زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها

سیزده به در

يكشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۳۲ ب.ظ

امروز سیزدهم فروردین است و مثل هر سال ما در خانه‌ایم. تا آن‌جا که به یاد دارم تمام سیزدهم فروردین‌ها را در خانه بوده‌ایم. زمانی که مدرسه‌ای بودیم سیزدهم را آماده می‌شدیم برای مدرسه، و وقتی هم دانشجو شدیم آماده می‌شدیم برای سفر به تهران. البته چنین نبوده که هدف از در خانه ماندن کسب این آمادگی‌ها باشد. روز سیزدهم همه‌جا شلوغ است و اصلاً نمی‌شود از طبیعت بهره گرفت. ما برای این‌که لذت حضور در طبیعت تازه‌ی بهار را هم از دست نداده باشیم، معمولاً دوازدهم فروردین را -که تعطیل رسمی بود- با خانواده می‌رفتیم بیرون، و البته این امر، هرگز یک واجب غیرقابل تخلف هم تلقی نمی‌شد که مثلاً ترکش موجب خسران باشد و اگر انجام نشود چنان شود! معمولاً می‌رفتیم، اگر دسته‌جمعی حالش را داشتیم یا شوقش را. وگرنه، در خانه می‌نشستیم و یک‌دیگر را تماشا می‌کردیم، که خودش لطف بزرگی بود. اما دوازدهم فروردین همیشه برای رفتن به طبیعت بهار بهتر است. طبیعت خلوت‌تر است و خیلی بیش‌تر می‌توان بهره برد.

هیچ‌وقت هم روز سیزدهم سبزه گره‌ نزدیم! یعنی اگر یک‌بار در زندگیم این حرکت پوچ و بی‌معنی را انجام داده بودم، تا ابد به خاطرش خجالت می‌کشیدم! در واقع ما اصلاً هیچ‌وقت سبزه نداشتیم در خانه! بچه‌تر که بودم، وقتی از مادرم می‌پرسیدم چرا ما سبزه نمی‌کاریم، مادر می‌گفتند: «گندم نعمت بزرگی است، اگر آن را سبزه کنیم و بعد بیندازیم دور اسراف است،‌ و اسراف کفران نعمت است.»

هیچ‌وقت ماهی قرمز شب عید هم نخریدیم. شاید به این دلیل که نمی‌خواستیم ماهی‌های بی‌زبان در خانه‌ی ما اسیرِ تنگ باشند و در خانه‌ی ما بمیرند، چون ماهی‌ها را دوست داشتیم! آن‌ها را به خاطر خودشان دوست داشتیم، نه به خاطر این‌که برای ما باشند. (جالب است که می‌شود محبت واقعی را این‌طوری هم به بچه‌ها یاد داد، نه؟)

ما در طول سال تقریباً هر هفته سبزی‌پلو با ماهی می‌خوردیم، ولی هیچ‌وقت روز اول سال ناهارمان این نبود! شاید مادرم عمداً این‌کار را می‌کردند که بفهمیم رسم‌هایی که دلیل عقلی ندارند، انجامشان بر عدم انجامشان هیچ ترجیحی ندارد.

همیشه هم خریدهای مفصل سالمان را شب عید غدیر انجام می‌دادیم. روز عید غدیر هر سال، روزی بود که ما لباس‌های نوی سالمان را به تن می‌کردیم. البته برای خرید لباس و چیزهایی که لازم داشتیم، هیچ‌وقت لازم نبود که شب عید غدیر فرا برسد، اما خرید شب عید ما، شب عید غدیر انجام می‌شد. همیشه هم خوشحال بودیم که توصیه‌ی امام معصوم را بر عرف و سنت گذشتگان ترجیح داده‌ایم.

ما هیچ‌وقت سفره‌ی هفت‌سین هم نداشتیم. اصلاً هوسش را هم نکردیم! من که از همان بچگی توجیه بودم که وقتی نمی‌فهمیم سرکه و سماق و سیر و سیب و چند چیز دیگر را سر سفره گذاشتن و نشستن پای آن به چه دردی می‌خورد، هیچ لزومی ندارد که انجام بدهیم؛ به جایش معمولاً می‌رفتیم لحظه‌های تازه‌ی سال را در مسجد می‌نشستیم و نماز می‌خواندیم و دعا می‌کردیم، کارهایی که اقل‌کم می‌دانستیم به‌دردبخور هستند!

 

باید بروم از مادرم بپرسم دقیقاً چه‌طور این روحیه‌ را در ما به وجود می‌آوردند که چشممان دنبال این‌چیزها نبود! خدا حفظ کند و رحمت کند همه‌ی پدر و مادرهایی -و خصوصا مادرهایی- را که خرافه‌ستیزند و همیشه برای کارها سعی می‌کنند به معیارهای عقلی و اخلاقی و شرعی توجه کنند و آن‌ها را به فرزندانشان هم انتقال دهند، و از همان کودکی روحیه‌ی اعتماد به نفس و عدم خودباختگی را، در ضمن همان خرافه‌ستیزی و نفی این‌که باورهای عمومی الزاماً درست هستند، در ذهن آن‌ها تقویت کنند. چه‌قدر خوب است ارزش‌هایمان را درست تعیین کنیم و به همان ارزش‌های خودمان متکی باشیم، نه این‌که چشممان دنبال دیگران باشد یا بدون فکر، از هر کاری که گذشتگان می‌کردند تقلید کنیم.

من فکر می‌کنم اگر همین یک صفت در همه‌ی مردم وجود داشته باشد، اکثر معضلات فرهنگی و سبک زندگی و این چیزها درست می‌شود. شاید بعداً یک مطلب مفصل در این رابطه بنویسم. فعلاً می‌خواهم بروم دست مادرم را ببوسم و فاتحه‌ای برای پدرم بخوانم. شما هم اگر تربیت‌شده‌ی چنین والدینی هستید، قدرشان را بدانید و خدا را به خاطر وجودشان شکر کنید.

 

هم‌چنین، به این هم فکر کنید که چه‌طور ما پدر و مادری باشیم برای فرزندانمان، که وقتی بزرگ شدند تربیتشان باقیات‌الصالحاتی باشد برای ما.

نظرها  (۹)

۱۳ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۲۰ خانم الفــــ
خداحفظ کنه مادرتون رو ان شالله. ممنون که با ما به اشتراک گذاشتید.
خدا رحمت کنه پدرتون رو.
ان شالله درس بگیریم از همچین بزرگوارانی
پاسخ:
سلام

جا داره حالا من هم از وبلاگ خوب شما تشکر کنم، که پُره از درس‌ها و نکته‌ها،
و واقعاً که چه‌قدر وبلاگ ارزشمندی است.

ان‌شاءالله که پاینده باشید و پاینده باشد..
مطلب خوبی بود
خیلی حرفه یه خانم به خاطر عقایدش جلو آداب و رسوم وایسه
ولی این مساله رو هم باید در نظر گرفت که همین آداب و رسوم آثار مثبت زیادی دارند
پاسخ:
شاید حق با شما باشه.
ولی اگه بخوام درباره‌ی نظرتون نظری بدم، لازمه مصداقی‌تر و دقیق‌تر صحبت کنیم، تا منظور شما هم شفاف‌تر بشه.
سلام
عیدتون مبارک!!
با اینکه بزرگداشت عیدی مثل عید غدیر خیلی قشنگتر از بزرگداشت نوروزه ولی نظر من اینه که شما و خانواده چون از سادات محترم هستید و احتمالا رفت و آمدتون تو عید غدیر مثل عید نوروزه خرید عید براتون معنا پیدا میکنه حالا همه برن لباس نو بخرن بذارن تو کمد خاک بخوره که نمیشه! یعنی تن ندادن به رسم و رسوم خنثی (که لزما همش هم آمیخته با خرافه نیست)  و پایبند الکی نبودن بهشون خوبه ولی به شرط اینکه شرایطش باشه قرار نیست که همه برای لج کردن برعکس عمل کنن!
پاسخ:
سلام
عید شما هم مبارک باشه. ان‌شاءالله سالتون پر از خیر و برکت.

اول به یه نکات کلی اشاره کنم، بعد به صورت مصداقی درباره‌ی موردی که فرمودید (خرید شب عید غدیر) عرض کنم.

نکته‌ی کلی این‌که: دغدغه‌ی من اینه که مردم عقاید و باورهای باطلی نداشته باشن. این اصل حرفه. مثلاً چنین باورهایی که سیزده نحسه و برای رفع این نحسی چمیدونم باید از خونه رفت بیرون و سبزه‌ رو انداخت تو آب یا از این دست باورها. اعتقاد به این خرافات آسیب‌هایی داره که از جمله‌ش بی‌عقل شدن مردم در تصمیم‌گیری‌هاشونه و فعلا مجال بحثش نیست. هم‌چنین اگر رسمی وجود داره که آسیب‌زاست، مثل سبزه کاشتن که موجب هدردادن کالای مهمی مثل گندم میشه، من باهاش بسیار مخالفم و تلاش می‌کنم که مردم رو ازش نهی کنم.
اما درباره‌ی مواردی که نه مبتنی بر اعتقاد باطلی است، و نه آسیبی می‌زنه؛ به شرط این‌که به عنوان یک فریضه‌ تلقی نشه، مشکلی باهاش ندارم. ما نمی‌خواهیم لج کنیم! اما گاهی رفتارهای مخالف چیزی که مردم بنا به سنت بهش پایبند شدن، اون‌ها رو متوجه این قضیه می‌کنه که «یک حالت دیگری هم امکان‌‌پذیر هست!» یا این‌که بعضی چیزها واجب نیست و اگر انجامش ندیم هیچ‌چی نمیشه! گفتن این‌که مثلا ما هیچ‌کدوم از رسوم معروف عید نوروز رو انجام ندادیم و هیچ اتفاقی هم نیفتاد، یک کارکردش اینه که فقط به دیگران اطلاع بدیم که این‌جوری هم میشه! باور کنید!!
پس چیزی که باهاش مخالفم اینه که آداب و رسوم به یک امر «واجب» تبدیل بشه و مردم بر سر یک باور یا رسم، خودشون یا دیگری رو به تکلف و زحمت بندازن. اگر چنین چیزهایی نباشه، خب اشکالی نداره. مهم اینه که معیارها در کارهایی که انجام میشه معقول باشه و یا براش حجت داشته باشیم.
و البته گاهی شاید برای تبعیت از رسم عام هم دلیل عقلی یا حجت شرعی داشته باشیم.

اما درباره‌ی مصداقی که فرمودید:
خب بله، ما عید غدیر به دیدار اقوام می‌رفتیم، در واقع همه‌ی فامیل خونه‌ی بزرگ خاندان جمع می‌شدیم. در اعیاد دیگر هم همین‌طور بود، خاصِ عید غدیر نبود. به نظر من اگه بقیه این‌کار رو نمیکنن، خب باید بکنند! آخه عید غدیر فقط عید سادات نیست که! این هم به نظر من یک باور عرفی است که فکر نمی‌کنم مبنا داشته باشه. عید غدیر، عید امت رسول خداست. افضل اعیاد امت رسول خدا هم هست. این‌که همه می‌خوان لباسشون در عید نوروز نو باشه، آیا به خاطر این نیست که عید نوروز از سایر اعیاد براشون اهمیت بیش‌تری داره؟ وگرنه لازم نیست لباسی که در عید غدیر خریداری شده تا عید نوروز در کمد نگه‌داری بشه! چرا در عید غدیر و بقیه‌ی اعیاد به عید دیدنی نریم؟ چرا در اون اعیاد شیرینی و آجیل نخوریم و شادی نکنیم؟ چرا بعد نماز عید فطر همه خونه‌ی بزرگ فامیل جمع نشیم و تبریک نگیم؟ و اعیاد دیگه و البته عید غدیر هم، که افضل اعیاده :)

اگر -به قول شما- شرایطش وجود نداره، خب دیگه باید رفتار درست رو با مصلحت‌سنجی انتخاب کرد. قطعاً برخوردهای شدید در ارتباطات اجتماعی گاهی زننده است و تأثیر عکس می‌گذاره و من هم باهاش مخالفم. و این رو هم می‌پذیرم که الان شرایط عمومی در بین مردم این‌طوری نیست که بشه خیلی زود افکار و باورها رو تغییر داد. ما هم قصد لج‌بازی نداریم که مثلا بیاییم از دم بر خلاف همه‌ی سنت‌ها رفتار کنیم. من فقط می‌خوام روی معیارها بیش‌تر فکر کنیم. شاید دلیل این‌که در شب عید غدیر، خانواده ما را به خرید شب عید می‌بردند، بزرگ‌کردن و اهمیت دادن این عید در ذهن ما بچه‌ها بوده، و می‌خواستند غدیر برای ما یک مناسبت بزرگ و شاد و مهم جلوه کنه.

بنابراین، من به کسانی که شب عید نوروز خرید می‌کنند خرده نمیگیرم، به شرط اون‌که این کار را یک فریضه قلمداد نکنن و باورشون این نباشه که الا و لابد باید این‌کار انجام بشود! یعنی یک سماجتی بر این‌که حتماً باید چنین کرد وجود نداشته باشه. وگرنه خرید شب نوروز به خودی خود هیچ مشکلی نداره.

این را هم بگم که برای خود من نوروز عید مهم و جذاب و دوست‌داشتنی‌ای هست. من خیلی بهار رو دوست دارم و نوروز برام همیشه خاطره‌انگیز بوده، اون رو دوست داشتم و عید دیدنی‌های بهاری خیلی بهم می‌چسبه. اما به هر حال مهم‌ترین عید ما عید غدیره! :)

ببخشید طولانی شد.

+ از این‌که خوندید و نظر دادید خوشحال شدم. ممنون.
درود و رحمت خدا نثار پدر و مادر معظم و فرهیخته ات

رضوان خدا بر پدر بزرگوار و دوست داشتنی ات 

طوبی لهما و لکم و حسن مآب


پاسخ:
ممنونم آقا محمدعلی..
خیلی ممنون از توضیحات درست و با حوصله تون، ان شاالله جامعه به همون سمتی که دوست دارین میره..
پاسخ:
خواهش می‌کنم.
ان‌شاءالله خدا همه‌مون رو به اون سمتی که خودش دوست داره ببره.
۱۵ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۵۴ هانیه شالباف
سلام :)
جمله‌ی مادرتون درباره سبزه خیلی جالب بود؛ و البته دلیل‌تون برای ماهی نخریدن، کاملا منطقی.
اما سفره هفت‌سین رو دوست دارم؛ به‌خاطر حفظ آداب و رسوم سنتی ایرانی. 
پاسخ:

سلام

ممنونم از نظرتون.

در مورد سفره‌‌ی هفت سین یا مواردی دیگه، شاید من داشته باشم اشتباه کنم یا زیاده‌روی کنم یا حرفم درست نباشه. الان نمی‌خوام روی مصداق‌ها خیلی تأکید کنم؛ و دغدغه‌ی اصلیم موضوع کلی‌تری است که اون رو در بخش اول پاسخم به کامنت خانم هرندی توضیح دادم.

اما در ارتباط با تبعیت از آداب و رسوم و سنت گذشتگان هم به نظر من باز باید ملاک داشته باشیم. این کار می‌تونه خوب باشه و یا حتی ضروری باشه، و می‌تونه هم کاری بیهوده و نادرست باشه. این‌طور نیست که تبعیت از سنت‌ها همیشه و الزاماً خوب باشه. اگر همیشه خوب بود، قرآن کریم مخاطبانش را این‌قدر در موارد متعدد از «تبعیت از آیین پدرانشان» نهی نمی‌کرد. اما قبول دارم که همیشه هم بد نیست، اتفاقاً گاهی خوب هم هست و حتی لازم. من این را می‌پذیرم،‌ اما در مورد مصداق‌هاش جای بحث و فکر وجود داره، و اصراری ندارم که فعلاً در همه‌ی مصادیق دارم درست فکر می‌کنم و هرگز نظرم عوض نخواهد شد! من هم باید بیش‌تر فکر کنم.

در مورد سفره‌ی هفت‌سین هم، اگر انداختنش ضرری نداشته باشه یا اسرافی در اون اتفاق نیفته، به نظر من حتی صِرف همین‌که دوستش دارید یا در نظرتان زیباست، یا مثلاً به شکلی باعث شکوفایی خلاقیت و ذوق شما میشه، می‌تونه دلایلی منطقی و کافی برای انداختنش باشه. شاید دلایل خوب دیگری هم برای این‌کار یا برخی سنت‌های دیگه وجود داشته باشه که به ذهن من نرسیده باشه..

خلاصه، آن‌چه برای من مهمه، اینه که پشتوانه‌ی اعمال و رفتارهای ما، باورهای موهوم یا خرافات نباشه. همین  :)

سلام
برم سر اصل مطلب!
ببینید این خیلی خوبه ک شما سال تحویل رو ب عبادت میپردازید و این خیلی حال خوبی ب ادم میده اما خب چیدن سفره هفت سین کنار جانماز چیزی از عبادت کم نمیکنه
ما خودمون از وقتی ک یادم میاد سفره هفت سین خونه مادر بزرگمون مینداختیم و همه دورش میشستیم و سوره یس میخوندیم و بابام بلند بلند یا مقلب القلوب میخوند و بعد شروع میکرد دعا کردن میگفت و همه امین میگفتن تا سال تحویل بشه....
خب اینجور هر دوتاشو داشتیم
اما در مورد سبزه حق با مادرتونه 
اما برای ماهی خب ماهیه اسمش رو خودشه تزئینیه و اگر توی تنگ ما نباشه تو اکواریوم مغازه داره
اما بازم توجیح نمیکنم و قبول دارم
اما در مورد خرید عید من خودم ترجیح میدم هرجا چیز قشنگ و قیمت مناسب دیدم بخرم اخه وقتی چیزی رو دوست داشته باشم دوسش دارم حتی اگر قدیمی بشه!
در مورد 13به در هم باید بگم بهونه ای هست برای بیرون رفتن ک شکل اجبار نداره اما چون باعث میشه کل خانواده دور هم جم بشن خیلی دوسش دارم!
اما اینم بگم ک ن بخاطر 13 بودنش اگر این 13 رو 12 هم بخوان ب در کنن فرقی نداره
مهم نیته!
پاسخ:

سلام

متشکرم از نظرتون.

بله. میشه راجع بهش فکر کرد.

توجه شما را به پاسخ‌هایی که به نظر خانم هرندی و نظر خانم شالباف دادم، جلب می‌کنم :)

۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۱۴ هانیه شالباف
بله می‌دونم؛ منم فقط نظرخودم رو بیان کردم و نظرتون رو محترم می‌دونم :)

من دوستش دارم، چون معتقدم توی این زندگیِ ماشینی، همین بهانه‌ها هستن که 
ما رو دور هم جمع می‌کنن؛ مثل شب‌یلدا، عید نوروز و... 

 من هم موافق سفره‌های تجملی نیستم.
پاسخ:
ممنونم.

بله.
و بی‌تردید، دور هم جمع شدن یکی از ضروریات زندگی انسانی است..
سلام

چه جالب
تا حالا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم

هرچند  خود ما هم هیچ وقت سیزدهم بیرون نمی رویم و دوازدهم را ترجیح می دهیم اما خب ، استدلالات شما هم جای بسی تفکر داشت

احسنت به والدین شما



مـ ادی ـر
پاسخ:
سلام

متشکرم.
درود بر شما.

+ خوشحال میشم که اگه در مورد استدلال‌ها و حرف‌ها فکر کردید و نظری داشتید، در این‌جا هم به اشتراک بگذارید.

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">