هم نکنید و از کنار این حرف‌ها بگذرید! :) اگر مشکلی هم باشه، قطعاً هیچ تقصیری از شما و هیچ وبلاگ‌نویس دیگری نیست، و شما مسئولش نیستید،‌ و اگه کسی خواسته یقه‌ی شما رو بگیره، من هم دلیل کارش رو نمی‌فهمم.
به هرحال من در این پست روی سخنم به هیچ فرد وبلاگ‌نویسی نبوده، و مطمئنم که به هیچ‌کس توهینی نکردم. اگر چنین حسی بهتون دست داده قطعاً سوء تفاهم بوده، و من هم از شما می‌خوام که درباره‌ی من یا مطلب من زود قضاوت نکنید، شاید احساس یا برداشت شما اشتباه باشه!
متشکرم از لطفتون. با آرزوی موفقیت... :)
۱۰ شهریور ۹۷ ، ۱۴:۵۵ حسین بوذرجمهری
این متن بلندی که این دوستان انقدر حال دارن کامنت کنن رو من حال ندارم پست وبلاگ کنم! :/ چقدر تایپ میکنین خدایی؟ هدفتون چیه؟!
۱۰ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۰۷ ...:: بخاری ::...
راسش نمیدونم چرا همه اومدن گفتن و گل و بلبل، اما من شخصا هم دنبال کننده رو ترجیح میدم. هم قطعا هیچ کدوم از اینا که فرمودید رو حتی «شاخصه» و «ویژگی» هم نمیدونم برای بیان یا بلاگفا، چ برسه «رجحان» یکی بر دیگری مثلا.
و اساسا قضیه در این حدود هم نبود به نظرم. شاید شما ننوشته بودیدش حتی تا اخرش هم نمی خوندم. بیان و بلاگفا رو مقایسه کردن به نظرم احمدی نژاد و روحانی رو مقایسه کردنه صرفا. تمومه بابا.
پاسخ:
ممنونم که وقت گذاشتید و خوندید.
سلام

من نه اهل بلاگم نه اهل بلاگفا
ولی تحلیل تون رو دوس داشتم و موافقم باهاش


و یه مسئله ی دیگه هم اضافه کنم به متن شما که اساساً متاسفانه آدما نوشتن رو گذاشتن کنار...حتی خوندن رو... اون ها آبگوشت و قرمه سبزی رو گذاشتن کنار و دنبال فست فود هستن فقط... :(

این برا من خیلی ناراحت کننده ست
آدم ها تنبل شدن...تنبل تر از قبل...تنبل تر از صد سال پیش، تنبل تر از 5 قرن پیش... من این تنبلی سرسام آور آدما رو دوس ندارم :(
پاسخ:
سلام
من هم دغدغه‌ی شما رو دوس داشتم و با شما موافقم.
درود بر شما.
۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۳۷ حمید درویشی شاهکلائی
سلام بر شما
شانزدهم شهریور روز تولد وبلاگ سلمان حریری است که گفته می‌شود اولین وبلاگ فارسی است.
پاسخ:
سلام و رحمت خدا بر شما
چه جالب! ممنون از اطلاعتون.

+ جستجو که کردم دیدم ظاهراً سلمان «جریری» است که در پیام شما اشتباه تایپ شده!
۱۶ شهریور ۹۷ ، ۱۷:۲۹ مهدی صالح پور
چه خوب تحلیل کردی و چه حیف که الان که شونزدهمه، مطلب دیگه ای در ادامه ش ننوشی.
پاسخ:
ممنون.
بله، متأسفانه نرسیدم بنویسم.
ولی بازم دیر نیست، ان‌شاءالله در فرصت‌های بعدی.
۰۹ مهر ۹۷ ، ۱۴:۱۲ شاهزاده شب
سلام
من این متنتون رو دوست داشتم
بلاگفا ساده و بی ریا بود...
ما هم از بازمونده های اون سونامی هستیم که رو آوردیم به این بیان...
پاسخ:
سلام
متشکرم :)

البته به نظر من بیان هم جای خیلی خوبیه برای وبلاگ‌نویسی و ویژگی‌ها و امکانات خوبی داره که باید قدرش رو دونست، اما موضوع اینه که چه‌طوری می‌تونه بهتر باشه.

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">