زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک

حرف‌هایی ساده، صمیمی، صریح و زلال...

بسم الله

سلام.
این،
چشمه ای است زلال،
از دلِ سنگِ کوهی رو سیاه.
از سنگ هم چشمه‌ می‌جوشد.
من دیده‌ام.
با دو چشم خود،
و در دو چشم خود،
و از دو چشم خود.
لحظه‌ها زلال‌اند و گوارا؛
زمانی که عکس خودم را در چشمه‌ی چشمم تماشا می‌کنم.
و آن موقع دل سنگ ترک برمی‌دارد.
و زلال جاری می‌شود.
زلال، مجرای دردهایی است که از کوهی راه به برون یافته است.
زلال،
گاهی چشمه‌ی آبی خنک است.
و گاهی آبِ معدنیِ جوشان.
بستگی دارد در دل کوه چه خبر باشد...
****
ده مطلب اخیر در صفحه‌ی اول قابل پی‌گیری است.
بقیه را در فصل‌های موضوعی و یا بایگانی ماهانه ببینید.

+ اگر مطلبی از این وبلاگ نقل می‌کنید، ممنون می‌شوم که منبع را هم ذکر کنید. تشکر :)

تازه‌ترین نظرها
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۵ - برف دونه
    :(
  • ۱۱ آبان ۹۶، ۱۴:۵۲ - برف دونه
    :)

گل‌دان

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۰ ب.ظ

شاخه گل آویزان به دیوار را برداشت و نگاهی کرد و نشانم داد و گفت: «ببین چقدر خوب خشک شده!»
قبلاً، لابه‌لای حرف‌ها گفته بود که به مناسبتی به خانمش هدیه داده بوده و خانمش همه‌ی گل‌ها را این‌طوری خشک می‌کند تا شکلش حفظ شود و خراب نشود. وقتی آن حرف را زده بود، در دلم گفته بودم «چه‌قدر خوب است که یک نفر تلاش کند خاطره‌ی محبت‌کردن‌های تو را تا همیشه مقابل چشمش نگه‌ دارد...»

شاخه گل آویزان به دیوار را برداشت و نگاهی کرد و نشانم داد که چقدر خوب خشک شده و بعد به گلدان روی پیش‌خوان آشپزخانه اشاره کرد و گفت: «دیگر باید برود کنار آن‌ها». گلدان پر بود از گل‌های خشک‌شده. غنچه‌های آبی و سرخ، و شاخه‌های نرگس. و من به شاخه‌های نرگس بیش‌تر نگاه می‌کردم، و به گرمی عشقی می‌اندیشیدم که در یک روز یا شب سرد زمستانی، روی گلبرگ‌های لطیف آن گل‌ها نشسته و از مردی به محبوبه‌ی زندگیش هدیه شده.

شاخه گل تازه خشک‌شده را کنار گلدان گذاشت و گلدان را بالا آورد. به من نشان داد و گفت «خانمم، خودش درست کرده». خودِ آن گلدان کوچک را می‌گفت. لب‌خند زدم. گفتم «چه‌قدر خوب» و در ذهنم ادامه دادم «خوش به حال خانه‌ای که ذوق و هنر خانم خانه شده باشد رنگ و لعاب زیبایی‌هایش...»


به گلدان نگاه کردم. به گل‌هایی که برای هر کدامش یک قصه در ذهنم شکل می‌دادم. ازش پرسیدم «همه‌ی این گل‌ها را تو به خانمت هدیه کردی؟»
گفت «بله»
گفتم «خوش به حالت که کسی را داری، که برایش گل بخری، گل هدیه کنی...»


و راستی که خوش به حال همه‌ی دل‌هایی که محبتشان آواره نیست؛ پناه دارد، و کسی هست که آن‌ را بپذیرد و در آغوش بگیرد؛
و خوش به حال همه‌ی محبت‌هایی که در دل باقی نمی‌ماند؛ جاری می‌شود روی زبان، روی دست، روی نگاه، و روی گلبرگ‌های شاخه‌گل‌ها...

 

+ خدا را شکر، و هزاران بار خدا را شکر که عزیزانی را داریم که دوستشان بداریم smiley

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۶/۰۵/۱۶

نظرها  (۴)

۱۸ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۵۳ پلڪــــ شیشـہ اے
متن دلنشینی بود. ان شاءالله همه عزیزان تان را خداوند محفوظ بدارد در پناه خودش.
پاسخ:
خدا را شکر.

ممنون،
و ممنون از دعای خوبتون، ان‌شاءالله عزیزان شما هم.

سلام، با تشکر از شما

 

"گلدان"

 

با آدرس: http://www.harfeto.ir/News/25226.html

 

در سایت حرف تو انتشار یافت.

 

هدیه سایت حرف تو: امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند: خداوند رحمت کند کسی را که چون سخن حکیمانه بشنود خوب فراگبرد و چون هدایت شود، بپذیرد.

 

منتظر مطالب ارزنده شما هستیم.

 

یا علی

پاسخ:
سلام

بسیار متشکرم از لطف شما.

ان‌شاءالله که لایق باشه.
۰۷ شهریور ۹۶ ، ۰۷:۵۱ هانیه شالباف
سلام :)
چه تلنگر خوبی بود.

خدا حفظ کنه همه‌ی عزیزان‌تون رو :) 


پاسخ:
سلام :)

خیلی ممنونم. خدا عزیزان شما رو هم حفظ کنه.
:)
پاسخ:
:)

برای این مطلب نظر یا یادداشتی بگذارید:

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">